مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
#Part26
+خب الان مجبوری باهام بیای
_منم سرمو انداختم زمین رفتم سمت ماشینش
اصلا هواسم نبود که ماشینش وسط جاده بود همین طوری رفتم
فقط صدای جونگکوک رو شنیدم گفت"
+مراقب باششش
رومو اونور کردو دیدم ی ماشین با سرعت ب سمتم میاد
تنها چیزی که یادم بود جونگکوک بود که با گریه داشت زنگ به امپولانس میزد
داشت هق هق میکرد و گریه میکرد
دست شو گرفتم گفتم"
+جون...گ..کوک ب..چ..م لط..فا (گریه)
دیگه چیزی ندیدم
.....
《ویو جونگکوک》
+ا/ت بدون هیچ توجه هی رفت جاده یه ماشین هم با سرعت بهش زد
من دیگه نمیتونم از این بیشتر براتون بگم لطفا بگین خانومم کی خوب میشه
_ایشون تو اتاق عملن دکتر ها دارن تلاش خودشون رو میکنن
+باش ممنون
برا پلیس ها توضیح دادم
اصلا حالم خوب نبود
تنها چیزی که الان میخواستم سلامتی ا/ت بود
مین هی و مایک هم خیلی حالشون بد بود
مین هی یک دقیقه نبود گریه نکنه
چند ساعتی گذشته بود
ولی خبری نبود...
ولی خبر نبود
ناگهانی دکتر اومد بیرون
ب طرفش رفتمو گفتم"
+دکتر حال زنم چطوره
_حالشون خوبه فقط بچه...
+بچه چی بچه چیش شدهه
داد بیداد هام کل بیمارستان رو گرفته بود
_اروم باشید اقا بچه هم حالش خوبه فقط خیلی مراقب باشین
...........
×جونگکوک بچه خوبه اروم باش
اقای دکتر کی ا/ت رو میبرید بخش؟
_یکم دیگه میبرنش بخش ولی فعلا بهوش نیومده
+باش ممنون
رفتیم روی صندلی ها نشستیم
البته فقط من نشستم جونگکوک و مین هی بی قرار بودن
بیخیال شون شدم
یهو گوشیم زنگ خورد
جواب دادم...
.......
《ویو جونگکوک》
............
(ادامه دارد)
-----------
شرطا:
لایک:۱۷
کام:۵
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
#Part26
+خب الان مجبوری باهام بیای
_منم سرمو انداختم زمین رفتم سمت ماشینش
اصلا هواسم نبود که ماشینش وسط جاده بود همین طوری رفتم
فقط صدای جونگکوک رو شنیدم گفت"
+مراقب باششش
رومو اونور کردو دیدم ی ماشین با سرعت ب سمتم میاد
تنها چیزی که یادم بود جونگکوک بود که با گریه داشت زنگ به امپولانس میزد
داشت هق هق میکرد و گریه میکرد
دست شو گرفتم گفتم"
+جون...گ..کوک ب..چ..م لط..فا (گریه)
دیگه چیزی ندیدم
.....
《ویو جونگکوک》
+ا/ت بدون هیچ توجه هی رفت جاده یه ماشین هم با سرعت بهش زد
من دیگه نمیتونم از این بیشتر براتون بگم لطفا بگین خانومم کی خوب میشه
_ایشون تو اتاق عملن دکتر ها دارن تلاش خودشون رو میکنن
+باش ممنون
برا پلیس ها توضیح دادم
اصلا حالم خوب نبود
تنها چیزی که الان میخواستم سلامتی ا/ت بود
مین هی و مایک هم خیلی حالشون بد بود
مین هی یک دقیقه نبود گریه نکنه
چند ساعتی گذشته بود
ولی خبری نبود...
ولی خبر نبود
ناگهانی دکتر اومد بیرون
ب طرفش رفتمو گفتم"
+دکتر حال زنم چطوره
_حالشون خوبه فقط بچه...
+بچه چی بچه چیش شدهه
داد بیداد هام کل بیمارستان رو گرفته بود
_اروم باشید اقا بچه هم حالش خوبه فقط خیلی مراقب باشین
...........
×جونگکوک بچه خوبه اروم باش
اقای دکتر کی ا/ت رو میبرید بخش؟
_یکم دیگه میبرنش بخش ولی فعلا بهوش نیومده
+باش ممنون
رفتیم روی صندلی ها نشستیم
البته فقط من نشستم جونگکوک و مین هی بی قرار بودن
بیخیال شون شدم
یهو گوشیم زنگ خورد
جواب دادم...
.......
《ویو جونگکوک》
............
(ادامه دارد)
-----------
شرطا:
لایک:۱۷
کام:۵
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
- ۷۹۷
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط