Part: ¹
Part: ¹
ویو ات●
…تو جاده بودم همهجا مه گرفته بود
خفاشها بیشتر و بیشتر میشدن… هوا سردتر و سردتر
بین اون همه مه، یک تابلو بزرگ معلوم بود: Inkville
این اسم… خیلی آشنا بود
کنجکاو شدم از ماشینم پیاده شدم و به سمت تابلو حرکت کردم
از پشت، صدای رادیوی ماشینم در اومد… چطوری روشن شد؟
رادیو: “شما وارد Inkville شدید… هاهاها (خنده)”
یک دفعه یک دایره زیرپای ا.ت باز میشه
ا.ت:جیغغغ
رو هوا معلق میشه
ا.ت:تو کی هستی!.....من اینجا چیکار میکنم!؟؟؟
بله اون جونگکوک بود که با قدرتش ا.ت رو رو هوا معلق کرد
هرچقدر میگذشت قیافه اون کس نزدیک تر میشد
ا.ت:تو کی هستی من اینجا چیکار میکنم ولم کن
جونگکوک:خانم کوچولو....دیراومدی زودم میخوای بری(آروم ولی ترسناک)
پارت بعد؟شرایط انجام شه!
لایک:۲۵
بازنشر:۶
کامنت:۲۰
ویو ات●
…تو جاده بودم همهجا مه گرفته بود
خفاشها بیشتر و بیشتر میشدن… هوا سردتر و سردتر
بین اون همه مه، یک تابلو بزرگ معلوم بود: Inkville
این اسم… خیلی آشنا بود
کنجکاو شدم از ماشینم پیاده شدم و به سمت تابلو حرکت کردم
از پشت، صدای رادیوی ماشینم در اومد… چطوری روشن شد؟
رادیو: “شما وارد Inkville شدید… هاهاها (خنده)”
یک دفعه یک دایره زیرپای ا.ت باز میشه
ا.ت:جیغغغ
رو هوا معلق میشه
ا.ت:تو کی هستی!.....من اینجا چیکار میکنم!؟؟؟
بله اون جونگکوک بود که با قدرتش ا.ت رو رو هوا معلق کرد
هرچقدر میگذشت قیافه اون کس نزدیک تر میشد
ا.ت:تو کی هستی من اینجا چیکار میکنم ولم کن
جونگکوک:خانم کوچولو....دیراومدی زودم میخوای بری(آروم ولی ترسناک)
پارت بعد؟شرایط انجام شه!
لایک:۲۵
بازنشر:۶
کامنت:۲۰
- ۳.۵k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط