قسمت سوم میان دو آتش تونل بدون بازگشت
قسمت سوم: **میان دو آتش – تونلِ بدون بازگشت**
صحنه آغاز
ون در اعماق تونل متوقف شد. آسا را پیاده کردند و از یک درِ فلزی عبورش دادند.
سردخانهگونه، ساکت، و نورهای مهتابی رنگی که لرزش خفیفی داشتند.
مرد ناشناس جلوتر از او قدم برمیداشت.
روی درها نوشتههایی دیده میشد: «بخش صفر»، «آرشیو سیاه»، «سایهکُد».
آسا:
«اینجا کجاست؟»
مرد:
«جایی که پروژه آغاز شد… و جایی که باید تمام شود.»
آسا چیزی نگفت، اما نگاهش نشان از ترسی داشت که نمیخواست بروز دهد.
---
صحنه دوم
بالای تونل – ورودی منهدمشده
جونگوک و تهیونگ روبهروی ورودی بزرگ تونل ایستاده بودند؛ ورودی با انفجار تازهای فروریخته بود.
تهیونگ:
«کسی راه رو عمداً بسته.»
جونگوک از میان دود رد شد و گفت:
«پس یعنی درست آمدیم.»
تهیونگ:
«چطور تونل رو پیداش کردی؟»
جونگوک فقط جواب داد:
«من همیشه راههای پنهان رو میشناسم.»
تهیونگ:
«یا همیشه یه چیزی رو قایم میکنی.»
جونگوک بدون نگاه کردن به او:
«میخوای بحث کنیم یا آسا رو پیدا کنیم؟»
تهیونگ سکوت کرد و با خشم کنترلشده، سنگها را کنار زد.
جونگوک از کولهاش ابزار انفجاری کوچک بیرون آورد.
تهیونگ:
«قصد داری کل کوه رو بریزی سرمون؟»
جونگوک:
«نه. فقط یک درِ پشتی باز میکنم.»
---
صحنه سوم
داخل مرکز زیرزمینی – آزمایشگاه مرکزی
آسا را روی یک پلتفرم فلزی نشاندند. صفحهنمایشهای زیادی اطرافش روشن بود.
زن میانسالی با موهای خاکستری و روپوش سفید وارد اتاق شد.
زن:
«آسا. بالاخره دیدمت.»
آسا با ناباوری:
«دکتر مِرا… تو مرده بودی.»
مرا لبخند تلخی زد:
«داستانی بود که لازم بود همه باور کنند. پروژه “لایه سوم” بعد از مرگ من امنتر بود.»
آسا:
«پس تو پشت همه اینایی؟»
مرا:
«من؟ نه. من فقط کسی هستم که میفهمه این پروژه نباید به دست هیچکدوم از اون دو پسر برسه.»
آسا:
«جونگوک و تهیونگ؟! اونها چرا؟»
مرا:
«چون هر دو در این پروژه سهم دارند… بیشتر از چیزی که تو فکر میکنی.»
چشمهای آسا گشاد شد.
---
صحنه چهارم
ورودی مخفی تونل – تخریب
انفجار کنترلشده جونگوک مسیر باریکی ایجاد کرد. هر دو از شکاف عبور کردند و وارد فضای تاریک شدند.
تهیونگ:
«چند نفر توی این تونل هستن؟»
جونگوک:
«اگر حدسم درست باشه… خیلی بیشتر از چیزی که آرزو میکنی.»
صدای قدمها از دور به گوش رسید.
چراغقوهها نزدیک میشدند.
تهیونگ اسلحهاش را آماده کرد:
«فکر کنم فهمیدن مهمون داریم.»
جونگوک شمشیر کوتاهش را بیرون کشید:
«پس بریم خوشآمدگویی کنیم.»
نورها نزدیکتر شدند…
گروهی از مردان نقابدار به سمتشان دویدند.
---
صحنه پنجم
آزمایشگاه – پردهبرداری از حقیقت
آسا:
«تو گفتی اون دو نفر سهم دارن… یعنی چی؟»
مرا دستگاهی فعال کرد. صفحهای دیتای ژنتیکی نشان داد.
مرا:
«پروژه لایه سوم… به یک کلید ژنتیکی نیاز داشت. چیزی کمیاب و بسیار قدرتمند. تو حاملش هستی، آسا.»
آسا:
«اما من… من فقط یک برنامهنویس امنیتی بودم—»
مرا:
«نه. تو نتیجه یک آزمایش هستی. و جونگوک و تهیونگ… هر دو بخشی از همون نسل مهندسیشده هستن. بدون تو هیچکدومشون کامل نیستن.»
آسا به سختی نفس کشید.
مرا ادامه داد:
«و حالا زمان انتخابه. تو باید تصمیم بگیری کدوم طرف به پروژه دسترسی پیدا کنه… یا اینکه هیچکدام زنده نمانند.»
آسا با چشمهای خیس اما صدایی محکم:
«من انتخاب نمیکنم. من ابزار شما نیستم.»
مرا:
«انتخاب نکردن… خودش یک انتخاب مرگبار است.»
---
صحنه پایانی
داخل تونل – نبرد
تهیونگ و جونگوک پشتسرهم مهاجمان را از پا در میآوردند.
خستگی در هر دو دیده میشد، اما تسلیم نمیشدند.
تهیونگ با نفسهای سنگین:
«نباید… دعوامون باعث بشه آسا… از دست بره.»
جونگوک:
«برای اولین بار… باهات موافقم.»
نور قرمز در پایان تونل روشن شد.
درِ عظیم فلزی با صدای مکانیکی باز شد.
تهیونگ:
«اونجاست… باید اون داخل باشه.»
جونگوک:
«پس آماده باش. از اینجا به بعد… مسیر برگشتی نداره.»
دوربین از پشت آنها عبور میکند و درِ فلزی کامل باز میشود.
پرده سیاه.
**پایان قسمت سوم**
صحنه آغاز
ون در اعماق تونل متوقف شد. آسا را پیاده کردند و از یک درِ فلزی عبورش دادند.
سردخانهگونه، ساکت، و نورهای مهتابی رنگی که لرزش خفیفی داشتند.
مرد ناشناس جلوتر از او قدم برمیداشت.
روی درها نوشتههایی دیده میشد: «بخش صفر»، «آرشیو سیاه»، «سایهکُد».
آسا:
«اینجا کجاست؟»
مرد:
«جایی که پروژه آغاز شد… و جایی که باید تمام شود.»
آسا چیزی نگفت، اما نگاهش نشان از ترسی داشت که نمیخواست بروز دهد.
---
صحنه دوم
بالای تونل – ورودی منهدمشده
جونگوک و تهیونگ روبهروی ورودی بزرگ تونل ایستاده بودند؛ ورودی با انفجار تازهای فروریخته بود.
تهیونگ:
«کسی راه رو عمداً بسته.»
جونگوک از میان دود رد شد و گفت:
«پس یعنی درست آمدیم.»
تهیونگ:
«چطور تونل رو پیداش کردی؟»
جونگوک فقط جواب داد:
«من همیشه راههای پنهان رو میشناسم.»
تهیونگ:
«یا همیشه یه چیزی رو قایم میکنی.»
جونگوک بدون نگاه کردن به او:
«میخوای بحث کنیم یا آسا رو پیدا کنیم؟»
تهیونگ سکوت کرد و با خشم کنترلشده، سنگها را کنار زد.
جونگوک از کولهاش ابزار انفجاری کوچک بیرون آورد.
تهیونگ:
«قصد داری کل کوه رو بریزی سرمون؟»
جونگوک:
«نه. فقط یک درِ پشتی باز میکنم.»
---
صحنه سوم
داخل مرکز زیرزمینی – آزمایشگاه مرکزی
آسا را روی یک پلتفرم فلزی نشاندند. صفحهنمایشهای زیادی اطرافش روشن بود.
زن میانسالی با موهای خاکستری و روپوش سفید وارد اتاق شد.
زن:
«آسا. بالاخره دیدمت.»
آسا با ناباوری:
«دکتر مِرا… تو مرده بودی.»
مرا لبخند تلخی زد:
«داستانی بود که لازم بود همه باور کنند. پروژه “لایه سوم” بعد از مرگ من امنتر بود.»
آسا:
«پس تو پشت همه اینایی؟»
مرا:
«من؟ نه. من فقط کسی هستم که میفهمه این پروژه نباید به دست هیچکدوم از اون دو پسر برسه.»
آسا:
«جونگوک و تهیونگ؟! اونها چرا؟»
مرا:
«چون هر دو در این پروژه سهم دارند… بیشتر از چیزی که تو فکر میکنی.»
چشمهای آسا گشاد شد.
---
صحنه چهارم
ورودی مخفی تونل – تخریب
انفجار کنترلشده جونگوک مسیر باریکی ایجاد کرد. هر دو از شکاف عبور کردند و وارد فضای تاریک شدند.
تهیونگ:
«چند نفر توی این تونل هستن؟»
جونگوک:
«اگر حدسم درست باشه… خیلی بیشتر از چیزی که آرزو میکنی.»
صدای قدمها از دور به گوش رسید.
چراغقوهها نزدیک میشدند.
تهیونگ اسلحهاش را آماده کرد:
«فکر کنم فهمیدن مهمون داریم.»
جونگوک شمشیر کوتاهش را بیرون کشید:
«پس بریم خوشآمدگویی کنیم.»
نورها نزدیکتر شدند…
گروهی از مردان نقابدار به سمتشان دویدند.
---
صحنه پنجم
آزمایشگاه – پردهبرداری از حقیقت
آسا:
«تو گفتی اون دو نفر سهم دارن… یعنی چی؟»
مرا دستگاهی فعال کرد. صفحهای دیتای ژنتیکی نشان داد.
مرا:
«پروژه لایه سوم… به یک کلید ژنتیکی نیاز داشت. چیزی کمیاب و بسیار قدرتمند. تو حاملش هستی، آسا.»
آسا:
«اما من… من فقط یک برنامهنویس امنیتی بودم—»
مرا:
«نه. تو نتیجه یک آزمایش هستی. و جونگوک و تهیونگ… هر دو بخشی از همون نسل مهندسیشده هستن. بدون تو هیچکدومشون کامل نیستن.»
آسا به سختی نفس کشید.
مرا ادامه داد:
«و حالا زمان انتخابه. تو باید تصمیم بگیری کدوم طرف به پروژه دسترسی پیدا کنه… یا اینکه هیچکدام زنده نمانند.»
آسا با چشمهای خیس اما صدایی محکم:
«من انتخاب نمیکنم. من ابزار شما نیستم.»
مرا:
«انتخاب نکردن… خودش یک انتخاب مرگبار است.»
---
صحنه پایانی
داخل تونل – نبرد
تهیونگ و جونگوک پشتسرهم مهاجمان را از پا در میآوردند.
خستگی در هر دو دیده میشد، اما تسلیم نمیشدند.
تهیونگ با نفسهای سنگین:
«نباید… دعوامون باعث بشه آسا… از دست بره.»
جونگوک:
«برای اولین بار… باهات موافقم.»
نور قرمز در پایان تونل روشن شد.
درِ عظیم فلزی با صدای مکانیکی باز شد.
تهیونگ:
«اونجاست… باید اون داخل باشه.»
جونگوک:
«پس آماده باش. از اینجا به بعد… مسیر برگشتی نداره.»
دوربین از پشت آنها عبور میکند و درِ فلزی کامل باز میشود.
پرده سیاه.
**پایان قسمت سوم**
- ۴.۳k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط