حالا نوبت میرسه به شرایط 🔪🗿
حالا نوبت میرسه به شرایط 🔪🗿
هاها میخوام پوستتون رو بِکَنم .... برا پارت بعد ۱۰۰ لایک و ۸۰ کامنت و ۱۵ بازنشر .. پارت های قبلی رو هم حتماااا حمایت کنین
راستی شماره کارت میفرستم برا پارت بعدی ، ۱۰ نفرتون هر کدوم ۵۰ هزار تومن واریز کنین که پارت بعدیو بزارم . آفرین 🌻
برای عیدی ، هر سوالی که داشتید بپرسید جواب میدم
part : 14
سلاممممم کسی خونه نیست ؟
ویلیام از پله ها پایین اومد و کاملا از چهرش مشخص بود که خستس
× چه عجب مادمازل برگشتن ، ساعتو دیدی خانم برانو ؟
پلاستیک های خرید رو روی میز گذاشتم
+ ببخشید دیر کردم ....
× اشکالی نداره . پاستا درست کردم میخوری ؟
+ اوووو از کی تاحالا آقای ویلیام آشپزی میکنن ؟
× نمک نریز بیا بشین تا برات غذا بکشم
+ نه ممنون گرسنم نیست من میرم بخوابم خیلی خستم . شب بخیر
به تخت تکیه دادم ، واقعا از میبل انتظار نداشتم . میبل شمارمو حفظ بود اما نمیدونم چرا بهم زنگ نزد ... به همین راحتی فراموشم کرد ؟؟؟
رفیق بود و چو سایه ، کنار من میگشت
غبار شد ، رفت .... ولی زخم رفتنش پا برجا ماند !
عروسک کوچولومو بغل کردم و پتو رو دور خودم پیچیدم ..... میگرنم عود کرده بود و دیوونم میکرد
عروسکمو برداشتمو در رو آروم باز کردم پاورچین پاورچین از اتاق بیرون اومدم . یکم که جلوتر رفتم آقای بارل رو دیدم . روبه روی قاب عکس بزرگ داخل راهرو ایستاده بود
وااااا دیوونه شده ؟ آخه برای چی باید ساعت 3 شب بیاد و به قاب عکس زل بزنه ؟ سریع رفتم یه جایی که منو نبینه ؛ بعد از چند ثانیه آقای بارل اطراف رو نگاه کرد . مثل اینکه میخواست مطمئ بشه کسی این اطراف نیست . بعد از چک کردن ، دستشو روی قسمتی از قاب کشید . در کمال ناباوری قاب عکس آروم باز شد و آقای بارل کیف چرمش رو برداشت ، این کیف رو همیشه و همه جا میبره نمیدونم چه چیز مهمی داخلش داره و بعد از برداشتنش کیفش وارد شد
خیلی عجیب بود . مثل اینکه پشت اون قاب عکس یه اتاق مخفی وجود داشت ، چه هیجان انگیز !
هرجور شده باید بفهمم اونجا چه خبره ولی خب بعدا الان فعلا دارم از شدت سردرد میمیرم ...... قرص رو که خوردم مزه دهنم عوض شد ، روی صندلی توی اتاقم نشستم و چاییمو روی میز عسلی گذاشتم تا بعدا بخورم ... خیلی بی حال شده بودم . مثل اینکه قرص خواب آور هم بوده .... چه زودم اثر کرد ! با کابوسی که دیدم نفس نفس زنان از خواب پریدم ..... عرق از پیشونیم میچکید
هاها میخوام پوستتون رو بِکَنم .... برا پارت بعد ۱۰۰ لایک و ۸۰ کامنت و ۱۵ بازنشر .. پارت های قبلی رو هم حتماااا حمایت کنین
راستی شماره کارت میفرستم برا پارت بعدی ، ۱۰ نفرتون هر کدوم ۵۰ هزار تومن واریز کنین که پارت بعدیو بزارم . آفرین 🌻
برای عیدی ، هر سوالی که داشتید بپرسید جواب میدم
part : 14
سلاممممم کسی خونه نیست ؟
ویلیام از پله ها پایین اومد و کاملا از چهرش مشخص بود که خستس
× چه عجب مادمازل برگشتن ، ساعتو دیدی خانم برانو ؟
پلاستیک های خرید رو روی میز گذاشتم
+ ببخشید دیر کردم ....
× اشکالی نداره . پاستا درست کردم میخوری ؟
+ اوووو از کی تاحالا آقای ویلیام آشپزی میکنن ؟
× نمک نریز بیا بشین تا برات غذا بکشم
+ نه ممنون گرسنم نیست من میرم بخوابم خیلی خستم . شب بخیر
به تخت تکیه دادم ، واقعا از میبل انتظار نداشتم . میبل شمارمو حفظ بود اما نمیدونم چرا بهم زنگ نزد ... به همین راحتی فراموشم کرد ؟؟؟
رفیق بود و چو سایه ، کنار من میگشت
غبار شد ، رفت .... ولی زخم رفتنش پا برجا ماند !
عروسک کوچولومو بغل کردم و پتو رو دور خودم پیچیدم ..... میگرنم عود کرده بود و دیوونم میکرد
عروسکمو برداشتمو در رو آروم باز کردم پاورچین پاورچین از اتاق بیرون اومدم . یکم که جلوتر رفتم آقای بارل رو دیدم . روبه روی قاب عکس بزرگ داخل راهرو ایستاده بود
وااااا دیوونه شده ؟ آخه برای چی باید ساعت 3 شب بیاد و به قاب عکس زل بزنه ؟ سریع رفتم یه جایی که منو نبینه ؛ بعد از چند ثانیه آقای بارل اطراف رو نگاه کرد . مثل اینکه میخواست مطمئ بشه کسی این اطراف نیست . بعد از چک کردن ، دستشو روی قسمتی از قاب کشید . در کمال ناباوری قاب عکس آروم باز شد و آقای بارل کیف چرمش رو برداشت ، این کیف رو همیشه و همه جا میبره نمیدونم چه چیز مهمی داخلش داره و بعد از برداشتنش کیفش وارد شد
خیلی عجیب بود . مثل اینکه پشت اون قاب عکس یه اتاق مخفی وجود داشت ، چه هیجان انگیز !
هرجور شده باید بفهمم اونجا چه خبره ولی خب بعدا الان فعلا دارم از شدت سردرد میمیرم ...... قرص رو که خوردم مزه دهنم عوض شد ، روی صندلی توی اتاقم نشستم و چاییمو روی میز عسلی گذاشتم تا بعدا بخورم ... خیلی بی حال شده بودم . مثل اینکه قرص خواب آور هم بوده .... چه زودم اثر کرد ! با کابوسی که دیدم نفس نفس زنان از خواب پریدم ..... عرق از پیشونیم میچکید
- ۴۰۱
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط