{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقاجون

آقاجون
هروقت که دلش گرفته بود
هروقت که از زندگی خسته میشد
میومد خونه تکیه میداد به پشتی و میگفت:
حاج خانوم
یه چایی واسه ما میاری
ومادرجون
خستگی رو
پشت تک‌تک این حرفا میشنید...
دیدگاه ها (۱۲)

‌یه روز شاملو میاد خونه ، میبینه آیدا هنوز نیومده ، و از آنج...

از همين ميترسم که به کسی يا چيزی عادت کنی اون وقت اون کس يا ...

ای در دل من اصل تمنّا همه تووی در سر من مایهٔ سودا همه توهر ...

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزدگفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آی...

برده عمارت جئون

😍#عشق_بی_نظیر_من...💞یه جور خاصی دوسش داشتم...❤خیییلی خاص...ه...

😍#عشق_بی_نظیر_من...💞یه جور خاصی دوسش داشتم...❤خیییلی خاص...ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط