نوشته‌بود وقتی غمگینی چطور می‌خندی

نوشته‌بود وقتی غمگینی چطور می‌خندی؟

نوشته‌بود وقتی غمگینی چطور می‌خندی؟
نوشتم به کسانی که دوستشان دارم فکر می‌کنم. به لبخندشان. به صدایشان.
نوشته بود وقتی کم می‌آوری، چطور دوباره ادامه می‌دهی؟
نوشتم ادامه نمی‌دهم، شکست را می‌پذیرم و از اول شروع می‌کنم.
نوشته‌بود وقتی دلت گریه بخواهد چطور صورتت را خشک نگه می‌داری؟
نوشتم ادب علاقه همین است، گریه به درون، خنده به بیرون. مباد که کسی را غصه‌دار کنی.
نوشته‌بود جهان ساکت خلوت خسته‌ات نکرده‌است؟
نوشتم پناه ببر از ازدحام بیهوده‌ی صداها، به آن صدای گرم مهربان که نام کوچکت را به شعر مبدل می‌کند، حتی اگر هرگز صدایت نکرده‌باشد.
نوشته‌بود کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟ نوشتم از جنگها برگشته‌ام، با زخمها و موی سپید، و یاد گرفته‌ام صبور باشم و به تماشا قانع.
دیدگاه ها (۱۲)

#دوست‌پسر_شیطون_منPart:12ویو هیونجین:نابی دستاشو دور گردنم ح...

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

رمان انتقام ازدواج کامل

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.37 (روایت از زبان جون...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

اتاقی که وجود نداشت (part5) باران از نیمه‌شب شدت گرفته بود ا...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

همان روز، نامه‌ای از مرز شمالی به عمارت رسید.دست‌خط نایک بود...

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡پارت چهارم╰┈─────...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط