{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست و چهارم

پارت : بیست و چهارم
( ته با وحشت هر طرفی رو نگاه می کرد جنی رو نمی‌دید)
ته: جنی کجاست؟
یکی از خدمه : وای خدای من بانو جنی هنوز توی آتیشه !!!
( ته رفت سمت آتیش تا جنی رو نجات بده)
میلا : چی کار میکنید سرورم؟ ممکنه آسیب ببینید!
ته : معلوم هست چی میگی؟ جنی هنوز توی آتیشه و من عوضی هنوز این بیرونم !
( ته با سرعت رفت توی آتیش ، جنی کنار یک گلدون بین آتیش ها گیر افتاده بود و نشسته بود )
ته : چرا اینجا نشستی؟ بیا بریم
جنی : مچ پام در رفته ! از درد نمیتونم تموم بخورم !
( ته میخواست جنی رو بغل کنه که جنی اجازه نداد)
جنی : دست به من نزن !
ته : خواهش میکنم لجبازی نکن ، لطفاً ، الان هردومون میسوزیم !
جنی : ترجیح میدم اینجا توی این آتیش بسوزم تا بدست تو نجات داده بشم ، بجای اینکه نگران عروس خیانتکاران باشی ، به فکر نو عروسان باش ( سلفه ی شدید)
ته: بسه دیگه ، اینجوری نگو ! چرا آنقدر لجبازی ؟
( جنی با سختی و درد زیاد روی پاهاش می‌ایستد)
ته : نکن پات بیشتر آسیب می‌بیند !
( جنی با درد وحشتناکش کم کم راه افتاد ، ته به همراهش آتیش رو مهار می‌کرد ، تا اینکه بلاخره از آتیش بیرون اومدند)
خدمتکار: وای خدای من اونجا رو نگاه کنید ! پادشاه و ملکه سالم اومدن بیرون!
( همه خوشحالی کردند)
میلا : وای خدارو شکر اگر بلایی سرتون نیومدم این دختره رو میکشتم!
ته : تو غلط میکنی از گل نازک تر به ملکه ی من بگی...
( همون لحظه جنی یکدفعه بیهوش شد و افتاد روی زمین )
ته : جنی ؟! جنی ؟! صدامو میشونی؟
( دستشو می‌زاره روی پیشونی جنی)
ته : مثل کوره ی آتیشه !! طبیب؟ طبیب؟( با داد )
طبیب: بله سرورم ؟
ته : چرا بانو بیهوش شده ؟ حالش خوبه ؟
( طبیب یک معاینه یک جزئی جنی رو می‌کنه)
طبیب: سرورم به خاطر درد پاشنه بیهوش شدن و آب کردن باید هرچه زودتر بهشون رسیدگی بشه!
( یکی از نگهبان ها خبر میاره که آتیش خاموش شده و فقط سالن میهمان آسیب های جزئی دیده و بقیه یک قصر سالمه)
ته: حالا که دیگه قصر امنه ، جنی رو فورا ببرید به اتاق خودش !
میلا: ولی امشب شب عروسیمونه !
ته : عروسی ای در کار نیست حالا که زیر برگه رو امضا نکردیم ما زن و شوهر نیستیم!
( ته و طبیب جنی رو می‌برن به اتاقش برای درمان)
میلا : لعنتی ! نقشه ام کار خودم رو خراب کرد!!
دیدگاه ها (۵)

پارت : بیست و شیشم ( ته با غم و نگرانی روی صندلی اش نشسته بو...

پارت : بیست و هفتم ( فردا صبح زود جنی و لشکرش به همراه برگه ...

پارت : بیست و سوم ( ته لباسش رو پوشید و با غم رفت توی اتاق ج...

پارت : بیست و دوم ( فردا صبح)( ته نامه رو به یکی از نگهبان ...

پارت : بیستم ( خبر به ته میرسه ، اون بشدت عصبانی میشه جوری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط