Love Under Bridge
از پله های زیر پل پایین رفت با هر قدم نزدیک شدن به پایین پل صدای برخورد آب با دیوارهی پل شدیدتر به گوشش میرسید
" میدونم اتفاقات اخیر گیجت کرده پس لطفا بیا به این آدرسی که بهت میدم همهی اتفاقات اون شب رو بهت توضیح میدم "
با گرفتن این پیام از سمت جونگکوک فورا خودش رو به آدرس توی پیام رسونده بود جونگکوک پنج پله مونده به لب آب نشسته بود و به دریای آروم روبهروش نگاه میکرد.
ا/ت بدون گفتن حرفی کنارش نشست و به آب روبهروش نگاه کرد.
+ نمیخوای چیزی بگی جونگکوک؟
جونگکوک نفس عمیقی کشید
_ چی از اون شب یادته؟
ا/ت به فکر فرو رفت
+ فقط یادمه مهمونی دانشگاه بودم کلی مشروب خوردم بعد سیاهی مطلقه صبح که بیدار شدم دیدم تو تخت خواب اتاقمم توی پانسیون بعد اینکه بیدار شدم سونگمین گفت تو منو دیشب تو بغلت آوردی تو پانسیون لباسامو عوض کردی رو تخت خوابوندیم و بعد رفتی
_ چیز دیگهای یادت نمیاد؟
+ نه چیز دیگهای یادمنمیاد
جونگکوک چشمهاشو بست انگار میخواست تموم شجاعتش رو برای اون لحظه جمع کنه برای اولین بار توی اون لحظه نگاهش رو از دریای روبهروش گرفت و به ا/ت نگاه کرد
_ ا/ت...
ا/ت هم به سمت جونگکوک برگشت و نگاهش کرد
+ جونگکوک میشه بگی چیشده؟ یه هفته تمومه که از دست من فرار میکنی! میدونی این چقدر برای من آزار دهنده است؟
جونگکوک نفس عمیقی کشید.
_ ببین ا/ت اون شب وقتی که توی مهمونی بودم داشتم با سونگمین حرف میزدم سونگمین داشت ادای یکی از دخترهایی که باهاش لاس میزنه رو در میآورد و بعدش سرشو جلو آورد و نمادین روی گونهام رو بوسید بعدش نمیدونم یهو از ناکجااباد اومدی و دستمو کشیدی و با خودت بردی طبقه بالا
جونگکوک دستهاشو روی صورتش گذاشت.
+ کوک مگه چیشد که گفتنش انقدر برات سخته؟ من دوستتم برام مهم نیست چیشده فقط بگو و خودت رو از این درد آزاد کن! دوست ندارم اینطوری ببینمت
جونگکوک دستشو از روی صورتش برداشت.
_ نمیخوام با گفتن این خاطرهی عجیب چیزی که بینمون هست خراب شه
+ بگو جونگکوکا هرچیزی باشه با هم حلش میکنیم
جونگکوک دوباره به دریای روبهروش خیره شد
_ خب... منو بردی طبقه بالا و چسبوندیم به دیوار و یه سیلی زدی تو گوشم من خیلی تعجب کردم و ازت پرسیدم که چرا این کارو کردی
چشمهای ا/ت از تعجب بزرگ شد
+ من بهت سیلی زدم؟!
_ تو هم گفتی که من به چه حقی به یکی دیگه نزدیکشدم و گفتی "یعنی نمیخوای از چشمهام بخونی که عاشقتم؟!"
+ چی؟
_ و ا/ت واقعا نمیدونم چی توی سرم میگذشت ولی... ولی من فکر کردم تو مست نیستی... فکر کردم این یه اعتراف واقعیه پس... سرمو... سرمو آوردم جلو و بوسیدمت! ا/ت قسم میخورم فکر کردم یه اعتراف واقعیه! ولی وقتی... وقتی مزه الکل رو حس کردم سریع جریان و فهمیدم و عقب کشیدم! بعدش بردمت پانسیون
جونگکوک دوباره به ا/ت خیره شد
_ اگه با دونستن این دیگه نمیخوای...
+ پس بلاخره بهت گفتمش...
_ چی؟!
برخلاف تصور جونگکوک ا/ت با لبخند بهش خیره شده بود
_ یعنی چی ا/ت؟
+ پس بالاخره تو مستی چیزی که مدتهاست تو قلبمه رو بهت گفتم
جانگکوک گیج شده بود
+ من مدتهاست که دوستت دارم کوک ناراحتم که اعترافم تو اون وضعیت مزخرف بود
_ پس یعنی ازم ناراحت نیستی؟
+ در اصل تو باید ازم ناراحت باشی
_ چرا زود تر بهم نگفتی؟
ا/ت پوزخندی زد
+ یکم فکر کن جونگکوک من یه دخترم که توی پانسیون زندگی میکنه و تو پسر دانشجوی...
_ هیس...
جونگکوک یکی از انگشتهاشو روی لب ا/ت گذاشت
_ بیا از اول شروع کنم.
+ جونگکوک...
جونگکوک لبخند زد.
_ کیم ا/ت من توی این چند سال دوستی فهمیدم که خیلی زیاد عاشقتم و میخوام باهات یه قدم فراتر برم حاضری پارتنرم بشی؟
+ یعنی میخوای بگی تو هم منو دوست داری؟
_ اگه دوستت نداشتم چرا بعد از اعترافت بوسیدمت؟
جونگکوک دستشو جلو آورد و گونهی ا/ت رو لمس کرد
_ نمیخوای بهم جواب بدی؟
ا/ت لبخند زد.
+ من یه بار تو مستی بهت اعتراف کردم کوک پس دوباره از چشمهام بخون و ببین که چقدر عاشقتم
جونگکوک بعد از شنیدن این حرف از ا/ت سرشو جلو آورد و برای دومین بار لبهای کسی که مدتها عاشقش بود رو بوسید
سلام به عزیزان گلم اینم از تک پارتی از جونگکوک امیدوارم که خوشتون اومده باشه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
" میدونم اتفاقات اخیر گیجت کرده پس لطفا بیا به این آدرسی که بهت میدم همهی اتفاقات اون شب رو بهت توضیح میدم "
با گرفتن این پیام از سمت جونگکوک فورا خودش رو به آدرس توی پیام رسونده بود جونگکوک پنج پله مونده به لب آب نشسته بود و به دریای آروم روبهروش نگاه میکرد.
ا/ت بدون گفتن حرفی کنارش نشست و به آب روبهروش نگاه کرد.
+ نمیخوای چیزی بگی جونگکوک؟
جونگکوک نفس عمیقی کشید
_ چی از اون شب یادته؟
ا/ت به فکر فرو رفت
+ فقط یادمه مهمونی دانشگاه بودم کلی مشروب خوردم بعد سیاهی مطلقه صبح که بیدار شدم دیدم تو تخت خواب اتاقمم توی پانسیون بعد اینکه بیدار شدم سونگمین گفت تو منو دیشب تو بغلت آوردی تو پانسیون لباسامو عوض کردی رو تخت خوابوندیم و بعد رفتی
_ چیز دیگهای یادت نمیاد؟
+ نه چیز دیگهای یادمنمیاد
جونگکوک چشمهاشو بست انگار میخواست تموم شجاعتش رو برای اون لحظه جمع کنه برای اولین بار توی اون لحظه نگاهش رو از دریای روبهروش گرفت و به ا/ت نگاه کرد
_ ا/ت...
ا/ت هم به سمت جونگکوک برگشت و نگاهش کرد
+ جونگکوک میشه بگی چیشده؟ یه هفته تمومه که از دست من فرار میکنی! میدونی این چقدر برای من آزار دهنده است؟
جونگکوک نفس عمیقی کشید.
_ ببین ا/ت اون شب وقتی که توی مهمونی بودم داشتم با سونگمین حرف میزدم سونگمین داشت ادای یکی از دخترهایی که باهاش لاس میزنه رو در میآورد و بعدش سرشو جلو آورد و نمادین روی گونهام رو بوسید بعدش نمیدونم یهو از ناکجااباد اومدی و دستمو کشیدی و با خودت بردی طبقه بالا
جونگکوک دستهاشو روی صورتش گذاشت.
+ کوک مگه چیشد که گفتنش انقدر برات سخته؟ من دوستتم برام مهم نیست چیشده فقط بگو و خودت رو از این درد آزاد کن! دوست ندارم اینطوری ببینمت
جونگکوک دستشو از روی صورتش برداشت.
_ نمیخوام با گفتن این خاطرهی عجیب چیزی که بینمون هست خراب شه
+ بگو جونگکوکا هرچیزی باشه با هم حلش میکنیم
جونگکوک دوباره به دریای روبهروش خیره شد
_ خب... منو بردی طبقه بالا و چسبوندیم به دیوار و یه سیلی زدی تو گوشم من خیلی تعجب کردم و ازت پرسیدم که چرا این کارو کردی
چشمهای ا/ت از تعجب بزرگ شد
+ من بهت سیلی زدم؟!
_ تو هم گفتی که من به چه حقی به یکی دیگه نزدیکشدم و گفتی "یعنی نمیخوای از چشمهام بخونی که عاشقتم؟!"
+ چی؟
_ و ا/ت واقعا نمیدونم چی توی سرم میگذشت ولی... ولی من فکر کردم تو مست نیستی... فکر کردم این یه اعتراف واقعیه پس... سرمو... سرمو آوردم جلو و بوسیدمت! ا/ت قسم میخورم فکر کردم یه اعتراف واقعیه! ولی وقتی... وقتی مزه الکل رو حس کردم سریع جریان و فهمیدم و عقب کشیدم! بعدش بردمت پانسیون
جونگکوک دوباره به ا/ت خیره شد
_ اگه با دونستن این دیگه نمیخوای...
+ پس بلاخره بهت گفتمش...
_ چی؟!
برخلاف تصور جونگکوک ا/ت با لبخند بهش خیره شده بود
_ یعنی چی ا/ت؟
+ پس بالاخره تو مستی چیزی که مدتهاست تو قلبمه رو بهت گفتم
جانگکوک گیج شده بود
+ من مدتهاست که دوستت دارم کوک ناراحتم که اعترافم تو اون وضعیت مزخرف بود
_ پس یعنی ازم ناراحت نیستی؟
+ در اصل تو باید ازم ناراحت باشی
_ چرا زود تر بهم نگفتی؟
ا/ت پوزخندی زد
+ یکم فکر کن جونگکوک من یه دخترم که توی پانسیون زندگی میکنه و تو پسر دانشجوی...
_ هیس...
جونگکوک یکی از انگشتهاشو روی لب ا/ت گذاشت
_ بیا از اول شروع کنم.
+ جونگکوک...
جونگکوک لبخند زد.
_ کیم ا/ت من توی این چند سال دوستی فهمیدم که خیلی زیاد عاشقتم و میخوام باهات یه قدم فراتر برم حاضری پارتنرم بشی؟
+ یعنی میخوای بگی تو هم منو دوست داری؟
_ اگه دوستت نداشتم چرا بعد از اعترافت بوسیدمت؟
جونگکوک دستشو جلو آورد و گونهی ا/ت رو لمس کرد
_ نمیخوای بهم جواب بدی؟
ا/ت لبخند زد.
+ من یه بار تو مستی بهت اعتراف کردم کوک پس دوباره از چشمهام بخون و ببین که چقدر عاشقتم
جونگکوک بعد از شنیدن این حرف از ا/ت سرشو جلو آورد و برای دومین بار لبهای کسی که مدتها عاشقش بود رو بوسید
سلام به عزیزان گلم اینم از تک پارتی از جونگکوک امیدوارم که خوشتون اومده باشه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
- ۷.۴k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط