Part:²
Part:²
ا.ت:گفتم تو کی هستی!!!
کوک:اوههه....آروم خانم کوچولو
جونگکوک قدرتش رو از روی ا.ت بر میداره
و ا.ت با دست پایین میافته
میدوعه میخواد فرار کنه جونگکوک با قدرتش ا.ت رو میگره و تو قفس پرت میکنه
کوک:خانم کوچولو کجا میخوای بری؟
ا.ت:ولم کن!
کوک:کور خوندی
(علامت ا.ت+ کوک_)
+من برای چی اینجام
_وارد بازی Inkville شدی...تقصیر خودت بود...
یکی از کتاب های کهنه کتابخونه به سمت ا.ت هجوم میاره
+جیغغغغغ
صفحه ها تند تند ورق میخورند...و بلاخره رو یک صفحه وایمیسته
یک قلم مشکی رو هوا معلقه و اسم ا.ت رو مینویسه.....
+چرا اسم منو نوشت مگه چیکار کردم(گریه)حالم ازت بهم میخوره یک آدم کثیف آشغالی آرزو میکنم بمیری(خدانکنه)
_خفه شو ا.ت رو از بالا میگیره میره طبقه
پایین اتاق شکنجه....بوی خون میداد
ا.ت رو به یک تخت آهنی میبنده دستاشم به تخته میبنده
_قراره خوشبگذرونیم...
رو ا.ت آب سردی که بعضی قسمت هاش تبدیل به یخ شدن رو میریزه ....
شلاق رو برمیداره
_بشمار(اولین ضربه)
+¹ (باورم نمیشه سر اولین ضربه کمرم بی حست شد)² ³ ⁴
_هنوزم دیر نشده التماس کن زود بگو گوه خوردی بگو ببخشید داد بزن گریه کن زود(داد)
_(یک ضربه محکم تر میزنه)گریه صدادار کننن گریه شدید کن التماسم کن ولت کنم(عربده)
چیزی نگفتم هیچ صدایی ازم درنیومد بعد از ۳۴۷ ضربه ولم کرد....
اون سادیسمی به بادیگار علامت داد دستامو باز کنه...
_بعد اینکه دستاشو باز مردی ببرش بندازش تو انبار سلول ۱۲۳ پیش بقیه
&چشم ارباب جئون
_خوبه
"بقیه مگه چند نفرو مثل من بیچاره بدبخت کرده...آخه دختر تو نونت کم بود آبت کم بود چرا رفتی سمت اون تابلو"
اون بادیگارد به وحشیانه ترین حالت ممکن دستمو باز کرد
+هوی حیوون آروم
با پشت دست زد تو دعنم تو دهنم مزهی خون احساس کردم ....
بغضم گرفته بود ولی چیزی نگفتم و پشتش راه افتادم رسیدم به یک دره خیلی بزرگ کلی آدم اونجا بودن کلی پری کلی برفی(قدرت برفی ها یخه)
باورم نمیشد چرا؟!البته من دورگه بودم مامانم پری بود و بابام خونآشام خونآشامی بودم که بال داشتم
اسلاید دوم عمارت
اسلاید سوم ا.ت
اسلاید چهارم الارا
ا.ت:گفتم تو کی هستی!!!
کوک:اوههه....آروم خانم کوچولو
جونگکوک قدرتش رو از روی ا.ت بر میداره
و ا.ت با دست پایین میافته
میدوعه میخواد فرار کنه جونگکوک با قدرتش ا.ت رو میگره و تو قفس پرت میکنه
کوک:خانم کوچولو کجا میخوای بری؟
ا.ت:ولم کن!
کوک:کور خوندی
(علامت ا.ت+ کوک_)
+من برای چی اینجام
_وارد بازی Inkville شدی...تقصیر خودت بود...
یکی از کتاب های کهنه کتابخونه به سمت ا.ت هجوم میاره
+جیغغغغغ
صفحه ها تند تند ورق میخورند...و بلاخره رو یک صفحه وایمیسته
یک قلم مشکی رو هوا معلقه و اسم ا.ت رو مینویسه.....
+چرا اسم منو نوشت مگه چیکار کردم(گریه)حالم ازت بهم میخوره یک آدم کثیف آشغالی آرزو میکنم بمیری(خدانکنه)
_خفه شو ا.ت رو از بالا میگیره میره طبقه
پایین اتاق شکنجه....بوی خون میداد
ا.ت رو به یک تخت آهنی میبنده دستاشم به تخته میبنده
_قراره خوشبگذرونیم...
رو ا.ت آب سردی که بعضی قسمت هاش تبدیل به یخ شدن رو میریزه ....
شلاق رو برمیداره
_بشمار(اولین ضربه)
+¹ (باورم نمیشه سر اولین ضربه کمرم بی حست شد)² ³ ⁴
_هنوزم دیر نشده التماس کن زود بگو گوه خوردی بگو ببخشید داد بزن گریه کن زود(داد)
_(یک ضربه محکم تر میزنه)گریه صدادار کننن گریه شدید کن التماسم کن ولت کنم(عربده)
چیزی نگفتم هیچ صدایی ازم درنیومد بعد از ۳۴۷ ضربه ولم کرد....
اون سادیسمی به بادیگار علامت داد دستامو باز کنه...
_بعد اینکه دستاشو باز مردی ببرش بندازش تو انبار سلول ۱۲۳ پیش بقیه
&چشم ارباب جئون
_خوبه
"بقیه مگه چند نفرو مثل من بیچاره بدبخت کرده...آخه دختر تو نونت کم بود آبت کم بود چرا رفتی سمت اون تابلو"
اون بادیگارد به وحشیانه ترین حالت ممکن دستمو باز کرد
+هوی حیوون آروم
با پشت دست زد تو دعنم تو دهنم مزهی خون احساس کردم ....
بغضم گرفته بود ولی چیزی نگفتم و پشتش راه افتادم رسیدم به یک دره خیلی بزرگ کلی آدم اونجا بودن کلی پری کلی برفی(قدرت برفی ها یخه)
باورم نمیشد چرا؟!البته من دورگه بودم مامانم پری بود و بابام خونآشام خونآشامی بودم که بال داشتم
اسلاید دوم عمارت
اسلاید سوم ا.ت
اسلاید چهارم الارا
- ۶۳۲
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط