{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان مافیای عزیز من

پارت ۸


رو کردم به پیرزن گفتم اسمتون چیه ؟
گفتش اسم من آنا هست و اینجا همه من رو مادر صدا می کنن
اسم تو چیه دخترم و من گفتم اسمم الارز هستش.
و گفت دخترم هیچ وقت صدایت رو برای مکس بلند نکن و با پررویی تمام به چشماش نگاه نکند جوابش رو نده چون ممکنه اتفاق بدی برایت بیفته و من نمی خوام این اتفاق بیفته .
ببخشید که نتونستم موقعی که مکس از گلوت گرفت کمکت کنم.
امیدوارم من را ببخشی و به حرفام خوب گوش کنی فعلا نمی تونم چیزی بگم همین جا منتظر باش تا من برم برات غذا بیاورم.
من باشی گفتم و آنا سر خدمتکار رفتش بیرون.
و من منتظر موندم تا بیاد وقتی اومد تو اول دلم نمی خواست غذا بخورم ولی بعدش به زور بهم غذا داد .
هیچ دلم نمیخواست بخورم ولی نشد.

ادامه دارد....
منتظر نظر های قشنگتون هستم 😍
دیدگاه ها (۵)

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹³فارغ از هر چه که ناراحتم می‌کنداز بابت داشتنِ...

فیک : بین راندها

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

فیک : بین راندها

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "32""ویو جئون آنجلینا"حوصل...

فیک : بین راندها

part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط