Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_۴٠۲
_هی میگم بسه، هی محـ کم تر میزدی! اگه گوش میدادی الان این وضع دستات نبود؛ جی هو؟ نگفتم بهش سخت نگیر؟
جی هو گره پانسمان رو سفت تر کردو بلند شد.
_خودم بهتر میدونم چیکار میکنم! توهم الکی غر نزن..
نامجون که دید حریف جی هو نمیشه چیزی نگفتو به من زل زد..
_حالت چطوره؟
با تعلل گفتم:
+سبک تر شدم، ولی قلبمه که هنوز در.د داره
نگاهشو ازم گرفتو سری تکون داد
_بیا بریم خونه
سری تکون دادم و همراهش سمت در خروجی باشگاه رفتم، از جی هو تشکرو خداحافظی کردیم .
«لیلی»
حدس میزدم ساعت نزدیک شیش هفت بعد از ظهر باشه.
امروز هیچ خبری از هیچکدوم از اون عو.ضیا نبود..
همینطور که داشتم به نبودشون فکر میکردم، یهو در با شدت و صدای وحشتناکی باز شد.
جیغ کوتاهی کشیدم و نگاهم رو دوختم به رومی
دوتا کیف بزرگ توی دستاش بودو داشت سعی میکرد درو ببنده..
بعد اینکه موفق شد نفسشو اسوده بیرون فرستادو به من نگاه کرد.
_چیه ترسیدی؟
+نمیتونی اروم تر باز کنی؟ مگه دنبالتن؟
_الان نه ولی تاچند ساعت دیگه اره!
_منظورتو نمیفهمم
نگاه عمیقش رو بهم دوخت
+خیلی زود میفهمی!
سمت کیفایی که روی زمین گذاشته بود رفت؛
در یکی از اون کیفارو باز کردو یه دسته دلار از داخلش بیرون اورد و دلارو پرت کرد جلوی پامو گفت..
_تاحالا عشقم رو بهت معرفی کرده بودم؟ نفسم به نفسش بنده، عاشقشم!
منظورش پول بود؟ پول عشقش بود؟
پوزخندی زدم
+بهت نمیومد پول پرست باشی..
چشماش کمی سیاه تر شد، سیاه ترو ترسناک تر.
بهم نزدیک شد، درسته در حالت عادی باید ازش میترسیدم ولی، رومی این حس تر.س رو بهم نمیداد!
دسته پول رو از جلوی پاهام برداشتو باز بهم زل زد
_اره خب، انسان میتونه تغییر کنه.. من خیلی چیزا بهم نمیومد، ولی شدم، بهم نمیومد ولی بودم.
+مثل؟
_کی فکرشو میکرد اون دختر مظلوم چند سال پیش، الان بشه یه گنگستر؟ که حتی خانوادش هم دیگه ازش بترسن؟ یا کی فکرشو میکرد اون دختری که عاشق رنگای دخترونه و شاد بود،عاشق پرنسسای دیزنی و این دخترای ادایی بود
الان بشه کسی که فقط رنگ سیاه رو دوست داره، عاشق شخصیتای قا.تل توی فیلماست و فقط دلش میخواد یه دختر بد باشه؟
با بهت بهش زل زدم
+کی باعث این تغییره؟
_معلومه ، ادما
+نکنه، منظورت اون عو ضیه.. یعنی
هوسوکه؟
_اره همون عو.ضی
قطعا توی این موقعیت، نباید کنجکاو همچین چیزی میشدم، ولی شدم!
+میشه تعریف کنی چیشد که از هم فاصله گرفتین؟
_جوابش خیلی واضحه! اون یه عو..ضی تنوع طلـ به..
من دیوونه وارد عاشقش بودم
ازون دخترایی نبودم که کلا خودم رو واسه کسی که دوسش دارم فدا کنم ولی بازهم واسش کم نزاشتم
اجازه دادم به تـ نم دست بزنه! دنیای دخترونمو واسه خودش کنه و و و...
ولی اون چیکار کرد؟ بعد چند ماه مثل یه تیکه اشغال باهام رفتار کرد.. بعد اون همه کاری که واسش کردم تازه فهمیدم فقط واسه شرکتمه که باهام دوست شده بوده.
داغون شدم، ولی بازم دم نزدم!
گذاشتم یه فرصت مناسب گیر بیارمو زهرمو بریزم..
کم کم و کم کم تونستم کل چپو راست شرکتش رو بفهمم
یجوری چوب کردم لا چرخش که اصلا امکان نداره بتونه بازم شرکتش رو درست کنه!
تمام کارتاشو خالی کردم، سرمایه هاشو بالا کشیدم ولی اون لعـ نتی اینقدر توی کثا فت غرق بود که هنوزم متوجه نشده!
و امشب اون شبی هست که توی رویاهام همیشه تصورش میکردم
انتقام ازش! هم بابت خودم، و هم بابت اون دخترایی که مثل خودم توی دام این حیوون افتادن
ویکتوریای عو.ضی دست کمی ازش نداره و حقشه که از روی کره زمین محو بشه!
310 لایک
110 بازنشر
#season_Third
#part_۴٠۲
_هی میگم بسه، هی محـ کم تر میزدی! اگه گوش میدادی الان این وضع دستات نبود؛ جی هو؟ نگفتم بهش سخت نگیر؟
جی هو گره پانسمان رو سفت تر کردو بلند شد.
_خودم بهتر میدونم چیکار میکنم! توهم الکی غر نزن..
نامجون که دید حریف جی هو نمیشه چیزی نگفتو به من زل زد..
_حالت چطوره؟
با تعلل گفتم:
+سبک تر شدم، ولی قلبمه که هنوز در.د داره
نگاهشو ازم گرفتو سری تکون داد
_بیا بریم خونه
سری تکون دادم و همراهش سمت در خروجی باشگاه رفتم، از جی هو تشکرو خداحافظی کردیم .
«لیلی»
حدس میزدم ساعت نزدیک شیش هفت بعد از ظهر باشه.
امروز هیچ خبری از هیچکدوم از اون عو.ضیا نبود..
همینطور که داشتم به نبودشون فکر میکردم، یهو در با شدت و صدای وحشتناکی باز شد.
جیغ کوتاهی کشیدم و نگاهم رو دوختم به رومی
دوتا کیف بزرگ توی دستاش بودو داشت سعی میکرد درو ببنده..
بعد اینکه موفق شد نفسشو اسوده بیرون فرستادو به من نگاه کرد.
_چیه ترسیدی؟
+نمیتونی اروم تر باز کنی؟ مگه دنبالتن؟
_الان نه ولی تاچند ساعت دیگه اره!
_منظورتو نمیفهمم
نگاه عمیقش رو بهم دوخت
+خیلی زود میفهمی!
سمت کیفایی که روی زمین گذاشته بود رفت؛
در یکی از اون کیفارو باز کردو یه دسته دلار از داخلش بیرون اورد و دلارو پرت کرد جلوی پامو گفت..
_تاحالا عشقم رو بهت معرفی کرده بودم؟ نفسم به نفسش بنده، عاشقشم!
منظورش پول بود؟ پول عشقش بود؟
پوزخندی زدم
+بهت نمیومد پول پرست باشی..
چشماش کمی سیاه تر شد، سیاه ترو ترسناک تر.
بهم نزدیک شد، درسته در حالت عادی باید ازش میترسیدم ولی، رومی این حس تر.س رو بهم نمیداد!
دسته پول رو از جلوی پاهام برداشتو باز بهم زل زد
_اره خب، انسان میتونه تغییر کنه.. من خیلی چیزا بهم نمیومد، ولی شدم، بهم نمیومد ولی بودم.
+مثل؟
_کی فکرشو میکرد اون دختر مظلوم چند سال پیش، الان بشه یه گنگستر؟ که حتی خانوادش هم دیگه ازش بترسن؟ یا کی فکرشو میکرد اون دختری که عاشق رنگای دخترونه و شاد بود،عاشق پرنسسای دیزنی و این دخترای ادایی بود
الان بشه کسی که فقط رنگ سیاه رو دوست داره، عاشق شخصیتای قا.تل توی فیلماست و فقط دلش میخواد یه دختر بد باشه؟
با بهت بهش زل زدم
+کی باعث این تغییره؟
_معلومه ، ادما
+نکنه، منظورت اون عو ضیه.. یعنی
هوسوکه؟
_اره همون عو.ضی
قطعا توی این موقعیت، نباید کنجکاو همچین چیزی میشدم، ولی شدم!
+میشه تعریف کنی چیشد که از هم فاصله گرفتین؟
_جوابش خیلی واضحه! اون یه عو..ضی تنوع طلـ به..
من دیوونه وارد عاشقش بودم
ازون دخترایی نبودم که کلا خودم رو واسه کسی که دوسش دارم فدا کنم ولی بازهم واسش کم نزاشتم
اجازه دادم به تـ نم دست بزنه! دنیای دخترونمو واسه خودش کنه و و و...
ولی اون چیکار کرد؟ بعد چند ماه مثل یه تیکه اشغال باهام رفتار کرد.. بعد اون همه کاری که واسش کردم تازه فهمیدم فقط واسه شرکتمه که باهام دوست شده بوده.
داغون شدم، ولی بازم دم نزدم!
گذاشتم یه فرصت مناسب گیر بیارمو زهرمو بریزم..
کم کم و کم کم تونستم کل چپو راست شرکتش رو بفهمم
یجوری چوب کردم لا چرخش که اصلا امکان نداره بتونه بازم شرکتش رو درست کنه!
تمام کارتاشو خالی کردم، سرمایه هاشو بالا کشیدم ولی اون لعـ نتی اینقدر توی کثا فت غرق بود که هنوزم متوجه نشده!
و امشب اون شبی هست که توی رویاهام همیشه تصورش میکردم
انتقام ازش! هم بابت خودم، و هم بابت اون دخترایی که مثل خودم توی دام این حیوون افتادن
ویکتوریای عو.ضی دست کمی ازش نداره و حقشه که از روی کره زمین محو بشه!
310 لایک
110 بازنشر
- ۷.۱k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط