مافیای قاتل من
مافیای قاتل من
پارت ۲۵
آت:ازت متنفرم جئون(گریه)
کوک:فعلا بخواب امروز نمیرم شرکت
به آت کمک میکنه که دراز بکشه
بعد از اینکه مطمئن شد آت خوابیده میره پایین
به مامانش زنگ میزنه
مامان کوک:سلام پسرم
کوک:سلام مامان
مامان کوک:چخبر چی شده زنگ زدی
کوک:مامان سوپ چجوری درست میکنی؟
مامان کوک:چیشده ؟کسی مریض شده؟
کوک: آره آت مریض شده
مامان کوک: مراقبش باش نرو سر کار فعلا
کوک: آره همین کار رو میکنم حالا میگی چطوری سوپ درست کنم ؟
مامان کوک:...........
کوک:دستت درد نکنه مامان فعلا
اتمام تماس
بعد از اینکه سوپ رو درست کردم کشیدم تو ظرف و بردم بالا برای آت
ویو آت
بعد از اینکه پرستار رفت یه نیم ساعت خوابیدم ولی به خاطر دردی که داشتم دوباره بیدار شدم دور و برم رو نگاه کردم هیچکس نبود
هیچ احساسی جز درد نداشتم
این دیگه چه وضعیه چرا اینجوری شده زندگیم اصلا انتظار نداشتم تنبیه این جوری دردناک باشه به غیر از اینکه موقع شلاق خوردن درد کشیدم موقع بخیه زدن هم درد کشیدم
تو همین فکرا بودم که دیدم کوک با کاسه ای تو دستش وارد اتاق شد
کوک:بیا سوپ بخور
آت:....
کوک:با در و دیوار حرف نمیزنم
آت: آروم دراز میکشه و پتو رو میکشه تا سرش
کوک: قهر کردی؟
آت:....
کوک: سوپ رو میزاره رو میز کنار تخت
کوک: آت
آت:....
کوک: چیکار کنم آشتی کنی؟
آت:......
کوک:آتتتت(یکم داد)
آت لحاف رو میزنه کنار
آت:هااااااااااااا
کوک:بیا سوپ بخور
آت:نمیخوام
کوک:باید بخوری تا بهتر بشی
آت: نمی....
کوک آروم از کمرش میگیره و بلندش میکنه که بشینه
سوپ رو برمیداره و آروم آروم میده آت بخوره
چند دقیقه بعد...
کوک:بازم دراز میکشی؟
آت:نه خوابم نمیاد
کوک: میخوای بریم پایین؟
آت:بدنم درد میکنه
کوک براید استایل بغلش میکنه و میبره پایین رو مبل میزاره تا دراز بکشه و تلویزیون رو روشن میکنه خودش هم میشینه کناره آت
چند دقیقه بعد
آت: آیییییی جونگکوک درد میکنه (بغض)
ادامه دارد...
شرایط
۱۴ لایک
۴۰ کامنت
۴ بازنشر
خوشگلا ببخشید یکم دیر شد نت یاری نمیکرد 🥺
پارت ۲۵
آت:ازت متنفرم جئون(گریه)
کوک:فعلا بخواب امروز نمیرم شرکت
به آت کمک میکنه که دراز بکشه
بعد از اینکه مطمئن شد آت خوابیده میره پایین
به مامانش زنگ میزنه
مامان کوک:سلام پسرم
کوک:سلام مامان
مامان کوک:چخبر چی شده زنگ زدی
کوک:مامان سوپ چجوری درست میکنی؟
مامان کوک:چیشده ؟کسی مریض شده؟
کوک: آره آت مریض شده
مامان کوک: مراقبش باش نرو سر کار فعلا
کوک: آره همین کار رو میکنم حالا میگی چطوری سوپ درست کنم ؟
مامان کوک:...........
کوک:دستت درد نکنه مامان فعلا
اتمام تماس
بعد از اینکه سوپ رو درست کردم کشیدم تو ظرف و بردم بالا برای آت
ویو آت
بعد از اینکه پرستار رفت یه نیم ساعت خوابیدم ولی به خاطر دردی که داشتم دوباره بیدار شدم دور و برم رو نگاه کردم هیچکس نبود
هیچ احساسی جز درد نداشتم
این دیگه چه وضعیه چرا اینجوری شده زندگیم اصلا انتظار نداشتم تنبیه این جوری دردناک باشه به غیر از اینکه موقع شلاق خوردن درد کشیدم موقع بخیه زدن هم درد کشیدم
تو همین فکرا بودم که دیدم کوک با کاسه ای تو دستش وارد اتاق شد
کوک:بیا سوپ بخور
آت:....
کوک:با در و دیوار حرف نمیزنم
آت: آروم دراز میکشه و پتو رو میکشه تا سرش
کوک: قهر کردی؟
آت:....
کوک: سوپ رو میزاره رو میز کنار تخت
کوک: آت
آت:....
کوک: چیکار کنم آشتی کنی؟
آت:......
کوک:آتتتت(یکم داد)
آت لحاف رو میزنه کنار
آت:هااااااااااااا
کوک:بیا سوپ بخور
آت:نمیخوام
کوک:باید بخوری تا بهتر بشی
آت: نمی....
کوک آروم از کمرش میگیره و بلندش میکنه که بشینه
سوپ رو برمیداره و آروم آروم میده آت بخوره
چند دقیقه بعد...
کوک:بازم دراز میکشی؟
آت:نه خوابم نمیاد
کوک: میخوای بریم پایین؟
آت:بدنم درد میکنه
کوک براید استایل بغلش میکنه و میبره پایین رو مبل میزاره تا دراز بکشه و تلویزیون رو روشن میکنه خودش هم میشینه کناره آت
چند دقیقه بعد
آت: آیییییی جونگکوک درد میکنه (بغض)
ادامه دارد...
شرایط
۱۴ لایک
۴۰ کامنت
۴ بازنشر
خوشگلا ببخشید یکم دیر شد نت یاری نمیکرد 🥺
- ۹.۱k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط