نومیدی
روي پيشانیم سياه شده...
دستمال سپيد دورانها...
دارم از دست میروم اما...
نگرانش نباش او خوب است...
هيچ حسی ندارم از بودن...
باد حس می كند سقوطم را...
دارم از دست میدهم كم كم...
اخرين قطره های دودم را....
در صف جبر خاک منتظرم...
اختيار زمان تمام شود....
زندگی مثل درد ارزان بود...
مرگ بايد گران تمام شود...
از سرم مثل اب می گذرد....
خاطراتی ک تلخ و شيرين است...
زندگی را ب خاب می بينم...
مرگ تعبير ابن سيرين است...
در سرت كل خانه چرخيدن....
توی تقدير در ب در گشتن...
هيچ راهی برای رفتن نيست....
هيچ راهی برای برگشتن....
خودكشی بر چهار پايه عقل....
مثل اثبات صورت و معنی است...
زندگی سیم خاردار زمان....
توی حلقوم مرده ذهنت....
نگرانش نباش او خوب است...
مرگ یک اتفاق معمولی است....
دستمال سپيد دورانها...
دارم از دست میروم اما...
نگرانش نباش او خوب است...
هيچ حسی ندارم از بودن...
باد حس می كند سقوطم را...
دارم از دست میدهم كم كم...
اخرين قطره های دودم را....
در صف جبر خاک منتظرم...
اختيار زمان تمام شود....
زندگی مثل درد ارزان بود...
مرگ بايد گران تمام شود...
از سرم مثل اب می گذرد....
خاطراتی ک تلخ و شيرين است...
زندگی را ب خاب می بينم...
مرگ تعبير ابن سيرين است...
در سرت كل خانه چرخيدن....
توی تقدير در ب در گشتن...
هيچ راهی برای رفتن نيست....
هيچ راهی برای برگشتن....
خودكشی بر چهار پايه عقل....
مثل اثبات صورت و معنی است...
زندگی سیم خاردار زمان....
توی حلقوم مرده ذهنت....
نگرانش نباش او خوب است...
مرگ یک اتفاق معمولی است....
- ۲۰۸
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط