{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعرنو

#شعر_نو

🍃ابتهاج در توصیف این شعر میگوید: دختری با موهای بلندی بود موهایی بسیار زیبا که دختر به آنها معروف بود، من هیچ وقت او را ندیدم ولیکن به من گفتند باید او را بشناسی... در میانه سال و در یکی از روزها دختر در خیابانی گم میشود و بعد از ماه ها خبر از فوت او میدهند و میگویند فلان جا خاک شده است گویا جوانی که نامزد و عاشق این دختر بود خبردار میشود و شبانه دست به نبش قبر دختر مورد علاقه خود میزند.... وقتی به میانه خاک میرسد چیزی جز همان موهای زیبا و بلند نمی یابد.... و این الهام بخش شروع این شعر بود :

✨او را ز گیسوان بلندش شناختند
ای خاک این همان تن پاک است ؟
انسان همین خلاصه خاک است ؟
وقتی که شانه می زد
انبوه گیسوان بلندش را
تا دوردست آینه می راند
اندیشه خیال پسندش را
او با سلام صبح
خندان گلی ز آینه می چید
دستی به گیسوانش می برد
شب را کنار می زد
خورشید را در آینه می دید
اندیشه بر آمدن روز
بارانی از ستاره فرو می ریخت
در آسمان چشم
جوانش
آنگاه آن تبسم شیرین
در می گشود بر رخ آینه
از باغ آفتابی جانش
دزدان کور آینه افوس
آن چشم مهربان را
از آستان صبح ربودند
آه ای بهار سوخته
خاکستر جوانی
تصویر پر کشیده آیینه تهی
با یاد گیسوان بلندت
آیینه در غبار سحر آه میکشد
مرغان باغ بیهوده خواندند
هنگام گل نبود

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

💬 که رستم سر دیو پولادوندبخاک اندر آرد ز چرخ بلند🎥انیمیشن کو...

عکسی از کلاهک موشک بالستیک ایرانی لحظاتی قبل از برخورد به اس...

#شعر_نو ✍#رشید_کاکاوند

‌وضعیت:😎

💏👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ باور ✿ باور نمی کند دل من...

یک عصر تابستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط