{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Crown~

Crown~

P16

دیار: پس برا چی اومدی اینجا؟

[هارلو به کاغذای روی میز اشاره کرد]

هارلو: برا اونا، خودتم خوب میدونی لیاقت شرکت رو نداری
دیار: و تو داری؟ فک نکنم ها
هارلو: میخوای خودت امضاشون کنی و شرکت رو مال خودت کنی؟
دیار: علاقه ای به شرکت ندارم، فقط بحاطر بابام میخوام‌ امضاش کنم
هارلو: آخییی ولی حیف که نمیشه باید به جاش کاغذ انتقال وراثت به من رو امضا کنی
دیار: اونوقت چرا باید اینکارو بکنم؟
هارلو: چون من بهتر از تو از رسم و رسوم اداره کردن شرکت خبر دارم پس با زبون خوش امضاش کن
دیار:نمیکنم
هارلو: میبینیم

[با دستش اشاره کرد به گوشه ی در که در دید من نبود، دوتا مرد هیکلی تر از هارلو اومدن طرفم و طناب رو باز کردن و انداختنم رو کولشون
هارلو گفت:هرکاری میکنین بکنین فقط کاغذارو امضا کنه.
نمیدونستم منظورش چی بود ولی میدونستم نمیخوام امضا کنم.
ولی با بلاهایی که اون دو تا رومخ سرم اوردن فقط میخواستم کاغذارو امضا کنم که اون دوتا دست از سرم بردارن ]
دیدگاه ها (۱)

Crown~P17کاغذارو امضا کردم و دادم دستشون و بعد گرفتن کاغذا گ...

Crown~P18فلش فوروارد به سه سال بعد;دیار ۲۵ ساله، شغل رضایت ب...

پبجش خیلی قشنگه فالوشه🫶🏻@shine_with_your_study

Crown~P15چشامو با سر و صدایی که ایجاد شده بود باز کردم، حس م...

Crown~P21طبق اطلاعاتی که دیار جمع کرده بود، هارلو سال های خی...

Crown~P13دیار:اقای دِمی، رک ازتون پرسیدم، و رک هم جواب میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط