{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" این فکر که عاشق من سال ها پشت پنجره بخار گرفته ای می نش

" این فکر که عاشق من سال ها پشت پنجره بخار گرفته ای می نشسته، شیشه رابه اندازه یک کف دست پاک می کرده و زل می زده به ایوان خانه ما، به امید اینکه من از آن جا بگذرم، بی هیچ نشانه ای ، رمیده از من ، بریده از دنیا ، دلگیر،دلگیر،دلگیر، مگر می شود؟"

- عباس معروفی
دیدگاه ها (۲)

_قلب من ، با هیونگش اینطور حرف نمیزنه ، نعناع تهیونگ هیونگی ...

″میدونی، انگار آرزوهام کوچیک شدن، شاید هم تموم شدن، شاید تنه...

من هیچوقت احساس ناتوانی نمی‌کنممگر وقتی که دلتنگ تو می‌شوم.-...

مردی که در کنارم بود

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁴ : پارت ¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط