𝐌𝐘 𝐋𝐈𝐓𝐓𝐋𝐄 𝐁𝐔𝐍𝐍𝐘
𝐌𝐘 𝐋𝐈𝐓𝐓𝐋𝐄 𝐁𝐔𝐍𝐍𝐘
𝐅𝐈𝐍𝐀𝐋 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟑
یهو صدای شلیک اومد.
جونگ کوک به بابای لیندا شلیک کرد.
لیندا نفس راحتی کشید،بادیگاردا خشکشون زده بود.
لیندا: جونگ...جونگ کوک بیا دستامو باز کن.
جونگ کوک رفت دستای لیندا رو باز کرد.
بلافاصله جونگ کوک لیندا رو در اغوش کشید.
لیندا داشت گریه میکرد دختری که تاحالا کسی اشکشو ندیده بود داشت گریه میکرد.
(دایی داشت گریه میکرد کسی رو که__.
لیندا : عه عه عه)
کوک: تموم شد.
(شاید باورتون نشه ولی من خودم خودمو دیس کردم تو حرفای بالا😂👰♂️)
لیندا: کوک بیا از اینجا بریم.
ان دو از ساختمانی که همه ی سختی هارو تموم کرد بیرون رفتن.
[۲۴جولای ۲۰۲۷]
(درسته هنوز ۲۰۲۶ هستیم مثلا یک سال بعدعه)
کوک دستای لیندا رو گرفتو گفت
کوک: لیندا من دوستت دارم
لیندا: چییییییییی؟
کوک زانو زد و جعبه ی انگشتری رو از کتش بیرون اورد
کوک: لیندا با من ازدواج میکنی؟
لیندا با کمال ناباوری سرش رو به معنی مثبت نشون داد.
(درددددد کوفتتتت)
خب دیگه این زوج تا وقتی جون داشتن کنار هم زندگی کردن و صاحب ۲ بچه شدن یک پسر و یک دختر.
𝐓𝐇𝐄 𝐄𝐍𝐃.
𝐅𝐈𝐍𝐀𝐋 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟑
یهو صدای شلیک اومد.
جونگ کوک به بابای لیندا شلیک کرد.
لیندا نفس راحتی کشید،بادیگاردا خشکشون زده بود.
لیندا: جونگ...جونگ کوک بیا دستامو باز کن.
جونگ کوک رفت دستای لیندا رو باز کرد.
بلافاصله جونگ کوک لیندا رو در اغوش کشید.
لیندا داشت گریه میکرد دختری که تاحالا کسی اشکشو ندیده بود داشت گریه میکرد.
(دایی داشت گریه میکرد کسی رو که__.
لیندا : عه عه عه)
کوک: تموم شد.
(شاید باورتون نشه ولی من خودم خودمو دیس کردم تو حرفای بالا😂👰♂️)
لیندا: کوک بیا از اینجا بریم.
ان دو از ساختمانی که همه ی سختی هارو تموم کرد بیرون رفتن.
[۲۴جولای ۲۰۲۷]
(درسته هنوز ۲۰۲۶ هستیم مثلا یک سال بعدعه)
کوک دستای لیندا رو گرفتو گفت
کوک: لیندا من دوستت دارم
لیندا: چییییییییی؟
کوک زانو زد و جعبه ی انگشتری رو از کتش بیرون اورد
کوک: لیندا با من ازدواج میکنی؟
لیندا با کمال ناباوری سرش رو به معنی مثبت نشون داد.
(درددددد کوفتتتت)
خب دیگه این زوج تا وقتی جون داشتن کنار هم زندگی کردن و صاحب ۲ بچه شدن یک پسر و یک دختر.
𝐓𝐇𝐄 𝐄𝐍𝐃.
- ۸۱۵
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط