{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستانت بستری از پَر

دستانت بستری از پَر
که هنگام غلبه‌ی خستگی
برآن پلک می‌بندم.
دستانت، ذات شعرند
در فُرم و معنا..
بی‌دستانت نه شعر بُود، نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات می‌گویند...!

#ܭُنج‌‌ِخیـاܠ
دیدگاه ها (۰)

یک طرف ایمان سُستم، یک طرف ابروی توپنجه در محراب اندازم و یا...

مقصدم هرجا که باشد بهتر از شهر شماستمی‌روم با گردباد عشق تا ...

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راستتا ندانند حریفان که ...

هیچ‌کس جای تو را در خاطراتم پر نکردبردی از یادم ولی یادت فرا...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

چطور می‌شود با نبودنت کنار آمد، آقا…؟چطور می‌شود باور کرد دی...

بوی آشنایی قدیمی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط