جهان همون بود

جهان همون بود.
هیچ‌چیز تغییر نکرده بود.
تعجب کرد؛ چون فهمید همیشه تار دیده.

این تعجب از کجا می‌آید؟
از فاصله‌ای میان آنچه «فکر می‌کرد می‌شناسد»
و آنچه ناگهان پیش چشمش آشکار شد.

تعجب، آغاز فهمیدن است.
شاید آنچه ما شناخت می‌نامیم،
اغلب چیزی جز باورهای قدیمی نباشد
که هنوز با نگاهی تازه دیده نشده‌اند.

گاهی در کنار زندگی راه می‌رویم
و خیال می‌کنیم آن را می‌شناسیم،
تا یک لحظه وضوح،
باورمان فرو بریزد
و جهان تازه‌ای آشکار شود.
دیدگاه ها (۲۳)

آخر هفتتون شاد و دلچسب ...تمرین کن شاید تونستی😜

چرا ما خشمگین میشیم؟!👤دکتر مزدافر مومنی

پاییز به جز نارنگی و بارون،این چیزها رو هم داره واسه بعضی‌ها...

وارد فصلی شدیم که دیگه کم کم هوا داره به سمتی میره که پیاده ...

#Part1صدای جیغ ، صدای شلیک ، سپس سکوت!با صدای شلیک جیغی تو ک...

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط