چند پارتی (درخواستی)
[وقتی عاشقت شده و...]
__________________________
"_ا/ت
باشیدن اسمم از زبونش بدنم مور مور شد سرمو طرفش چرخوندم
" +بله
"_نیاز به پول داری؟
با شنید حرفش سرمو انداختم پایین واقعاتش خیلیییی خجالت کشیدم ولی خب حقیقت بود
" +بله
"_هوم میتونی بیای داخل خونه من کار کنی؟
" +ها؟؟ چیزه نه ممنون داخل بار کار میکنم
"_اونجا کار نکن بعدشم داداشت گناه داره چطوری میخوای چند دقت صبر کنی تا حقوقته بدن
چیی؟ اون از کجا میدونه من برادر دارم.
" +شما از کجا میدونید من... من برادر دارم
جونگکوک نگاهی بهم کرد
"_من همه چیز رو میدونم
" _این الان مهم نیست
"+هوم
" _بیا داخل خونه من کار کن هروقت خواستی حقوقتو میدم
واقعاتش دلم نمیخواست قبول کنم ولی مجبور بودم چاره دیگه نداشتم
"+با.. باشه قبول خونت کار میکنم
" +ولی باید چیکار کنم؟
"_باید خونه رو تمیز کنی و غذا درست کنی
"+هوم. باشه
"_خوبه
" +چیزه.. میشه وایسی میخوام پیاده بشم
"_مگه نمیبینی داره بارون. میاد الانم خیسی
" _خونت بلد میرسونمت
از کجا میدونه خونه من کجاست؟
"+با.. باشه
𓂃 ࣪˖ چند ساعت بعد... 𓂃 ࣪˖
ماشین وایساد نگاهی از پنجره به بیرون کردن روبه روی در اصلی ساختمون بودیم
در ماشین باز کردم و پیاده شدم
" +ممنونم آقا
"_جونگکوکم
" _راستی شمارتو بده
یک. لحظه تعجب کردم شماره منو میخواد چیکار
"_برای کار و لوکیشن خونم
" +ها باشه بزنید.............
"_میبینمت
" +همچین
دستمو تکون دادم و از ماشین دور شدم و وارد ساختمون شدم
کیلید وارد در کردم و در خونه رو باز کردم خونه تاریک بود آلان دیگه یون هو باید خواب باشه
در خونه رو بستم و رفتم داخل اتاق یون هو
آروم خوابیده بود سرشو بوسیدم و پتو رو بیشتر کشیدم روی یون هو از اتاق خارج شدم و وارد اتاقم. شدم
لباسمو با تاپ مشکی که تا نافم بو پوشیدم و شورتک قرمز و خودمو انداختم روی تخت
یهو. صدای نوتیف گوشیم اومد
_________________
بخشید دیر شد🎀💞🐣
__________________________
"_ا/ت
باشیدن اسمم از زبونش بدنم مور مور شد سرمو طرفش چرخوندم
" +بله
"_نیاز به پول داری؟
با شنید حرفش سرمو انداختم پایین واقعاتش خیلیییی خجالت کشیدم ولی خب حقیقت بود
" +بله
"_هوم میتونی بیای داخل خونه من کار کنی؟
" +ها؟؟ چیزه نه ممنون داخل بار کار میکنم
"_اونجا کار نکن بعدشم داداشت گناه داره چطوری میخوای چند دقت صبر کنی تا حقوقته بدن
چیی؟ اون از کجا میدونه من برادر دارم.
" +شما از کجا میدونید من... من برادر دارم
جونگکوک نگاهی بهم کرد
"_من همه چیز رو میدونم
" _این الان مهم نیست
"+هوم
" _بیا داخل خونه من کار کن هروقت خواستی حقوقتو میدم
واقعاتش دلم نمیخواست قبول کنم ولی مجبور بودم چاره دیگه نداشتم
"+با.. باشه قبول خونت کار میکنم
" +ولی باید چیکار کنم؟
"_باید خونه رو تمیز کنی و غذا درست کنی
"+هوم. باشه
"_خوبه
" +چیزه.. میشه وایسی میخوام پیاده بشم
"_مگه نمیبینی داره بارون. میاد الانم خیسی
" _خونت بلد میرسونمت
از کجا میدونه خونه من کجاست؟
"+با.. باشه
𓂃 ࣪˖ چند ساعت بعد... 𓂃 ࣪˖
ماشین وایساد نگاهی از پنجره به بیرون کردن روبه روی در اصلی ساختمون بودیم
در ماشین باز کردم و پیاده شدم
" +ممنونم آقا
"_جونگکوکم
" _راستی شمارتو بده
یک. لحظه تعجب کردم شماره منو میخواد چیکار
"_برای کار و لوکیشن خونم
" +ها باشه بزنید.............
"_میبینمت
" +همچین
دستمو تکون دادم و از ماشین دور شدم و وارد ساختمون شدم
کیلید وارد در کردم و در خونه رو باز کردم خونه تاریک بود آلان دیگه یون هو باید خواب باشه
در خونه رو بستم و رفتم داخل اتاق یون هو
آروم خوابیده بود سرشو بوسیدم و پتو رو بیشتر کشیدم روی یون هو از اتاق خارج شدم و وارد اتاقم. شدم
لباسمو با تاپ مشکی که تا نافم بو پوشیدم و شورتک قرمز و خودمو انداختم روی تخت
یهو. صدای نوتیف گوشیم اومد
_________________
بخشید دیر شد🎀💞🐣
- ۸۹۰
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط