عجیب است… چطور میشود کسی که روزگاری نقشهی تمام جادههای
عجیب است… چطور میشود کسی که روزگاری نقشهی تمام جادههای ذهنم را میدانست، حالا به یک غریبه تبدیل شود؟ آن هم از آن غریبههای خطرناک؛ از آنهایی که تمامِ نقصها، تمامِ زخمها و تمامِ رازهای کوچک من را میدانند، اما دیگر با آنها کاری ندارند.
تو حالا برای من یک بیگانهی تمامعیار هستی، اما بیگانهای که انگار بخشی از حافظه من است. تو غریبهای هستی که تمامِ من را میشناسی، اما دیگر مرا نمیشناسی.»
تو حالا برای من یک بیگانهی تمامعیار هستی، اما بیگانهای که انگار بخشی از حافظه من است. تو غریبهای هستی که تمامِ من را میشناسی، اما دیگر مرا نمیشناسی.»
- ۳۵۰
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط