رمان جیمین
×متوجه این شدم که وارد رختکن شدن از صداشون فهمیدم تعدادشون زیاده داخل کمد خیلی گرم و تنگ بود و این به ترسم اضافه میکرد اگه الان پام بخوره در باز بشه چی چه جوابی باید بهشون بدم از گرمی کمد لباس عرق کرده بودم فقدر دعا دعا میکردم که زود برند که متوجه صدایی آشنا شدم..... وایسا ببینم این که صدای اون پسره پارکه و ..... وای نههههه بدبخت شدم .... راستش یک اکیپ دارند که ۷ نفر هستند و همه رو اذیتت میکند یک بار با یکیشون که کیم تهیونگ بود حرف زدم راستش خووب اون موقع شانش آوردم که خنگ بازیام کار دستتم نداد ولی به ظاهر میخورد تهیونگ آدم مهربونی باشه نسبت به بقیشون چون بقیه اونا همه بچه های دانشگاه رو اذیت میکنند شایدم دلیلش اینکه پولدارند .... نمی دونم گیجم .... که صدای حرف زدنشون به گوشم رسید
مکالمه اعضا:
نامجون : اصلا حوصله ورزش ندارم
جین: منم همینطور دوست دارم این معلم ورزش رو تا میتونم بزنم که یادش باشه دفعه پیش به من نگه نمرت کم میدم هههه ( پوزخند)
جیهوپ : اراده کنیم اخراجه مردکه چندش
جین : دقیقا .....
تهیونگ: هی تو چیزی شده ذهنت مشغوله
_ هااا نه راستش دارم برای اون دختره عبله ات نقشه میچینم
تهیونگ: نمیخوای دست از سرش برادری
_ ههههه ( پوزخند) یک کار میکنم از دنیا امودنش پیشمون بشه
کوک : دوستشم اذیت کنیم ...
شوگا : اسمش فکر کنم لنا بود نه
_ اره .....
× پسرا بیشور به چه حقی میخواند مارو اذیت کنند باید تکلیفشون رو بزارم کف دستشون
ادامه مکالمه :
نامجون: خیلخب همه آمدند بریم ....
اعضا: بریم
ویو ات:
× از لایه در کمد نگاهی بهشون انداختم که در حال رفتن بودن نفسی کشیدم همین که همشون از رختکن رفتن بیرون سریع از کمد پریدم بیرون ساک ورزشی لنا رو برداشتم و تو دستم محکم گرفتم همین که خواستم از در بزنم بیرون به یک چیز سفتی برخورد کردم با بالا آوردم سرم دهنم از تعجب باز موند اون .....
ادامه دارد🦋
سلام علیکم به عشقای خودم حالتون چطوره ..... ببینید کی برگشته نویسنده اعظم بلخره امتحان ها تموم شد و تونستیم یک نفسی تازه کنیم یک سوپرایز دارم براتون حالا میگم....😌 شرط هارو برسونید بریم برای سوپرایز و پارت بعد تنکیو بای بای 🦋🧸
شرط ها : 🦋
۴۲ لایک 💌
۱۳ بازنشر 💗
۴فالو💞
مکالمه اعضا:
نامجون : اصلا حوصله ورزش ندارم
جین: منم همینطور دوست دارم این معلم ورزش رو تا میتونم بزنم که یادش باشه دفعه پیش به من نگه نمرت کم میدم هههه ( پوزخند)
جیهوپ : اراده کنیم اخراجه مردکه چندش
جین : دقیقا .....
تهیونگ: هی تو چیزی شده ذهنت مشغوله
_ هااا نه راستش دارم برای اون دختره عبله ات نقشه میچینم
تهیونگ: نمیخوای دست از سرش برادری
_ ههههه ( پوزخند) یک کار میکنم از دنیا امودنش پیشمون بشه
کوک : دوستشم اذیت کنیم ...
شوگا : اسمش فکر کنم لنا بود نه
_ اره .....
× پسرا بیشور به چه حقی میخواند مارو اذیت کنند باید تکلیفشون رو بزارم کف دستشون
ادامه مکالمه :
نامجون: خیلخب همه آمدند بریم ....
اعضا: بریم
ویو ات:
× از لایه در کمد نگاهی بهشون انداختم که در حال رفتن بودن نفسی کشیدم همین که همشون از رختکن رفتن بیرون سریع از کمد پریدم بیرون ساک ورزشی لنا رو برداشتم و تو دستم محکم گرفتم همین که خواستم از در بزنم بیرون به یک چیز سفتی برخورد کردم با بالا آوردم سرم دهنم از تعجب باز موند اون .....
ادامه دارد🦋
سلام علیکم به عشقای خودم حالتون چطوره ..... ببینید کی برگشته نویسنده اعظم بلخره امتحان ها تموم شد و تونستیم یک نفسی تازه کنیم یک سوپرایز دارم براتون حالا میگم....😌 شرط هارو برسونید بریم برای سوپرایز و پارت بعد تنکیو بای بای 🦋🧸
شرط ها : 🦋
۴۲ لایک 💌
۱۳ بازنشر 💗
۴فالو💞
- ۶.۲k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط