نوشتهبود وقتی غمگینی چطور میخندی

نوشته‌بود وقتی غمگینی چطور می‌خندی؟
نوشتم به کسانی که دوستشان دارم فکر می‌کنم. به لبخندشان. به صدایشان.
نوشته بود وقتی کم می‌آوری، چطور دوباره ادامه می‌دهی؟
نوشتم ادامه نمی‌دهم، شکست را می‌پذیرم و از اول شروع می‌کنم.
نوشته‌بود وقتی دلت گریه بخواهد چطور صورتت را خشک نگه می‌داری؟
نوشتم ادب علاقه همین است، گریه به درون، خنده به بیرون. مباد که کسی را غصه‌دار کنی.
نوشته‌بود جهان ساکت خلوت خسته‌ات نکرده‌است؟
نوشتم پناه ببر از ازدحام بیهوده‌ی صداها، به آن صدای گرم مهربان که نام کوچکت را به شعر مبدل می‌کند، حتی اگر هرگز صدایت نکرده‌باشد.
نوشته‌بود کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟ نوشتم از جنگها برگشته‌ام، با زخمها و موی سپید، و یاد گرفته‌ام صبور باشم و به تماشا قانع.
دیدگاه ها (۱۲)

ویدیو سکانس شب جمعه 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤦‍♀️🤦‍♀️

منتظرباباش هس قراره از راه برسه🥺😍

کامنت لطفا

🌸صبح، سرشار حس بودن است💗جاده‌های عشق را پیمودن است🌸صبح می‌آی...

نوشته‌بود وقتی غمگینی چطور می‌خندی؟ نوشتم به کسانی که دوستشا...

رمان سوکوکو _ پارت 16

9:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل در اتاق را کام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط