{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P.3
_
همینجور مست بود توی اون هوا تا اینکه لب زد:

آنالی: کوک همینجا وایسا.

جونگکوک: جای پارک نیست نمیتونم.

آنالی: جاده خلوته همین وسط ترمز بگیر.

جونگکوک حرفشو گوش داد.
برگشت عقب تا با دختر چشم تو چشم بشه که چش شده ولی دید که سرش از پنجره آویزونه و موهاش در قشنگترین حالت داره توی باد میرقصه.

محوش شده بود.

آنالی: چشاتو ببند، تصور کن آینده رو.

جونگکوک سقف ماشینشو باز کرد و صندلیشو به حالت دراز کش کجاست.

دراز کشید و از سقف باز ماشین ماه رو میدید.
به دخترک نگاه کرد، هنوز تو حس بود و چشم هاشو بسته بود.

چشم هاشو بست و گفت:

دارم تصور میکنم، آیندمو باتو!
_
پایان... .
دیدگاه ها (۲)

P.2_خیلی زمان برد تا ازون ترافیک دربیان.تا اینکه دختر به پسر...

P.1_با خشم و کلافگی رانندگی میکرد.زیادی خسته شده بود.فکر نمی...

تتو آرتیست من [part²⁴]*ا/ت ویو*بعد از ۱۵ دقیقه که توی راه بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط