{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دیوانگی‌ام گل می‌کند، می‌خواهم بروم دور خیلی دور، یک

گاهی دیوانگی‌ام گل می‌کند، می‌خواهم بروم دور خیلی دور، یک‌ جایی که خودم را فراموش بکنم.
فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم. می‌خواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور،
مثلاً بروم در سیبریه، در خانه‌های چوبین زیر درخت‌های کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیک‌ها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم.
یا، مثلاً بروم به هندوستان، زیر خورشید تابان، جنگل‌های سر به‌ هم کشیده، مابین مردمان عجیب و غریب، یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند.

🧡
دیدگاه ها (۴)

#رفیق🌈

😍😂

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

حالم خوش نیستحوصله آدم های دور و ورم را ندارم، هر روزی که می...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط