{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{ازدواج از اجبار}

پارت:۵
ویو صبح:
ات با  دل درد بدی
بلند شد
و بغض کرد
دید شوگا نیس
اروم بلند شد و رفت حموم یکم تو وان نشست و اومد بیرون لباس هاشو پوشید
و نشست جلو آینه یکم تینت زد و رفت آشپزخانه
و مسکن از آجوما گرفت و خورد
نشست جلو تلوزیون و شبکه هارو بالا پایین
کرد که صدای در اومد فهمید یونگی اومده
تلویزیون رو خاموش کرد و رفت تو گوشی یونگی نگاهشم نکرد
+سلامت کو
_عصاب ندارم جن.ده
ات خیلی کیوت و با بغض نگاش کرد
ولی شوگا گفت
_دختر عموی عزیزم از آمریکا اومده امشب یک مراسم هست ساعت هت آماده باش
ساعت ۷بود
+باید زوتر می گفتی
ات پرید تو اتاق و شروع کرد میکاپ کردن
و سریع یک لباس پوشید
+هوففف من آمادم
ات رفت پذیرایی
ساعت ۷:۵۹ دقیقه بود شوگا آماده بود و نشسته منتظر ات بود
+من امادم
شوگا چند دقیقه ماتش برد از زیبایی دخترک
+هوی کجایی
_هیچی بریم
و رفتن سوار ماشین شدن
ات خودش درو باز کرد و نشست
_هی دییگه این کارو نکن
+آ...آها باشه
و شوگا نشست و رانندگی کر به سمت عمارت باباش
+خوب شونگولی اسم دخترعموت چیه؟ چند سالشه؟
_چی گفتی 😂 شونگولی؟ لقب دادی بهم؟
خوب اسمش لی لی هست ۲۰ سالشه
+آهاااا اونم ازم بزرگتره
_بزار خیالت رو راحت کنم تو توی خوانواده از همه کوجیک تری
+عوففف
رسیدن
_بزار من درو باز کنم
شوگا درو برای ات باز کرد ات اومد پایین که شوگا کمرش رو گرفت
+خیلی ذوق دارم ببینمش🤭
_هه اون هر.زه هست ات نزدیکش نرو
+باش(کیوت)
لی لی اومد سمتشون
علامت لی لی ^
^سلام ددی این دختره ج.نده کیه؟
+عاا سلام من ات هستم جانگ ات
^لی لی ددی صدام نکن و بعدش این همسر من مین ات هست
^چیییی زن گرفتی یونگییی
_اره خدافظ
+عا خدافظ لی لی
^هوففف
ذهن لی لی:.........
________________________
دختراا ببخشید خیلی دیر شد آخه نت نداشتم و بعدش که نت گرفتم برقا رفت🙂😑
دیدگاه ها (۱۱)

{ازدواج از اجبار }

{ ازدواج ازاجبار}

𝓹𝓪𝓻𝓽2ات ویودیدم که عرررررر قبول شدم که یهو یه شماره ناشناس ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط