چندپارتی
۰چندپارتی☆
درخواستی>>>
p.2
_ات خوشگل چرا عصبی میشی ...بیا اینجا ببینم
جونگکوک اروم روی تخت دراز کشید و ات رو در اغوشش گرفت
_ولم کن
_نمیخوام
_میگم ولم کننن
ات از روی تخت بلند شد تا خواست از در بیرون بره خورد زمین
_اخ
جونگکوک خنده ای کرد که ات با بغض لب زد:
_نخند
اونجا بود که جونگکوک فهمید ات واقعا درد داره
اروم اومد پیشش روی زانو نشست
_حالت خوبه میخوای بریم دکتر
_ا..اره
ات تا خواست بلند شه جونگکوک اون رو براید بغل کرد کت ات رو از روی جا لباسی برداشت و راهی پارکینگ شد
سوار ماشین شدن و به سمت مطب حرکت کردن
(مطب و درمانگاه سئول )
_خب لطفا بشینید تا معاینه تون کنم
ات روی تخت نشست
_اقای جئون بیرون باشید صداتون میکنم
_چشم
"مدتی بعد"
_اقای جئون ...بفرمایید داخل لطفا
جونگکوک وارد اتاق شد و روی صندلی نشست
_اقای جئون چیکار کردید با این بنده خدا
_چیشده مگه
_خیلی اسیب دیدن
ات سرش پایین بود به زور داشت اشک هاش رو کنترل میکرد
_اسیب ؟...مثلا چی
_این حجم از دل درد عادی نیست ...فقط میتونم بگم خواهشن تا سه یا ۸ ماه راب/&/)طه نداشته باشید
ات از خجالت اب شد رفت زمین لبش رو گزید
جونگکوک لب زد:
_چشم
_خب میتونید برید ...فقط این دارو هارو هم تهیه کنید
_چشم ...خدا نگهدار
_خداحافظ
به محض اینکه سوار ماشین شدن ....
ادامه دارد...
درخواستی>>>
p.2
_ات خوشگل چرا عصبی میشی ...بیا اینجا ببینم
جونگکوک اروم روی تخت دراز کشید و ات رو در اغوشش گرفت
_ولم کن
_نمیخوام
_میگم ولم کننن
ات از روی تخت بلند شد تا خواست از در بیرون بره خورد زمین
_اخ
جونگکوک خنده ای کرد که ات با بغض لب زد:
_نخند
اونجا بود که جونگکوک فهمید ات واقعا درد داره
اروم اومد پیشش روی زانو نشست
_حالت خوبه میخوای بریم دکتر
_ا..اره
ات تا خواست بلند شه جونگکوک اون رو براید بغل کرد کت ات رو از روی جا لباسی برداشت و راهی پارکینگ شد
سوار ماشین شدن و به سمت مطب حرکت کردن
(مطب و درمانگاه سئول )
_خب لطفا بشینید تا معاینه تون کنم
ات روی تخت نشست
_اقای جئون بیرون باشید صداتون میکنم
_چشم
"مدتی بعد"
_اقای جئون ...بفرمایید داخل لطفا
جونگکوک وارد اتاق شد و روی صندلی نشست
_اقای جئون چیکار کردید با این بنده خدا
_چیشده مگه
_خیلی اسیب دیدن
ات سرش پایین بود به زور داشت اشک هاش رو کنترل میکرد
_اسیب ؟...مثلا چی
_این حجم از دل درد عادی نیست ...فقط میتونم بگم خواهشن تا سه یا ۸ ماه راب/&/)طه نداشته باشید
ات از خجالت اب شد رفت زمین لبش رو گزید
جونگکوک لب زد:
_چشم
_خب میتونید برید ...فقط این دارو هارو هم تهیه کنید
_چشم ...خدا نگهدار
_خداحافظ
به محض اینکه سوار ماشین شدن ....
ادامه دارد...
- ۱۰.۹k
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط