{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک اووو اون مین هیوک نیست تعجب چون ایت پشت کرده بود

36
کوک: اووو اون مین هیوک نیست؟ (تعجب) چون ایت پشت کرده بود.
نديد

مین هیوک :نگاهش رفت سمت کوک... اوه آقای مدیر؟ (تعجب و
خنده)

ات هوم ؟ (تعجب)* برگشت و به پشتش نگاه کرد که با دیدن کوک
تعجب کرد

کوک :ات؟ اون اینجا چیکار میکنه؟ واسه چی با مین هیوک اومده
بیرون ؟ نکنه .... نکنه داره باهاش قرار میزاره یا هر حرفی که تو دلش
میزد عصبی تر میشد طاقت نیاورد و بلند شد و رفت سمت میزشون

کوک: عا پارک ات..... میبینم که خوب با پسرای دیگه گرم میگیری (خنده عصبی)
مین هیوک :از جاش بلند شد و با لبخند دستشو برد سمت کوک .... سلام آقای مدیر (لبخند)

کوک: نگاه عصبی بهش کرد که مین هیوک بدون حرفی دستشو کشید
ات:......

ات: ول کن دستمو (جدی)

کوک: دستشو ول کرد و عصبی به ات نگاه کرد.... بلند شو بریم (جدی )

ات: الان نمیتونم باهات جایی بیام با.......

کوک :دستشو محکم کوبید به میز.... گفتم بلند شو بریم (داد )

جيهون :کوک چته اینارو چیکار داری تو ..... همه دارن نگات میکنن بس کن
کوک: نفسشو از حرص داد بیرون و برگشت رو به جیهون گفت
سوئیچ و بده

جيهون: هوم؟ سوئيچ ؟

کوک:بده کار دارم (ملایم)
دیدگاه ها (۱۴)

37جيهون: از جیب شلوارش در آورد و داد به کوککوک :بعد از گرفتن...

38ات :خودشو کشید عقب و نشست و تو خودش جمع شد.... حق نداری به...

35[چند روز بعد]ات: بعد از پوشیدن لباسش جلوی آینه کمی میکاپ ک...

34جيهون :حالا چیکار کردن مگه که انقدر عصبی؟ (خنده)کوک: عایشش...

33ا.ت:........مین هیوک :زانوت زخم شده آروم دستشو گذاشت رو زا...

26[بعد از تموم شدن مدرسه ]مین هیوک: خب الان دیگه میتونیم بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط