رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۷۱


.... دو هفته بعد ....

دیانا، غذا درست میکردم ارسلان بعد از ظهر میومد

ارسلان، سلام قربونت برم

دیانا، سلام عزیزم خوبی

ارسلان، به خوبیت عشقم

دیانا، فدات

ارسلان، خدانکنه عزیزم غذا رو میاری

دیانا، آره عزیزم غذارو آوردم شروع کردیم به خودن

... بعد ناهار ...

دیانا، تلویزیون ببینیم

ارسلان، آره

... شب ...

دیانا، شام رو خوردیم ارسلان

ارسلان، جونم

دیانا، من خوابم میاد میرم بخوابم
ارسلان، برو

ارسلان، دیانا رفت خوابید منم زنگ زدم به لیلا سلام عزیزدلم

لیلا،سلام زندگیم

ارسلان، خوبی

اوه اوه چقدر حساس
دیدگاه ها (۲۹)

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

p4

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت 4 رمان 💘عشق مدرسه ای 💘هیونجین با تعجب گفت: هیونجین: ات ...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

پارت سی چهار🔥عشق ابدی ما🔥شدو: خودم رو رسوندم به سونیک دستش ر...

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

پارت : ۲۵ ادامه .....صاحاب مغازه : میگم شما آقای پارک جیمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط