قلم

قلم‌هایمان خشکیده‌اند،
خشک از فریادهایی که شنیده نشد،
خشک از اشک‌هایی که بر کاغذ ریختند،
خشک از امیدی که هر روز
چون شمعی در باد خاموش شد.

ای وطن،
ما شاعرانِ بی‌پناه توییم،
که به جای غزلِ عشق،
مرثیه‌ی نان می‌نویسیم ......
دیدگاه ها (۴)

سرزمینم باران

هبوط....گونه‌ات، تبِ اندیشه را سرخ‌تر میکندچشمانت، دو آینه‌ی...

چپتر ۴ _ شعله ای در دلروزها برای لیندا مثل قفسی بسته بود.زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط