رمان جونکوک
🌖DARK WORLD{ part ۲ }🌔
× دختر کوچولویی کنار خیابون نشسته بود و گریه میکرد .. خواستم از کنارش رد بشم که یاد بچگی های خودم افتادم به سمتش رفتم که نگاهی بهم کرد
× سلام خانم کوچولو... گم شدی
& ارههه( گریه)
× خانوادت کجاند
& با دایم اومدیم بیرون من دنبال پروانه کردم الانم دایم رو گم کردم ( گریه)
× بیا باهام پیداش کنیم
& واقعا ( با ذوق)
× معلومه ... دستمو بگیر بریم ...
& خاله ( در حال قدم زدن )
× جانم
& اسمت چیه
× من اتم اسم تو چیه
& لنا
× چه اسم زیبایی داری ... خاله مطمئنی از این طرفه...
& اله دایی من یک بار بزرگ داره ...
× وایسا ببینم این نیست ( اشاره به بار )...
& اله خودشه ( با ذوق)
& ات بریم داخل
× با لنا وارد بار شدیم که بوی الکل و سیگار همه جا بود ... یعنی اینجا میارند بچه رو ...
& خاله ... خاله
× ها..ها ببخشید حواسم نبود جانم
& دایم نی... داییییییی ( میپره بغل دایش)
- کجا بودی لنا
& من گم شده بودم ات منو آورد
- ات کیه
& ات بیا اینجا
× بله... سلام
- پس تو بودی لنا رو آوردی اینجا
×......
& اله دایی ات بود خیلی مهربون بود ...
- خوبه ... لنا تو برو داخل خونه من میام ...
& خداحافظ ات...
× خداحافظ
- تو ..
× من...
- بیا این پولو بگیر
× بابت؟
- لنا رو آوردی
× من واسه پول به لنا کمک نکردم... بزار پولو تو جیبت یا بدی به این دخترا که واسه پول خودشون رو دارند میکشند ( اشاره میکنه به دخترای بار)
× بدون هیچ جوابی از جانب اون از بار آومدم بیرون .... اسمش رو میدونستم جعٔون جونکوک بزرگترین مافیا کره کسی که پرد مادر منو کشت .....
ویو گذشته:
× خاله جیا چرا درو قفل کردی ....
جیا: ات عزیزم گوشاتو بگیر ...
× نمیگیرم... خاله گوشامو ول کن
× دست جیا رو پس زدم که صدای شلیک گلوله بلند شد شروع کردم به گریه کردن و جیغ زدن ... خاله جیا سعی میکرد جلومو بگیره اما من سریع در اتاق رو باز کردم و از اتاق رفتم بیرون که با جنازه مامان بابام مواجه شدم ....
ویو حال:
× خیلی وقته برای انتقامی که میخوام ازش بگیرم فکر میکنم ... تصمیم گرفتم خونه ای نزدیک بار بگیرم تا بتونم بهش نزدیک بزنم و به قتلش برسونم ..... شروع کردم به گشتن و پیدا کردن خونه ای که پولش به بودجم بخوره .... بلخره بعد از کلی پرس و جو خونه رو پیدا کردم... با بودجه ای که داشتم تناسب داشت خونه رو اجاره کردم و با ساکی که وسایل کمی داشتم وارد خونه شدم تمام خونه خاک گرفته بود ساکمو گوشه دیوار گذاشتم و از خونه رفتم بیرون و به سمت سوپری که نزدیک خونه بود رفتم تی و جارو و دستمال خریدم و بعد از حساب کردن از مغازه زدم بیرون و دوباره به خونه رفتم با وسایلی که خریده بودم افتادم به جون خونه و شروع کردو تمام جاهای خونه رو به تمیز کردن ...
ویو ۵ صبح:
× از خستگی چشمام همه جارو تار میدید خودمو روی مبل پرتاب کردم و چشمامو بستم که....
ادامه دارد...🌔.
بازنشر زیاد بشه پارت بعد رو آپلود میکنم تنکیو بای بای 😍⭐
× دختر کوچولویی کنار خیابون نشسته بود و گریه میکرد .. خواستم از کنارش رد بشم که یاد بچگی های خودم افتادم به سمتش رفتم که نگاهی بهم کرد
× سلام خانم کوچولو... گم شدی
& ارههه( گریه)
× خانوادت کجاند
& با دایم اومدیم بیرون من دنبال پروانه کردم الانم دایم رو گم کردم ( گریه)
× بیا باهام پیداش کنیم
& واقعا ( با ذوق)
× معلومه ... دستمو بگیر بریم ...
& خاله ( در حال قدم زدن )
× جانم
& اسمت چیه
× من اتم اسم تو چیه
& لنا
× چه اسم زیبایی داری ... خاله مطمئنی از این طرفه...
& اله دایی من یک بار بزرگ داره ...
× وایسا ببینم این نیست ( اشاره به بار )...
& اله خودشه ( با ذوق)
& ات بریم داخل
× با لنا وارد بار شدیم که بوی الکل و سیگار همه جا بود ... یعنی اینجا میارند بچه رو ...
& خاله ... خاله
× ها..ها ببخشید حواسم نبود جانم
& دایم نی... داییییییی ( میپره بغل دایش)
- کجا بودی لنا
& من گم شده بودم ات منو آورد
- ات کیه
& ات بیا اینجا
× بله... سلام
- پس تو بودی لنا رو آوردی اینجا
×......
& اله دایی ات بود خیلی مهربون بود ...
- خوبه ... لنا تو برو داخل خونه من میام ...
& خداحافظ ات...
× خداحافظ
- تو ..
× من...
- بیا این پولو بگیر
× بابت؟
- لنا رو آوردی
× من واسه پول به لنا کمک نکردم... بزار پولو تو جیبت یا بدی به این دخترا که واسه پول خودشون رو دارند میکشند ( اشاره میکنه به دخترای بار)
× بدون هیچ جوابی از جانب اون از بار آومدم بیرون .... اسمش رو میدونستم جعٔون جونکوک بزرگترین مافیا کره کسی که پرد مادر منو کشت .....
ویو گذشته:
× خاله جیا چرا درو قفل کردی ....
جیا: ات عزیزم گوشاتو بگیر ...
× نمیگیرم... خاله گوشامو ول کن
× دست جیا رو پس زدم که صدای شلیک گلوله بلند شد شروع کردم به گریه کردن و جیغ زدن ... خاله جیا سعی میکرد جلومو بگیره اما من سریع در اتاق رو باز کردم و از اتاق رفتم بیرون که با جنازه مامان بابام مواجه شدم ....
ویو حال:
× خیلی وقته برای انتقامی که میخوام ازش بگیرم فکر میکنم ... تصمیم گرفتم خونه ای نزدیک بار بگیرم تا بتونم بهش نزدیک بزنم و به قتلش برسونم ..... شروع کردم به گشتن و پیدا کردن خونه ای که پولش به بودجم بخوره .... بلخره بعد از کلی پرس و جو خونه رو پیدا کردم... با بودجه ای که داشتم تناسب داشت خونه رو اجاره کردم و با ساکی که وسایل کمی داشتم وارد خونه شدم تمام خونه خاک گرفته بود ساکمو گوشه دیوار گذاشتم و از خونه رفتم بیرون و به سمت سوپری که نزدیک خونه بود رفتم تی و جارو و دستمال خریدم و بعد از حساب کردن از مغازه زدم بیرون و دوباره به خونه رفتم با وسایلی که خریده بودم افتادم به جون خونه و شروع کردو تمام جاهای خونه رو به تمیز کردن ...
ویو ۵ صبح:
× از خستگی چشمام همه جارو تار میدید خودمو روی مبل پرتاب کردم و چشمامو بستم که....
ادامه دارد...🌔.
بازنشر زیاد بشه پارت بعد رو آپلود میکنم تنکیو بای بای 😍⭐
- ۱.۵k
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط