عشق در قوانین مختلف
عشق در قوانین مختلف
پارت ششم
مراسم تموم شد و شب شد. لیها و کوک رفتن بخوابن. وقتی لیها رفت بخوابه و منتظر بود که کوک بغلش کنه ولی نکرد.
لیها=) بغل.
کوک=)......(حواسش نبود)
لیها=) اصلا قهرم.
کوک=) برای چی اخه.
لیها=) بغلم نمیکنی.
کوک=) بابا چه..... بیا بغلت کنم(با خنده)
لیها رفت بغل کوک و خوابید. روز ها گذشت که بالاخره رسمی تر ازدواح کردند. لیها و کوک داشتن رقص تانگو(رقص عروس و دوماد) می رفتند و حرف می زدند.
لیها=) ولی واقعا چحوری ما به هم، با قوانین مختلف رسیدیم.
کوک=) یعنی اومدی تو باند مافیا.
لیها=) امممم..... اره.
کوک، لیهارو بلند کرد و چرخوند. مراسم تموم شد انها با خوشی و خوبی زندگی کردن. انها باهم همه ی معماهارا حل می کردند. زندگی می کردند. در این داستان عشقی قرار نبود باشه، اما نمی دونم چرا نویسنده اینجوری نوشته. وگرنه الان لیها مزده بود. ولی نویسنده دلش برای کوک سوخت. الان عشقی در قوانین مختلف، بین لیها و کوک هست. شاید الان بگید خانم و تیهونگ چی شدن، کوک و لیها انهارا با ازار و شکنجه، کشتن لیها که هیلی اعصبانی بود بنزین روش ریخت و اتیشش زد و تیهونگم، ترسوندند(چون زن و بچه داشت). الان چند سال گذشته و من نمی دونم که چیشد چون نویسنده باید بنویسه. شاید بکید لیها به باند مافیا رفت. اره رفت کارشو ول کرد و رفت.او با جونگ کوک ازدواج کرد و زندگی خوبی فراهم کرد.
پایان🎀🍻
ببخشید که دیر گذاشتم چون نبودم.
پارت ششم
مراسم تموم شد و شب شد. لیها و کوک رفتن بخوابن. وقتی لیها رفت بخوابه و منتظر بود که کوک بغلش کنه ولی نکرد.
لیها=) بغل.
کوک=)......(حواسش نبود)
لیها=) اصلا قهرم.
کوک=) برای چی اخه.
لیها=) بغلم نمیکنی.
کوک=) بابا چه..... بیا بغلت کنم(با خنده)
لیها رفت بغل کوک و خوابید. روز ها گذشت که بالاخره رسمی تر ازدواح کردند. لیها و کوک داشتن رقص تانگو(رقص عروس و دوماد) می رفتند و حرف می زدند.
لیها=) ولی واقعا چحوری ما به هم، با قوانین مختلف رسیدیم.
کوک=) یعنی اومدی تو باند مافیا.
لیها=) امممم..... اره.
کوک، لیهارو بلند کرد و چرخوند. مراسم تموم شد انها با خوشی و خوبی زندگی کردن. انها باهم همه ی معماهارا حل می کردند. زندگی می کردند. در این داستان عشقی قرار نبود باشه، اما نمی دونم چرا نویسنده اینجوری نوشته. وگرنه الان لیها مزده بود. ولی نویسنده دلش برای کوک سوخت. الان عشقی در قوانین مختلف، بین لیها و کوک هست. شاید الان بگید خانم و تیهونگ چی شدن، کوک و لیها انهارا با ازار و شکنجه، کشتن لیها که هیلی اعصبانی بود بنزین روش ریخت و اتیشش زد و تیهونگم، ترسوندند(چون زن و بچه داشت). الان چند سال گذشته و من نمی دونم که چیشد چون نویسنده باید بنویسه. شاید بکید لیها به باند مافیا رفت. اره رفت کارشو ول کرد و رفت.او با جونگ کوک ازدواج کرد و زندگی خوبی فراهم کرد.
پایان🎀🍻
ببخشید که دیر گذاشتم چون نبودم.
- ۴۸۵
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط