{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P.2
_
دخترک پیش تهیونگ نشست و دستشو گذاشت روی شونه تهیونگ

لیلیوم: میدونم عزیزکرده میخوای چایی برات بیارم؟

تهیونگ چشم هاشو بست و فشرد.

تهیونگ: نه فقط بغلم کن.

لیلیوم با تمام وجودش تهیونگ رو به آغوشش کشید.

موهاشو آروم و ملایم ناز میکرد و بوسه های ریزی روی موهاش میکاشت.

لیلیوم: میخوای کمکت کنم لباساتو عوض کنی بخوابی؟

تهیونگ: نه یکم دیگه اینجوری بمونیم.

تهیونگ صداش گرفته بود.
سرفه ریزی کرد تا گلوش صاف بشه.

لیلیوم: پسر کوچولوم امروزم خستش کردن؟
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۱)

P.3_تهیونگ: اره خستم کردن.مثل همیشه داد میزدمعصبانی بودم.نتو...

P.1_با خستگی تمام اومد خونه.خسته خسته بود.خسته از کارجر و بح...

P.3_همینجور مست بود توی اون هوا تا اینکه لب زد:آنالی: کوک هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط