{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
شبی گفتم به قلیانم :که از جانم چه می خواهی؟
نوشت با خط دود خود :به دردت میخورم گاهی.،
تو بر من می نهی آتش که درد خود کنی تسکین..
من بیچاره می سوزم تو از حالم چه میدانی؟mhmd._.yz
دیدگاه ها (۱)

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

Iove and the moonPart17با کلی خجالت پابه فرار گذاشتم وای ای...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پارت: 5 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گس قهوه جوشیده، وانیل ...

✦ اولین گناه ✦فصل هجدهم: کسی که دنبالش گشت---دنبالش گشتم.اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط