The Boss Savage
The Boss Savage
part49
نفس عمیقی کشید و با حرکت به سمت ساک های دستی ای که
از شاپ هتل گرفته بود کنارشون نشست و جواب داد:
+مثل اینکه توی راه به مشکل خورده...سرهنگ گفت خودش
حلش میکنه و ما فعال تمام تمرکزمون رو بزاریم روي
مهمونی امشب.
صدای در اتاق دهن باز شده ی جین برای پرسیدن سوال بعدی
رو بست و جین که بی تفاوتی جونگکوک رو دید نفسش رو
حرصی به بیرون فوت کرد و با بلند شدن و حرکت به سمت
در زیر لب زمزمه کرد:
جین:انگار نه انگار که ازش بزرگترم
در و باز کرد و در نگاه اول موهای قرمز رنگی بود که زیر
نور های هالوژن طالیی راهرو برق میزد و بعد این صورت
خندون هایجین بود که توجهش رو جلب کرد.
_هی جین اوپا!تا حالا فرصت نشد با هم حرف بزنیم،
حالت چطوره؟
لبخند دندون نماش رو بیشتر کش داد و ضربه ی محکمی با
کف دست به بازوی جین کوبید.
نگاه متعجبش از دست هایجین به صورتش کشوند و بعد از
قورت دادن آب دهنش به عقب چرخید و در حالی که هنوز
بهت زده بود به جونگکوکی که منتظر نگاهش میکرد گفت:
جین:میرم پیش جان تا جزئیات و ازش بپرسم
و قبل از دور شدن نگاه عجیب و غریبی به هایجین انداخت.
چشم هاش رو داخل کاسه چرخوند و با وارد شدن به اتاق زیر
لب زمزمه کرد:
_همشون عین همن
اما وقتی نگاهش به بدن برهنه ی جونگکوک که فقط با حوله
ی کوچیکی پایین تنه اش رو پوشونده بود و در حال کندن
اتیکت از یقه ی لباس جدیدش بود برخورد کرد از حرکت
ایستاد.
نگاهش رو از بالا تا پایین روي هیکل مرد چرخوند و
ناخودآگاه بزاق دهنش رو به خاطر دیدن اون حجم از عضله و
پستی بلندی های جذاب پوست گندمگون مرد قورت داد.
هایجین تازه متوجه شد اون مرد، فقط اخلاقش تغییری نکرده
بلکه این دوری پنج ساله روي هیکل اون مرد هم تاثیر گذاشته بود.
حس کردن نگاه خیره هایجین کافی بود تا بدون نگاه کردن به
روباه مو قرمز به سردی بپرسه:
+برای چی اومدی اینجا؟
چشم هاش رو از بت جذاب رو به روش به اطراف اتاق
چرخوند و سعی کرد صداش رو بدون تغییر خاصی عادی
نگه داره، پس نیشخند نرمی زد و با قدم های آرومی به سمت
مرد حرکت کرد:
_هیچی! فقط اومدم برای بار آخر هشدار بدم
تای ابرویی بالا انداخت و گردنش رو بالا اورد و خونسردانه
پرسید:
+هشدار؟
دستهاش رو پشت سرش به هم قفل کرد و با شیطنتی که زیر
دلش رو به پیچش وا می داشت شروع به قدم زدن دور مرد
کرد و در همون حین توضیح داد:
_برای بار آخر میگم جئون جونگکوک توی اون مهمونی
قراره اتفاقات زیادی بیافته و تو...مجبور به کارهایی بشه که
ممکنه اصلا ازشون خوشت نیاد.
+مثل خوابیدن با تو؟
رو به روی مرد مکث کرد، انگشت اشاره و شصتش رو بهم
نزدیک کرد و چشم هاش ریز کرد و با غنچه کردن لبهاش
جواب داد:
_اون فقط یه بخش کوچیکی از اون کار هایی که باید توی
اون مهمونی انجام بدی
دوباره حرکتش رو از سر گرفت و این بار به آرومی نوک
انگشت اشاره اش رو در امتداد خطی روي بازو ها و کمر
جونگکوک هنگام عبور از پشتش گذروند و لیست جذابی از
کارهایی که ممکنه مجبور به انجامش بشن رو به زبون اورد:
_دست همدیگه رو گرفتن، تظاهر به خوب بودن رابطمون،
رقصیدن، بوسیدن، خوردن، مکیدن...خوابیدن...
دوباره رو به روی مرد ایستاد و کمی خودش رو داخل
صورت جونگکوک بالا کشید و آخرین گزینه رو بعد از خیس
کردن و گزیدن لبش با چشم هایی خمار توی صورت مرد زمزمه کرد:
_سکس...
مکث کوتاه و نگاه سردش رو بعد از چرخوندن چشم هاش
توی کاسه از روباه مکار رو به روش گرفت و بدون توجه به
هایجین به سمت میز آینه حرکت کرد و با برداشتن لوسیون بدن
درش رو باز کرد:
+هشدارات تموم شد؟
بی هیچ حرفی کنار جونگکوک باسنش رو به میز تکیه داد و
به حرکت دستهای چرب مرد روی عضالت سینه و گردنش و
خیره شد.لب زیرینش رو به دندون گرفت و حرکت سیبک
گلوش نشون میداد بیش از اندازه گرم و تشنه شده و این از دید
جونگکوکی که از آینه به نیم رخش خیره شده بود پنهون
نموند.
پوزخند ریزی زد و با تکیه دادن دستهاش به میز از اون
فاصله ی کم به چشم های مو قرمز خیره شد.
نگاه خیره ی مرد باعث شد حق به جانب دستهاش رو زیر
سینه بزنه و بگه:
_چیه؟نمیتونم به همسرم خیره بشم؟
عصبی از اون لقب دوباره کمر صاف کرد و به سردی یخ
گفت:
+من همسر تو نیستم
_آره!اون کسی هم که تا از راه میرسه من و جئون هایجین
صدا میکنه تو نیستی
چشم هاش رو عصبی بهم فشرد و فکش رو روي هم قفل کرد
و دوباره به میز تکیه داد و گردنش رو بین کتف هاش فرو
برد و غرید:
+تموم شد؟حالا برو بیرون
part49
نفس عمیقی کشید و با حرکت به سمت ساک های دستی ای که
از شاپ هتل گرفته بود کنارشون نشست و جواب داد:
+مثل اینکه توی راه به مشکل خورده...سرهنگ گفت خودش
حلش میکنه و ما فعال تمام تمرکزمون رو بزاریم روي
مهمونی امشب.
صدای در اتاق دهن باز شده ی جین برای پرسیدن سوال بعدی
رو بست و جین که بی تفاوتی جونگکوک رو دید نفسش رو
حرصی به بیرون فوت کرد و با بلند شدن و حرکت به سمت
در زیر لب زمزمه کرد:
جین:انگار نه انگار که ازش بزرگترم
در و باز کرد و در نگاه اول موهای قرمز رنگی بود که زیر
نور های هالوژن طالیی راهرو برق میزد و بعد این صورت
خندون هایجین بود که توجهش رو جلب کرد.
_هی جین اوپا!تا حالا فرصت نشد با هم حرف بزنیم،
حالت چطوره؟
لبخند دندون نماش رو بیشتر کش داد و ضربه ی محکمی با
کف دست به بازوی جین کوبید.
نگاه متعجبش از دست هایجین به صورتش کشوند و بعد از
قورت دادن آب دهنش به عقب چرخید و در حالی که هنوز
بهت زده بود به جونگکوکی که منتظر نگاهش میکرد گفت:
جین:میرم پیش جان تا جزئیات و ازش بپرسم
و قبل از دور شدن نگاه عجیب و غریبی به هایجین انداخت.
چشم هاش رو داخل کاسه چرخوند و با وارد شدن به اتاق زیر
لب زمزمه کرد:
_همشون عین همن
اما وقتی نگاهش به بدن برهنه ی جونگکوک که فقط با حوله
ی کوچیکی پایین تنه اش رو پوشونده بود و در حال کندن
اتیکت از یقه ی لباس جدیدش بود برخورد کرد از حرکت
ایستاد.
نگاهش رو از بالا تا پایین روي هیکل مرد چرخوند و
ناخودآگاه بزاق دهنش رو به خاطر دیدن اون حجم از عضله و
پستی بلندی های جذاب پوست گندمگون مرد قورت داد.
هایجین تازه متوجه شد اون مرد، فقط اخلاقش تغییری نکرده
بلکه این دوری پنج ساله روي هیکل اون مرد هم تاثیر گذاشته بود.
حس کردن نگاه خیره هایجین کافی بود تا بدون نگاه کردن به
روباه مو قرمز به سردی بپرسه:
+برای چی اومدی اینجا؟
چشم هاش رو از بت جذاب رو به روش به اطراف اتاق
چرخوند و سعی کرد صداش رو بدون تغییر خاصی عادی
نگه داره، پس نیشخند نرمی زد و با قدم های آرومی به سمت
مرد حرکت کرد:
_هیچی! فقط اومدم برای بار آخر هشدار بدم
تای ابرویی بالا انداخت و گردنش رو بالا اورد و خونسردانه
پرسید:
+هشدار؟
دستهاش رو پشت سرش به هم قفل کرد و با شیطنتی که زیر
دلش رو به پیچش وا می داشت شروع به قدم زدن دور مرد
کرد و در همون حین توضیح داد:
_برای بار آخر میگم جئون جونگکوک توی اون مهمونی
قراره اتفاقات زیادی بیافته و تو...مجبور به کارهایی بشه که
ممکنه اصلا ازشون خوشت نیاد.
+مثل خوابیدن با تو؟
رو به روی مرد مکث کرد، انگشت اشاره و شصتش رو بهم
نزدیک کرد و چشم هاش ریز کرد و با غنچه کردن لبهاش
جواب داد:
_اون فقط یه بخش کوچیکی از اون کار هایی که باید توی
اون مهمونی انجام بدی
دوباره حرکتش رو از سر گرفت و این بار به آرومی نوک
انگشت اشاره اش رو در امتداد خطی روي بازو ها و کمر
جونگکوک هنگام عبور از پشتش گذروند و لیست جذابی از
کارهایی که ممکنه مجبور به انجامش بشن رو به زبون اورد:
_دست همدیگه رو گرفتن، تظاهر به خوب بودن رابطمون،
رقصیدن، بوسیدن، خوردن، مکیدن...خوابیدن...
دوباره رو به روی مرد ایستاد و کمی خودش رو داخل
صورت جونگکوک بالا کشید و آخرین گزینه رو بعد از خیس
کردن و گزیدن لبش با چشم هایی خمار توی صورت مرد زمزمه کرد:
_سکس...
مکث کوتاه و نگاه سردش رو بعد از چرخوندن چشم هاش
توی کاسه از روباه مکار رو به روش گرفت و بدون توجه به
هایجین به سمت میز آینه حرکت کرد و با برداشتن لوسیون بدن
درش رو باز کرد:
+هشدارات تموم شد؟
بی هیچ حرفی کنار جونگکوک باسنش رو به میز تکیه داد و
به حرکت دستهای چرب مرد روی عضالت سینه و گردنش و
خیره شد.لب زیرینش رو به دندون گرفت و حرکت سیبک
گلوش نشون میداد بیش از اندازه گرم و تشنه شده و این از دید
جونگکوکی که از آینه به نیم رخش خیره شده بود پنهون
نموند.
پوزخند ریزی زد و با تکیه دادن دستهاش به میز از اون
فاصله ی کم به چشم های مو قرمز خیره شد.
نگاه خیره ی مرد باعث شد حق به جانب دستهاش رو زیر
سینه بزنه و بگه:
_چیه؟نمیتونم به همسرم خیره بشم؟
عصبی از اون لقب دوباره کمر صاف کرد و به سردی یخ
گفت:
+من همسر تو نیستم
_آره!اون کسی هم که تا از راه میرسه من و جئون هایجین
صدا میکنه تو نیستی
چشم هاش رو عصبی بهم فشرد و فکش رو روي هم قفل کرد
و دوباره به میز تکیه داد و گردنش رو بین کتف هاش فرو
برد و غرید:
+تموم شد؟حالا برو بیرون
- ۱.۹k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط