مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
#Part24
با اعصبانیت رفتم سمت پله ها که برم بالا حسابی داد بزنم
که یهو با یه هیکل بزرگ برخورد کردم
سرمو بالا اوردم که با جونگکوک مواجه شدم
با لبخند بهش نگاه کردم
گفتم"
+دیره فک کنم باید بریم
_خودم میدونم من 10 دقیقه دیگه امادم
+باش پس منم برم
جوابی از طرفش دریافت نکردم
بدو بدو رفتم سمت اتاقم
یه لباس شیک در اوردم
یه لباس با استین های پفی و سفید بود
کمرش تنگ میشد پایین تنه شم حالت دامنی داشت
پاهام قشنگ معلوم بود یه ارایش
موهامم پریشان کردم
رفتم پایین جونگکوک اماده بود راه افتادیم رفتیم هیچ حرفی بین مون رد بدل نشد
رسیدیم بچه ها منتظر ما بودن
راه افتادیم
منو مین هی باهم بودیم
جونگکوک و مایک هم باهام
همین طوری راه می رفتیم که یهو گوشی جونگکوک زنگ خورد
جواب داد
بعد تلفنش رنگش عوض شده بود
تو گوش مایک یه چیزی زمزمه کرد
قیافه هردو شون یه جوری شده بود
مایک سویچ ماشین شو داد به مین هی
بدو بدو رفتن
ماهم مونده بودیم اونا کجا رفتن
+مین هی
_جونم
+میگم میای بریم دنبالشون ببینیم کجا رفتن؟
_نمیدونم والا
+خب پس بریم
بدو بدو رفتیم سمت ماشین
سوار ماشین.......(بمولا چیزی از ماشین اینا نمیدونم) شدیم
اونم باسرعت دنبالش افتاد
ولی جوری میرفت که نبینه تمون
ناگهانی از دید مون خارج شدن
داشتیم دنبالش میگشتیم
که ناگهانی صدای مین هی اومد"
+ا/ت ا/تتت ا/ت
_جان
+ببین این ماشین جونگکوکه پارک کردن بیا پیاده شیم دنبال شون بگردیم
_باش پس ماشین رو پارک کن بریم
اونم یه اوکی دستم دادو
ماشین پارک کرد
تند پیاده شدم
همین طوری داشتیم
میگشتیم
جدا شده بودیم اون یه جا من یه جا
همین طوری داشتم میگشتم
که صدای جونگکوک به گوشم رسید
خیلی دور بود
ولی رفتم سمت صدا
همین طور که رفتم
یه خونه دیدم فک کنم اونجا بودن
صداش به گوشم میرسید
داشت داد میزد
منم دزدگی یه نگاهی به داخل کردم
که جونگکوک رو دیدم به مایک روبه رو یه نفر بودن
سرمو جلو تر بردم و.......
(ادامه دارد)
---------
شرطا:
لایک:۱۷
کام:۵
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
#Part24
با اعصبانیت رفتم سمت پله ها که برم بالا حسابی داد بزنم
که یهو با یه هیکل بزرگ برخورد کردم
سرمو بالا اوردم که با جونگکوک مواجه شدم
با لبخند بهش نگاه کردم
گفتم"
+دیره فک کنم باید بریم
_خودم میدونم من 10 دقیقه دیگه امادم
+باش پس منم برم
جوابی از طرفش دریافت نکردم
بدو بدو رفتم سمت اتاقم
یه لباس شیک در اوردم
یه لباس با استین های پفی و سفید بود
کمرش تنگ میشد پایین تنه شم حالت دامنی داشت
پاهام قشنگ معلوم بود یه ارایش
موهامم پریشان کردم
رفتم پایین جونگکوک اماده بود راه افتادیم رفتیم هیچ حرفی بین مون رد بدل نشد
رسیدیم بچه ها منتظر ما بودن
راه افتادیم
منو مین هی باهم بودیم
جونگکوک و مایک هم باهام
همین طوری راه می رفتیم که یهو گوشی جونگکوک زنگ خورد
جواب داد
بعد تلفنش رنگش عوض شده بود
تو گوش مایک یه چیزی زمزمه کرد
قیافه هردو شون یه جوری شده بود
مایک سویچ ماشین شو داد به مین هی
بدو بدو رفتن
ماهم مونده بودیم اونا کجا رفتن
+مین هی
_جونم
+میگم میای بریم دنبالشون ببینیم کجا رفتن؟
_نمیدونم والا
+خب پس بریم
بدو بدو رفتیم سمت ماشین
سوار ماشین.......(بمولا چیزی از ماشین اینا نمیدونم) شدیم
اونم باسرعت دنبالش افتاد
ولی جوری میرفت که نبینه تمون
ناگهانی از دید مون خارج شدن
داشتیم دنبالش میگشتیم
که ناگهانی صدای مین هی اومد"
+ا/ت ا/تتت ا/ت
_جان
+ببین این ماشین جونگکوکه پارک کردن بیا پیاده شیم دنبال شون بگردیم
_باش پس ماشین رو پارک کن بریم
اونم یه اوکی دستم دادو
ماشین پارک کرد
تند پیاده شدم
همین طوری داشتیم
میگشتیم
جدا شده بودیم اون یه جا من یه جا
همین طوری داشتم میگشتم
که صدای جونگکوک به گوشم رسید
خیلی دور بود
ولی رفتم سمت صدا
همین طور که رفتم
یه خونه دیدم فک کنم اونجا بودن
صداش به گوشم میرسید
داشت داد میزد
منم دزدگی یه نگاهی به داخل کردم
که جونگکوک رو دیدم به مایک روبه رو یه نفر بودن
سرمو جلو تر بردم و.......
(ادامه دارد)
---------
شرطا:
لایک:۱۷
کام:۵
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
- ۲.۳k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط