Makeup Artist
خوششانس کلمه جالبیه و معمولاً به اشخاصی گفته میشه که انگار دنیا بیدلیل بهشون لبخند زده مثل کسی که بین میلیونها طرفدار موفق شده آیدل مورد علاقهش رو از نزدیک ببینه.
اما خوششانسی همیشه یهویی نیست. گاهی وقتها پشتش سالها انتظار اشکهای پنهانی و به خواب رفتن با صدای آهنگهای کسیه که حتی درباره وجود داشتنت چیزی نمیدونه.
این داستانِ دختریه که از اتاق کوچیک و تاریکش با نور موبایل و قلبی پر از آرزو آیدلش رو حمایت میکرد.
حالا، همون دختر فقط یک قدم با رویاش فاصله داشت اونقدر نزدیک که صدای خندهی اون آیدل نه از اسپیکر که از چند متر اونطرفتر میاومد... و حتی ممکنه بود بهزودی برای اون کار کنه.
شین ا/ت دختری که برای میکاپ آرتیست شدن روزهای سختی رو پشت سر گذاشت
رویای اون دختر بچه عدالتجو یه روز با دیدن یه برنامه تلویزیونی تغییر کرد بهتره بگم انقلابی در زندگی دختر شکل گرفت.
دختری که هیچ سررشته و علاقهای به آرایش کردن نداشت در سال آخر دبیرستانش در برگه برنامه هدفمند آینده درحالی که همه فکر میکردن میخواد قاضی دادگاه بشه نوشت میکاپ آرتیست
واقعا دور از انتظار بود اما دختر تصمیمش رو گرفته بود اون حالا یه آیدل برای پرستش داشت کسی که در ذهنش به درخشش ستارهها بود، کیم تهیونگ مردی باوقار جنتلمن با چهرهای فتوژنیک که سخت میشد، کسی نگاهش رو از روی مانیتور پخش بگیره
به هر حال اون دختر با فروختن تموم کتابهای حقوقی که برای مطالعه خریده بود و با دستمزدی که از کارهای پارهوقت بعد از مدرسه جمع کرده بود تونست وسایل مورد نیازش رو بخره و در کلاسهای گریم و آرایش ثبتنام کنه.
ورود به شرکت هایب جایی که ستاره گرانبها کیم تهیونگ فعالیت میکرد کار سادهای نبود... آزمونهای متعدد رد شدنهای زیاد و حالا وقتشه از اون کلمه که اکثریت مردم رو به حسادت وادار میکنه بگم یعنی خوششانس
درسته که در آخرین مرحله آزمون دوستش با یه مریضی ناگهانی مواجه شد و هیچ مدل دیگهای هم برای کار گریم نداشت که میتونیم بگیم وحشتناک اما در اون لحظات سخت که دختر با ناامیدی کامل بدون همراه برای شرکت در آزمون رفت و در مرحله حذف قرار داشت، با ورود کیم تهیونگ معروف ورق برای دختر برگشت
خب حالا با کمال میل میتونیم به اون دختر بگیم خوششانس... خوششانس چون، کیم تهیونگ با ورود سینماییش به صحنه آزمون داوطلبانه با صدای بلند گفت:
_ من مدل اون دختر میشم.
این فقط شین ا/ت نبود که تعجب کرده بود
تمامی کارکنان شرکت، داورهای آزمون و بقیه داوطلبها از این حرف به شک افتادن
کیم تهیونگ بزرگ خودش رو در اختیار یه میکاپ آرتیست جوون و تازهکار میذاشت
یا اعتماد به نفس زیادی داشت یا مهربونتر از چیزی بود که تصور میکردن اکثریت با تفکر دوم خودشون رو آروم کردن.
تهیونگ جلو اومد درست در یه قدمی دختر ایستاد و گفت:
_ حاضری منو میکاپ کنی خانوم کوچولو؟
دختر مات و مبهوت، حتی براش سخت بود نفس بکشه دستهاش میلرزیدن و صورتش رنگ باخته بود همه نگاهها روش بود نگاههایی پر از حسادت، شک و انتظار برای شکست
صدای یکی از شرکتکنندهها از پشت سر اومد:
-واقعاً انصاف نیست... بعضیها خوششانس به دنیا میان...
تهیونگ با آرامش خاص خودش، به چشمانش نگاه کرد و با لحنی نرم گفت:
_ نترس، فقط خودت باش من بهت اعتماد دارم
همین یه جمله با صدای آهسته اما پر از اطمینان مثل مرهمی روی اضطراب دختر نشست
اما داورها هنوز نگران بودن اگه این دختر تازهکار پوست حساس آیدل محبوب رو خراب میکرد چی؟
نگاه بقیه داوطلبها هم پر از حسرت و بغض بود چرا اون باید این فرصت طلایی رو داشته باشه؟
و درست وقتی که دختر بِراش رو برداشت و لرزش دستش واضح بود، تهیونگ آهسته با نوک انگشت پشت انگشتان دختر رو لمس کرد. نوازشی کوتاه، پنهانی و بیکلام... اما پر از معنا
و از همونجا بود که لرزش انگشتهاش ایستاد آرایش شروع شد
برای ساخت یه رنگ رژ جدید و منحصر به خود تهیونگ چندین رنگ رو ترکیب کرد تا رنگی که مد نظرش بود رو برای لبهای خوشفرم تهیونگ دربیاره
براشها یکییکی روی پوست تهیونگ نشستن
با هر حرکت تردیدهاش کمتر میشد انگار نقاشی تازهای روی بوم خالصی شروع شده باشه
وقتی کار تموم شد سکوت اتاق رو گرفت.
تهیونگ در آینه لبخند زد داورها فقط نگاه میکردن
دختر نه فقط قبول شد... بلکه با جسارت و خلاقیتش توجه خاص تهیونگ رو جلب کرد
و تهیونگ؟ اون لبخند خاصش رو زد به داورها نگاه کرد و گفت:
-_ هتون گفتم... خوششانسی فقط یه اتفاق نیست
اون روز فقط یه قرارداد شغلی امضا نشد
اون رنگ رژ نسخهای جدیدی از زیبایی تهیونگ رو به نمایش گذاشت جوری که خبرساز رسانهها شد
ادامه تک پارتی داخل کامنت ها
اما خوششانسی همیشه یهویی نیست. گاهی وقتها پشتش سالها انتظار اشکهای پنهانی و به خواب رفتن با صدای آهنگهای کسیه که حتی درباره وجود داشتنت چیزی نمیدونه.
این داستانِ دختریه که از اتاق کوچیک و تاریکش با نور موبایل و قلبی پر از آرزو آیدلش رو حمایت میکرد.
حالا، همون دختر فقط یک قدم با رویاش فاصله داشت اونقدر نزدیک که صدای خندهی اون آیدل نه از اسپیکر که از چند متر اونطرفتر میاومد... و حتی ممکنه بود بهزودی برای اون کار کنه.
شین ا/ت دختری که برای میکاپ آرتیست شدن روزهای سختی رو پشت سر گذاشت
رویای اون دختر بچه عدالتجو یه روز با دیدن یه برنامه تلویزیونی تغییر کرد بهتره بگم انقلابی در زندگی دختر شکل گرفت.
دختری که هیچ سررشته و علاقهای به آرایش کردن نداشت در سال آخر دبیرستانش در برگه برنامه هدفمند آینده درحالی که همه فکر میکردن میخواد قاضی دادگاه بشه نوشت میکاپ آرتیست
واقعا دور از انتظار بود اما دختر تصمیمش رو گرفته بود اون حالا یه آیدل برای پرستش داشت کسی که در ذهنش به درخشش ستارهها بود، کیم تهیونگ مردی باوقار جنتلمن با چهرهای فتوژنیک که سخت میشد، کسی نگاهش رو از روی مانیتور پخش بگیره
به هر حال اون دختر با فروختن تموم کتابهای حقوقی که برای مطالعه خریده بود و با دستمزدی که از کارهای پارهوقت بعد از مدرسه جمع کرده بود تونست وسایل مورد نیازش رو بخره و در کلاسهای گریم و آرایش ثبتنام کنه.
ورود به شرکت هایب جایی که ستاره گرانبها کیم تهیونگ فعالیت میکرد کار سادهای نبود... آزمونهای متعدد رد شدنهای زیاد و حالا وقتشه از اون کلمه که اکثریت مردم رو به حسادت وادار میکنه بگم یعنی خوششانس
درسته که در آخرین مرحله آزمون دوستش با یه مریضی ناگهانی مواجه شد و هیچ مدل دیگهای هم برای کار گریم نداشت که میتونیم بگیم وحشتناک اما در اون لحظات سخت که دختر با ناامیدی کامل بدون همراه برای شرکت در آزمون رفت و در مرحله حذف قرار داشت، با ورود کیم تهیونگ معروف ورق برای دختر برگشت
خب حالا با کمال میل میتونیم به اون دختر بگیم خوششانس... خوششانس چون، کیم تهیونگ با ورود سینماییش به صحنه آزمون داوطلبانه با صدای بلند گفت:
_ من مدل اون دختر میشم.
این فقط شین ا/ت نبود که تعجب کرده بود
تمامی کارکنان شرکت، داورهای آزمون و بقیه داوطلبها از این حرف به شک افتادن
کیم تهیونگ بزرگ خودش رو در اختیار یه میکاپ آرتیست جوون و تازهکار میذاشت
یا اعتماد به نفس زیادی داشت یا مهربونتر از چیزی بود که تصور میکردن اکثریت با تفکر دوم خودشون رو آروم کردن.
تهیونگ جلو اومد درست در یه قدمی دختر ایستاد و گفت:
_ حاضری منو میکاپ کنی خانوم کوچولو؟
دختر مات و مبهوت، حتی براش سخت بود نفس بکشه دستهاش میلرزیدن و صورتش رنگ باخته بود همه نگاهها روش بود نگاههایی پر از حسادت، شک و انتظار برای شکست
صدای یکی از شرکتکنندهها از پشت سر اومد:
-واقعاً انصاف نیست... بعضیها خوششانس به دنیا میان...
تهیونگ با آرامش خاص خودش، به چشمانش نگاه کرد و با لحنی نرم گفت:
_ نترس، فقط خودت باش من بهت اعتماد دارم
همین یه جمله با صدای آهسته اما پر از اطمینان مثل مرهمی روی اضطراب دختر نشست
اما داورها هنوز نگران بودن اگه این دختر تازهکار پوست حساس آیدل محبوب رو خراب میکرد چی؟
نگاه بقیه داوطلبها هم پر از حسرت و بغض بود چرا اون باید این فرصت طلایی رو داشته باشه؟
و درست وقتی که دختر بِراش رو برداشت و لرزش دستش واضح بود، تهیونگ آهسته با نوک انگشت پشت انگشتان دختر رو لمس کرد. نوازشی کوتاه، پنهانی و بیکلام... اما پر از معنا
و از همونجا بود که لرزش انگشتهاش ایستاد آرایش شروع شد
برای ساخت یه رنگ رژ جدید و منحصر به خود تهیونگ چندین رنگ رو ترکیب کرد تا رنگی که مد نظرش بود رو برای لبهای خوشفرم تهیونگ دربیاره
براشها یکییکی روی پوست تهیونگ نشستن
با هر حرکت تردیدهاش کمتر میشد انگار نقاشی تازهای روی بوم خالصی شروع شده باشه
وقتی کار تموم شد سکوت اتاق رو گرفت.
تهیونگ در آینه لبخند زد داورها فقط نگاه میکردن
دختر نه فقط قبول شد... بلکه با جسارت و خلاقیتش توجه خاص تهیونگ رو جلب کرد
و تهیونگ؟ اون لبخند خاصش رو زد به داورها نگاه کرد و گفت:
-_ هتون گفتم... خوششانسی فقط یه اتفاق نیست
اون روز فقط یه قرارداد شغلی امضا نشد
اون رنگ رژ نسخهای جدیدی از زیبایی تهیونگ رو به نمایش گذاشت جوری که خبرساز رسانهها شد
ادامه تک پارتی داخل کامنت ها
- ۷.۶k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط