{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعتراف کن کاپیتان پارت ۱۱

اول از همه بگم این پارت تماما اسماته و اگه دوست ندارید نخونید که بعدا اعتراضی نباشه

جونکوک به سخنی پارچرو از بین لب های سرخ و برجستش رها کرد و با ناله ای اجتناب ناپذیر بخاطر ضربه های پشت هم تهیونگ گفت ...
جونکوک:(زمزمه ) آه ،،، خیلی عوضیی
تهیونگ:(زمزمه) آه آره! عوضیی که تو عاشقشی نه؟ اونقدر بزرگ شدی که منو اذیت می‌کنی ؟ ... اون شب تو بیمارستان به شرایط من میخندیدی عشقم! چی شدی الان ها؟
تهیونگ ناگهان در حرکتی که جونکوک رو شک کرد دست آسیب دیدش رو از آتل بیرون کشید و با اون دست هردو دست جنکوک که روی کمرش بود رو گرفت و ناگهان دست سالمش رو بین پای جونکوک برد که با شنیدن ناله جیغ مانند پسر کوچیک شروع کرد هم زمان با حرکت کردن داخل این بدن زیبا ، بهش لذت هم دادن! ...

جونکوک با حس دست گرم و بزرگ تهیونگ روی آلتش و حرکات تقریباً سریع و خشنش میخواست جیغ بزنه اما تهیونگ قصد کرده بود حتی مهلت حظم شرایط رو به پسر نده این یک انتقام سخت و پر از لذت و شهوت بود ...لعنت به این مرد که اینقدر خوب کار کثیفش رو بلند بود
جونکوک: ( جیغ ناله) ته،ته ،بسه! بسه الان میام ،نکن دیگه ...
تهیونگ در حالی که با لذت به حال آشفته و این التماس های پسر لبخند میزد زبونی روی لب های خودش کشید و در کنار گوش پس پِچ زد

تهیونگ: پرونده هامو کثیف کنی مجبورت میکنم خودت از اول بنویسیشون بانی ...

جونکوک هنوز تهدید مرد رو کامل نفهمی ه بود که با جیغی لطیف و پر از لذت بشدت داخل دست و روی میز و پرونده های مرد پاشید و خالی شد ...

تهیونگ: کوچولوی کم تحمل ... ( تهیونگ دندون هاشو رو به هم فشرده و ناگهان چند ثانیه از حرکت متوقف شد)

جونکوک ناگهان احساس می‌کرد که مرد از قصد اذیتش می‌کنه و متوقف شده
بالاتنش رو کمی چرخوند و نیم نگاهی از بین مو ها و لباس بهم ریختش به تهیونگ انداخت ... که تهیونگ ناگهان آروم آروم بازم پسر رو نوازش کرد که جونکوک چشماش گرد شد و تقریباً ناگهان گفت

جونکوک: نکن ،،،، م،من همین الان ،،،، اومدم ...

همین موفق شد جملش رو اَدا کنه ناگهان تهیونگ کمی خشن و محکم اورا نوازش کرد ...
جونکوک احساس بی تعادلی و لرزی در زانو ها و پاهاش داشت سعی کرد مقاومت کنه حرکت نکردن مرد بیشتر از نوازش شدنش براش مهم بود ولی کاپیتان داشت از قصد دریق میکرد ... در حال تلاش بود که ناگهان تهیونگ دست هاش رو رها کرد و جونکوک سعی کرد دست مرد که در حال دستمالی آلتش بود رو جدا کنه اما با احساس فشاری مُلایم به آلتش که در دست مرد بزرگ بود ... به خود لرزید و ...
جونکوک:( ناله پر نیاز) نم،،،نمیتونم دیگه وایسم کاپ،،،
تهیونگ:(در حال نفس گرفتن و آروم کردن خودش تا ناگهان تمام وجودش رو توی پسر کوچک خالی نکنه) ... هیونگ صدام کن !
جونکوک اصلاً تو حال خودش نبود با دو چشم در اشک از پشت شانه خود به مرد نگاه کرد و با انعکاس تمام احساس نیازی که داشت توی صداش گفت

جونکوک: تهیونگ هیونگی ... آه من دیگه ... نمیتونم

تهیونگ با شنیدن اون صدای در نیاز حاضر بود در همون لحظه هر چیزی که پسر ازش میخواد رو تقدیمش کنه ،حتی زندگیش ....پس خیلی سریع و عمیق داخل او حرکت کرد جوری عمیق که جونکوک بخاطر فشار مرد به پروستات و کمرش روی نوک پنجه ایستاد و ناخداگاه و بی اختیار برای بار دوم بشدت در دست سالم مرد خالی شد ...

تهیونگ با شنیدن صدای ناله پر لذت پسر کوچک تر لرزی لذت بخش در خودش احساس کرد و ناگهان از پسر بیرون کشید و تمام مایع وجودش رو روی باسن و کمر سرجوخه جوانی که عاشقش شده بود خالی کرد ،،،،

جونکوک با اون احساس ناگهان خالی شدن و خیسی شدید نزدیک بود بیوفته که

دستش آروم دور کمر پسر پیچید و از پشت اونو در آغوش خودش کشید و در کنار گوشش گفت

تهیونگ: عالی بودی عُمر من ، بازم بهم لذت دادی ...

جونکوک: ( زمزمه) تهیونگی ...
تهیونگ: جان تهیونگی؟
جونکوک: خیلی خیسم کردی ...
تهیونگ: خودم تمیزت میکنم ،عیب نداره ...
جونکوک: تهیونگی ...
تهیونگ: جان تهیونگی؟
جونکوک: خیلی دوست دارم ...
تهیونگ: منم عاشقتم ...




شرط اپ پارت بعدی ۱۰ بازنشر و نظرتون راجب کارکترا و روند داستان و همونجور که خودتون میدونید نویسنده همه کامنتا رو میخونه پس سنگ تموم بزارید خوشگلا

دنیای تهکوک اگه از اکسپلور میای فالو کن کیوتی(^-^) #bts #bts_army #taekook #rm #jin #suga #J_HOPE #jimin #teahyung #jk#بی_تی_اس #کیم_نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #کیپاپ #کیدراما
دیدگاه ها (۱۱)

عسلچه ها حال نویسندمون بده تو کامنتا بهش روحیه بدید

اعتراف کن کاپیتان پارت ۹

اعتراف کن کاپیتان پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط