{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دود سیگار محبوبش اتاق رو پر کرده بود و مقابل پنجره خیره

دود ســیگار محبوبش اتاق رو پر کرده بود و مقابل پنجره خیره به آسمان شب به او فکر می‌کرد. یعنی لـــب‌های او هم مثل سیــگارِش مـــست‌ کننده‌ ست؟ نمی‌دانست چقدر زمان گذشته‌‌ست فقط می‌دانست دلتنگی در رگ‌‌هایش مانند سمی در رگ‌هایش در جریان‌ ست و هر لحظه بیشتر نفسش را تنگ می‌کند. آنقدر‌ غرق در فکر بود که متوجه نشد ســیگارِش در انگشتانش خاکستر شده‌ست و دستش را سوزانده‌ست‌ ، اما این درد شیرین است، دردِ سوختگی دستش باعث لبخندش بود چون مربوط به او بود و هیچ‌ چیز‌ قشنگ‌تر‌ از او وجود نداشت . ‌
دیدگاه ها (۱)

ایـن‌ روزهـا بیـشـتر‌ احسـاس‌ شـکسـتگی‌ میکنـم پـروانـه‌ِ آب...

She banged her head hard against the wall, hoping her though...

یه تک پارتی از سونگمین نوشتم ...درخواستی بود ولی خب خیلی آرا...

ادامش...باکوگو:هیی دکو. چرا هنوز اینجایی؟ فکر کردم اونقدر سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط