{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

#Part_۷
ویو لارا:
وقتی که مهمونا رفتن رفتم تو اتاق مگه چقدر دلشون برام تنگ شده بود که این همه کار میکنن
لباسمو در اوردم بعدشم ارایشمو پاک کردم و رو تخت خوابیدم و تو گوشیم چرخیدم بعد از چند دقیقه گوشیو گذاشتم کنار و خوابیدم....
فردا با صدای الارم از خواب پاشدم و رفتم دستشویی‌و......موهامو شونه کردم و رفتم پایین
پایبن کسی نبود پس از اجوما پرسیدم و فهمیدم که
مامان و بابام و مادربزرگ رفتن لباس بخرن تهیونگ هم سرکا هست فقط پدربزگ خونست
پس رفتم تو اشپزخونه و چنتا چیز و داشتم و رفتم خوردم رفتم بالا و چون لباس نیاز بودم به تهیونگ زنگ زدم
+الو؟
-سیلاممم
+سلام جوجه چطوری؟
-خوبم...میگم...امروز بیکاری؟
+برای چی؟
-بریم لباس بخریم
+اها برای مهمونی امروز....اره وقت دارم اماده شو الان میام خونه
-اوکی
دیدگاه ها (۰)

#Part_۸تلفن رو قط کردم و رفتم حموم....چند دقیقه بعد از حموم ...

#Part_۶بعد اینکه غذا رو خوردیم اومدم خونه و ارایشمو پاک کردم...

#Part_۵پاستا هارو ریختم تو بشقاب و بردم گذاشتم رو میز وقتی پ...

عشق خیانت انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط