Crown~
Crown~
P15
چشامو با سر و صدایی که ایجاد شده بود باز کردم، حس میکردم کف سرم خیسه، ولی از عرق نبود، خون بود.
حدس زدم که برخورد اون جسم سنگین به سرم زخمی ایجاد کرده باشه.
چشامو چرخوندم و دیدم به صندلی کنار اشپزخونه با طناب نخ کش شده ی سفید، بسته شدم.
چشامو اینور اونور کردم تا ببینم کسی رو میبینم، کسی نبود ولی سر و صداشون میومد.
از طبقه بالا صدای قدم های یه فرد اوند و حدس میزدم یه مرد باشه.
یه سایه روی تنم افتاد، سرمو بالا اوردم با یه مرد قد بلند و نسبتا هیکلی، جلوم وایساده بود.
...........
مرد:آخی چقد به سرت بد ضربه خورده، بهشون گفتم اروم وارد عمل شن.
دیار: تو کی هستی؟
مرد:خب بیا ساده و روان پیش بریم، خودنو معرفی میکنم، هارلو، یا بهتر بخوام بگم، یکی از قاتل های پدر عزیزت.
[حدس نمیزدم قاتل با پای خودش جلوم ظاهر بشه، ولی حدسم اشتباه بود]
دیار:چرا خودتو انداختی تو درسر اومدی اینجا؟ از من چی گیرت میاد اخه؟ پول میخوای؟
هارلو:پول؟ پول نداشته ت به چه دردم میخوره آخه بچه جون
P15
چشامو با سر و صدایی که ایجاد شده بود باز کردم، حس میکردم کف سرم خیسه، ولی از عرق نبود، خون بود.
حدس زدم که برخورد اون جسم سنگین به سرم زخمی ایجاد کرده باشه.
چشامو چرخوندم و دیدم به صندلی کنار اشپزخونه با طناب نخ کش شده ی سفید، بسته شدم.
چشامو اینور اونور کردم تا ببینم کسی رو میبینم، کسی نبود ولی سر و صداشون میومد.
از طبقه بالا صدای قدم های یه فرد اوند و حدس میزدم یه مرد باشه.
یه سایه روی تنم افتاد، سرمو بالا اوردم با یه مرد قد بلند و نسبتا هیکلی، جلوم وایساده بود.
...........
مرد:آخی چقد به سرت بد ضربه خورده، بهشون گفتم اروم وارد عمل شن.
دیار: تو کی هستی؟
مرد:خب بیا ساده و روان پیش بریم، خودنو معرفی میکنم، هارلو، یا بهتر بخوام بگم، یکی از قاتل های پدر عزیزت.
[حدس نمیزدم قاتل با پای خودش جلوم ظاهر بشه، ولی حدسم اشتباه بود]
دیار:چرا خودتو انداختی تو درسر اومدی اینجا؟ از من چی گیرت میاد اخه؟ پول میخوای؟
هارلو:پول؟ پول نداشته ت به چه دردم میخوره آخه بچه جون
- ۲۴۷
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط