ᴘᴀʀᴛ29
15 سال בروغ◁❚❚▷ıllıllı
؋ـصل سوم
[ درست است..الکس پادشاه گـ♛ـنـاه .گم گشته ولی جهنمش برپاست]
به میز تکیه میدهم و چهرهی زیبای «جیسو» را از نظر میگذرانم.
به سؤالی که پرسیده میاندیشم و بعد، با اطمینان و شناختی که از «الکس» دارم، جواب میدهم:
«غیرممکنه... محاله که الکس فرار کرده باشه. اگه بخوام دقیقتر شخصیتش رو توضیح بدم، اونقدر مغروره که اگه حس کنه قراره کشته بشه، خودش ماشه رو میکشه تا با دست خودش بمیره، نه با دستای کثیفِ یه آدم دیگه.»
جیسو شوکه میشود. بهنظر میرسد این بُعد از شخصیت الکس برایش جالب باشد. تنها چیزی که جیسو در مورد الکس میداند، فوبیایی است که من نسبت به او دارم… البته حالا دیگه حس خاصی بهش ندارم.
بستهی سی/گار را از جیبم بیرون میکشم، ن/خ س/یگاری بیرون میآورم.
جیسو با دیدن این صحنه، ابروهایش را در هم میکشد.
ف/ندک را روشن میکنم، س/یگار را میان لبهایم میگذارم و نفس عمیقی دود را فرو میبرم. دود به درون ریههایم میرود — احساسی عجیب و وهمناک… دردناک و در عین حال آرامشبخش.
هرچند گلوم میسوزد، اما هنوز دوستش دارم.
جیسو با اخم میگوید:
«فکر کردم دیگه نمیک/شی...»
ابروهایم را بالا میاندازم، یادم میافتد چرا ت/رک کرده بودم.
اولین تصویری که در ذهنم جان میگیرد، چشمان سیاه و عمیق اوست…
دود را به بیرون فوت میکنم.
«آره… تو تلویزیون و از الیزا هم شنیده بودم که از س/یگار بدش میاد. واسهخاطر اون نکش/یدم، ولی الان مغزم از فکر آینده داره میترکه. یه پوچی سنگین توی دلم حس میکنم… به این دردِ لذتبخش نیاز دارم.»
– «به خاطرش نمیک/شیدی… خب چی شده الان دوباره شروع کردی؟ مگه هر روز نمیبینیش؟»
– «نه… قراره چند روزی نبینمش. اونقدر کار داره که حتی فرصت نفس کشیدن نداره؛ هم به عنوان پادشاه، هم به عنوان آیدل. بهترین فرصت برای رفتن به روسیهست.»
– «چی داری میگی؟»
– «هر چی بیشتر پیدا کردن الکس طول بکشه، من وقت از دست میدم… و وقت، برای من خیلی ارزش داره.»
– «یعنی بریم توی یکی از همون مهمونیها؟»
– «با من میای؟ بهتره با جادوت چهرهت رو تغییر بدی.»
– «تو چی؟ خودت تغییر چهره نمیدی؟ اخیراً از منم مشهورتر و ثروتمندتر شدی!»
مک دیگری از س/یگار میکشم و دود را به هوا میفرستم.
در چشمان نگران جیسو نگاه میکنم. میدانم دلش نمیخواهد آسیب ببینم، اما نمیتواند چیزی بگوید، چون میداند فایدهای ندارد.
در نهایت آهی میکشم و سی/گار را در جاس/یگاری خاموش میکنم. صدای خاموش شدنش مثل پایانِ چیزیست…
– «من نیازی به تغییر قیافه ندارم، فقط یه نفرین روی چهرهم میذارم که اگه کسی خواست عکس یا فیلم بگیره، تصویرم نیفته.»
– «ایدهی جالبیه… کی بریم؟»
– «سه روز دیگه. وقت داری، نه؟»
– «آره…»
---
روسیه – مسکو
۱۶ ژوئن ۲۰۳۰،
ساعت ۲:۰۰ بامداد
بالاخره پیداش کردم. آدرسِ دوستِ الکس رو بهزحمت پیدا کردم.
ورود بدون دعوتنامه غیرممکنه. باهاش قبل از مهمونی قرار گذاشتم.
روبهروی دروازهی ورودی ایستاده؛ به در تکیه داده. البته من احمق نیستم…
میدونم اون «فالکو»، برادر الکسه. شباهتشون انقدر زیاده که اگه الکس رو نشناسی، صددرصد اشتباه میگیریش.
برای همین همیشه یه ماسک که تمام صورتش را در بر میگیرد و به صورت خندان به چهره داره که صورتش رو میپوشونه.
میدونم وقتی الکس نیست، فالکو نقش اون رو بازی میکنه.
موهای طلاییشو پشت سرش انداخته، تکهای ازش کنار چشمش افتاده.
لباسش و استایلش… دقیقاً مثل الکس.
ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛ
ʏᴏᴜ ʜɪᴛ ᴍᴇ ꜱᴏ ʜᴇʏ ʜᴇʏ, ꜱᴏ ʜᴇʏ ɪ'ᴍ ᴏᴋᴀʏ ʙᴜᴛ ɪ'ᴍ ꜱᴛɪʟʟ ʜᴀᴠɪɴɢ ᴀ ᴘʀᴏʙʟᴇᴍ
#مود#حق#اقیانوس_میدزی#ایتزی#فوریو#وایرال#سرگرمی#طنز#یجی#لیا#ریوجین#چریونگ#یونا#چوپ#جی_وای_پی#دنس#ایت_گرل#کیپاپ#اکسپلور#ویسگون#لیسا#رزی#جیسو#ج
#BTS #army #bangtan #namjoon #Jin #Suga #Jhope #Jimin #tahyung #Jungkook 𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤 𝆤𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤 #Video #clip #Music #Factor #Walipier #Profile︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢
؋ـصل سوم
[ درست است..الکس پادشاه گـ♛ـنـاه .گم گشته ولی جهنمش برپاست]
به میز تکیه میدهم و چهرهی زیبای «جیسو» را از نظر میگذرانم.
به سؤالی که پرسیده میاندیشم و بعد، با اطمینان و شناختی که از «الکس» دارم، جواب میدهم:
«غیرممکنه... محاله که الکس فرار کرده باشه. اگه بخوام دقیقتر شخصیتش رو توضیح بدم، اونقدر مغروره که اگه حس کنه قراره کشته بشه، خودش ماشه رو میکشه تا با دست خودش بمیره، نه با دستای کثیفِ یه آدم دیگه.»
جیسو شوکه میشود. بهنظر میرسد این بُعد از شخصیت الکس برایش جالب باشد. تنها چیزی که جیسو در مورد الکس میداند، فوبیایی است که من نسبت به او دارم… البته حالا دیگه حس خاصی بهش ندارم.
بستهی سی/گار را از جیبم بیرون میکشم، ن/خ س/یگاری بیرون میآورم.
جیسو با دیدن این صحنه، ابروهایش را در هم میکشد.
ف/ندک را روشن میکنم، س/یگار را میان لبهایم میگذارم و نفس عمیقی دود را فرو میبرم. دود به درون ریههایم میرود — احساسی عجیب و وهمناک… دردناک و در عین حال آرامشبخش.
هرچند گلوم میسوزد، اما هنوز دوستش دارم.
جیسو با اخم میگوید:
«فکر کردم دیگه نمیک/شی...»
ابروهایم را بالا میاندازم، یادم میافتد چرا ت/رک کرده بودم.
اولین تصویری که در ذهنم جان میگیرد، چشمان سیاه و عمیق اوست…
دود را به بیرون فوت میکنم.
«آره… تو تلویزیون و از الیزا هم شنیده بودم که از س/یگار بدش میاد. واسهخاطر اون نکش/یدم، ولی الان مغزم از فکر آینده داره میترکه. یه پوچی سنگین توی دلم حس میکنم… به این دردِ لذتبخش نیاز دارم.»
– «به خاطرش نمیک/شیدی… خب چی شده الان دوباره شروع کردی؟ مگه هر روز نمیبینیش؟»
– «نه… قراره چند روزی نبینمش. اونقدر کار داره که حتی فرصت نفس کشیدن نداره؛ هم به عنوان پادشاه، هم به عنوان آیدل. بهترین فرصت برای رفتن به روسیهست.»
– «چی داری میگی؟»
– «هر چی بیشتر پیدا کردن الکس طول بکشه، من وقت از دست میدم… و وقت، برای من خیلی ارزش داره.»
– «یعنی بریم توی یکی از همون مهمونیها؟»
– «با من میای؟ بهتره با جادوت چهرهت رو تغییر بدی.»
– «تو چی؟ خودت تغییر چهره نمیدی؟ اخیراً از منم مشهورتر و ثروتمندتر شدی!»
مک دیگری از س/یگار میکشم و دود را به هوا میفرستم.
در چشمان نگران جیسو نگاه میکنم. میدانم دلش نمیخواهد آسیب ببینم، اما نمیتواند چیزی بگوید، چون میداند فایدهای ندارد.
در نهایت آهی میکشم و سی/گار را در جاس/یگاری خاموش میکنم. صدای خاموش شدنش مثل پایانِ چیزیست…
– «من نیازی به تغییر قیافه ندارم، فقط یه نفرین روی چهرهم میذارم که اگه کسی خواست عکس یا فیلم بگیره، تصویرم نیفته.»
– «ایدهی جالبیه… کی بریم؟»
– «سه روز دیگه. وقت داری، نه؟»
– «آره…»
---
روسیه – مسکو
۱۶ ژوئن ۲۰۳۰،
ساعت ۲:۰۰ بامداد
بالاخره پیداش کردم. آدرسِ دوستِ الکس رو بهزحمت پیدا کردم.
ورود بدون دعوتنامه غیرممکنه. باهاش قبل از مهمونی قرار گذاشتم.
روبهروی دروازهی ورودی ایستاده؛ به در تکیه داده. البته من احمق نیستم…
میدونم اون «فالکو»، برادر الکسه. شباهتشون انقدر زیاده که اگه الکس رو نشناسی، صددرصد اشتباه میگیریش.
برای همین همیشه یه ماسک که تمام صورتش را در بر میگیرد و به صورت خندان به چهره داره که صورتش رو میپوشونه.
میدونم وقتی الکس نیست، فالکو نقش اون رو بازی میکنه.
موهای طلاییشو پشت سرش انداخته، تکهای ازش کنار چشمش افتاده.
لباسش و استایلش… دقیقاً مثل الکس.
ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛ
ʏᴏᴜ ʜɪᴛ ᴍᴇ ꜱᴏ ʜᴇʏ ʜᴇʏ, ꜱᴏ ʜᴇʏ ɪ'ᴍ ᴏᴋᴀʏ ʙᴜᴛ ɪ'ᴍ ꜱᴛɪʟʟ ʜᴀᴠɪɴɢ ᴀ ᴘʀᴏʙʟᴇᴍ
#مود#حق#اقیانوس_میدزی#ایتزی#فوریو#وایرال#سرگرمی#طنز#یجی#لیا#ریوجین#چریونگ#یونا#چوپ#جی_وای_پی#دنس#ایت_گرل#کیپاپ#اکسپلور#ویسگون#لیسا#رزی#جیسو#ج
#BTS #army #bangtan #namjoon #Jin #Suga #Jhope #Jimin #tahyung #Jungkook 𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤 𝆤𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤 #Video #clip #Music #Factor #Walipier #Profile︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢
- ۶.۲k
- ۱۳ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط