قسمت چهارم میان دو آتش قلب پروژه
قسمت چهارم: **میان دو آتش – قلبِ پروژه**
صحنه آغاز
درِ فلزی کاملاً باز شده بود؛ مه سفید از داخل بیرون میزد و نورهای آبی چشمکزن دیوارها را خطخطی میکرد.
جونگوک و تهیونگ، زخمی اما مصمم، پا به فضای وسیع و عجیبِ «هستهی لایه سوم» گذاشتند.
تهیونگ زیرلب:
«اینجا… شبیه هیچ مرکز تحقیقاتیای نیست که دیده باشم.»
جونگوک:
«چون نیست. اینجا بخشی از همون پروژهایه که سالها پنهانش کردن.»
در همان لحظه، صدای تقتق قدمها از سمت راست پیچید.
هر دو اسلحهها را بالا گرفتند.
اما تنها یک نفر ظاهر شد:
پسری با لباس تاکتیکی و ماسک نیمهصورت.
ناشناس:
«شما دیر رسیدین.»
جونگوک:
«تو کی هستی؟»
ناشناس بدون مکث:
«کسی که قرار نیست بذاره شما به آسا نزدیک شین.»
تهیونگ با عصبانیت گلولهای شلیک کرد.
اما پسر با سرعت غیرانسانی جاخالی داد و پشت ستون ناپدید شد.
جونگوک زیرلب:
«این یکی… معمولی نیست.»
---
صحنه دوم
مرکز کنترل – نزدیکی آزمایشگاه اصلی
آسا با دکتر مرا تنها بود.
صدای ضربان قلبش در گوش خودش میپیچید.
آسا:
«اگه من کلیدم… چرا اصلاً منو آزاد نکردین؟ چرا اینهمه پنهانکاری؟»
مرا:
«چون کلید… قدرت داره. و هیچکس قدرت رو بیقیمت رها نمیکنه.»
مرا صفحهای را روشن کرد.
فیلمهایی از بچگی آسا، آزمایشهای مخفیانه، و پروندههایی که مهر «محرمانه – X3» داشتند.
آسا با حیرت:
«اینها… من بودم؟ از بچگی؟»
مرا:
«تو سهگانهی ژنتیکیای را تکمیل میکنی که سالها قبل آغاز شد.»
آسا به سختی:
«سهگانه؟»
مرا آرام گفت:
«جونگوک، تهیونگ… و تو.»
چهره آسا رنگ باخت.
---
صحنه سوم
هسته مرکزی – تونل مارپیچ
جونگوک و تهیونگ در حال تعقیب آن پسر ناشناس بودند.
صدای قدمهایش مثل سایهای میپیچید و گم میشد.
تهیونگ:
«این تونلها تمومی ندارن… اگه اشتباه کنیم آسا میمیره!»
جونگوک ناگهان ایستاد و کف دستش را روی دیوار گذاشت.
دیوار با لمس او نور آبی faint ساطع کرد.
تهیونگ:
«چی کار میکنی؟»
جونگوک با لحنی جدی:
«این سیستم… به ما واکنش نشون میده. انگار… انگار منو میشناسه.»
تهیونگ لحظهای مکث کرد.
چیزی در ذهنش جرقه زد.
تهیونگ:
«مگه نگفتی این تونل رو از قبل میشناختی؟»
جونگوک:
«من نگفتم میشناسم… گفتم پیداش کردم.»
تهیونگ:
«پیدا کردی؟ یا… بر اساس چیزی که در تو هست، انتخابت کرد؟»
سکوت سنگینی بینشان افتاد.
---
صحنه چهارم
اتاق فعالسازی – رویارویی آسا و مرا
مرا:
«تو امروز باید انتخاب کنی. اینکه پروژه فعال بشه… یا برای همیشه خاموش بمونه.»
آسا با صدایی محکمتر از ترس درونش:
«من هیچوقت اونها رو قربانی نمیکنم.»
مرا:
«برای نجات دنیا… شاید مجبور بشی.»
آسا زمزمه کرد:
«دنیا؟ یا فقط جاهطلبی شما؟»
مرا قدمی جلو آمد.
صدایش آرام، اما تهدیدآمیز:
«لایه سوم اگر فعال بشه، میتونه هر سامانه دفاعی جهان رو ظرف چند دقیقه بازنویسی کنه. این پروژه برای صلح ساخته شد… اما در دست افراد اشتباه؟»
آسا:
«و من باید تعیین کنم چه کسی اشتباهه؟»
مرا:
«دقیقاً.»
در همین لحظه درِ اتاق قفل شد.
چراغها قرمز شدند.
مرا:
«آنها نزدیکن. و من نمیتونم ریسک کنم.»
آسا:
«یعنی چی؟»
مرا:
«مجبورم فعالسازی رو بدون رضایت تو شروع کنم.»
---
صحنه پنجم
هسته مرکزی – درگیری مرگبار
پسر نقابدار از میان تاریکی به جونگوک حمله کرد. شمشیری باریک در دست داشت.
ابتدا با جونگوک درگیر شد؛ سرعتشان غیرقابلدیدن بود.
تهیونگ برای کمک رفت، اما پسر نقابدار بدون حتی نگاه کردن به او، ضربهای چرخشی زد که تهیونگ را چند متر پرتاب کرد.
تهیونگ نالهکنان:
«این دیگه کیه…؟»
جونگوک با نفسنفس:
«یکی شبیه… خودمون.»
پسر نقابدار مکثی کرد و آرام گفت:
«بالاخره حدس زدی.»
جونگوک چشمانش را تنگ کرد:
«تو هم… بخشی از پروژهای؟»
پسر:
«نسخهی بهبودیافته. بدون نقصهای احساسی شما.»
تهیونگ با خشم بلند شد:
«تو از ما قویتری؟ مشکلی نیست… چون ما دو نفریم.»
پسر نقابدار شمشیرش را بالا آورد:
«و من… برای کشتن شما ساخته شدم.»
---
صحنه پایانی
اتاق فعالسازی – شمارش معکوس
چراغها سریع چشمک میزدند.
دستگاه مرکزی شروع به لرزش کرد.
صدای سیستم:
«شروع فعالسازی لایه سوم… ۶۰ ثانیه تا تکمیل.»
آسا فریاد زد:
«مرا! اگه این کارو بکنی کل سیستم از کنترل خارج میشه!»
مرا:
«وقتی پای امنیت جهان وسط باشه، کنترل، یک توهمه.»
آسا با دستان بسته، ناامیدانه تلاش کرد خودش را آزاد کند.
چشمانش خیس شد، اما نه از ضعف؛ از خشم.
او زیر لب زمزمه کرد:
«جونگوک… تهیونگ… زود باشید.»
دوربین روی صفحه شمارش معکوس زوم میکند.
۵۹… ۵۸… ۵۷…
پرده سیاه.
**پایان قسمت چهارم**
صحنه آغاز
درِ فلزی کاملاً باز شده بود؛ مه سفید از داخل بیرون میزد و نورهای آبی چشمکزن دیوارها را خطخطی میکرد.
جونگوک و تهیونگ، زخمی اما مصمم، پا به فضای وسیع و عجیبِ «هستهی لایه سوم» گذاشتند.
تهیونگ زیرلب:
«اینجا… شبیه هیچ مرکز تحقیقاتیای نیست که دیده باشم.»
جونگوک:
«چون نیست. اینجا بخشی از همون پروژهایه که سالها پنهانش کردن.»
در همان لحظه، صدای تقتق قدمها از سمت راست پیچید.
هر دو اسلحهها را بالا گرفتند.
اما تنها یک نفر ظاهر شد:
پسری با لباس تاکتیکی و ماسک نیمهصورت.
ناشناس:
«شما دیر رسیدین.»
جونگوک:
«تو کی هستی؟»
ناشناس بدون مکث:
«کسی که قرار نیست بذاره شما به آسا نزدیک شین.»
تهیونگ با عصبانیت گلولهای شلیک کرد.
اما پسر با سرعت غیرانسانی جاخالی داد و پشت ستون ناپدید شد.
جونگوک زیرلب:
«این یکی… معمولی نیست.»
---
صحنه دوم
مرکز کنترل – نزدیکی آزمایشگاه اصلی
آسا با دکتر مرا تنها بود.
صدای ضربان قلبش در گوش خودش میپیچید.
آسا:
«اگه من کلیدم… چرا اصلاً منو آزاد نکردین؟ چرا اینهمه پنهانکاری؟»
مرا:
«چون کلید… قدرت داره. و هیچکس قدرت رو بیقیمت رها نمیکنه.»
مرا صفحهای را روشن کرد.
فیلمهایی از بچگی آسا، آزمایشهای مخفیانه، و پروندههایی که مهر «محرمانه – X3» داشتند.
آسا با حیرت:
«اینها… من بودم؟ از بچگی؟»
مرا:
«تو سهگانهی ژنتیکیای را تکمیل میکنی که سالها قبل آغاز شد.»
آسا به سختی:
«سهگانه؟»
مرا آرام گفت:
«جونگوک، تهیونگ… و تو.»
چهره آسا رنگ باخت.
---
صحنه سوم
هسته مرکزی – تونل مارپیچ
جونگوک و تهیونگ در حال تعقیب آن پسر ناشناس بودند.
صدای قدمهایش مثل سایهای میپیچید و گم میشد.
تهیونگ:
«این تونلها تمومی ندارن… اگه اشتباه کنیم آسا میمیره!»
جونگوک ناگهان ایستاد و کف دستش را روی دیوار گذاشت.
دیوار با لمس او نور آبی faint ساطع کرد.
تهیونگ:
«چی کار میکنی؟»
جونگوک با لحنی جدی:
«این سیستم… به ما واکنش نشون میده. انگار… انگار منو میشناسه.»
تهیونگ لحظهای مکث کرد.
چیزی در ذهنش جرقه زد.
تهیونگ:
«مگه نگفتی این تونل رو از قبل میشناختی؟»
جونگوک:
«من نگفتم میشناسم… گفتم پیداش کردم.»
تهیونگ:
«پیدا کردی؟ یا… بر اساس چیزی که در تو هست، انتخابت کرد؟»
سکوت سنگینی بینشان افتاد.
---
صحنه چهارم
اتاق فعالسازی – رویارویی آسا و مرا
مرا:
«تو امروز باید انتخاب کنی. اینکه پروژه فعال بشه… یا برای همیشه خاموش بمونه.»
آسا با صدایی محکمتر از ترس درونش:
«من هیچوقت اونها رو قربانی نمیکنم.»
مرا:
«برای نجات دنیا… شاید مجبور بشی.»
آسا زمزمه کرد:
«دنیا؟ یا فقط جاهطلبی شما؟»
مرا قدمی جلو آمد.
صدایش آرام، اما تهدیدآمیز:
«لایه سوم اگر فعال بشه، میتونه هر سامانه دفاعی جهان رو ظرف چند دقیقه بازنویسی کنه. این پروژه برای صلح ساخته شد… اما در دست افراد اشتباه؟»
آسا:
«و من باید تعیین کنم چه کسی اشتباهه؟»
مرا:
«دقیقاً.»
در همین لحظه درِ اتاق قفل شد.
چراغها قرمز شدند.
مرا:
«آنها نزدیکن. و من نمیتونم ریسک کنم.»
آسا:
«یعنی چی؟»
مرا:
«مجبورم فعالسازی رو بدون رضایت تو شروع کنم.»
---
صحنه پنجم
هسته مرکزی – درگیری مرگبار
پسر نقابدار از میان تاریکی به جونگوک حمله کرد. شمشیری باریک در دست داشت.
ابتدا با جونگوک درگیر شد؛ سرعتشان غیرقابلدیدن بود.
تهیونگ برای کمک رفت، اما پسر نقابدار بدون حتی نگاه کردن به او، ضربهای چرخشی زد که تهیونگ را چند متر پرتاب کرد.
تهیونگ نالهکنان:
«این دیگه کیه…؟»
جونگوک با نفسنفس:
«یکی شبیه… خودمون.»
پسر نقابدار مکثی کرد و آرام گفت:
«بالاخره حدس زدی.»
جونگوک چشمانش را تنگ کرد:
«تو هم… بخشی از پروژهای؟»
پسر:
«نسخهی بهبودیافته. بدون نقصهای احساسی شما.»
تهیونگ با خشم بلند شد:
«تو از ما قویتری؟ مشکلی نیست… چون ما دو نفریم.»
پسر نقابدار شمشیرش را بالا آورد:
«و من… برای کشتن شما ساخته شدم.»
---
صحنه پایانی
اتاق فعالسازی – شمارش معکوس
چراغها سریع چشمک میزدند.
دستگاه مرکزی شروع به لرزش کرد.
صدای سیستم:
«شروع فعالسازی لایه سوم… ۶۰ ثانیه تا تکمیل.»
آسا فریاد زد:
«مرا! اگه این کارو بکنی کل سیستم از کنترل خارج میشه!»
مرا:
«وقتی پای امنیت جهان وسط باشه، کنترل، یک توهمه.»
آسا با دستان بسته، ناامیدانه تلاش کرد خودش را آزاد کند.
چشمانش خیس شد، اما نه از ضعف؛ از خشم.
او زیر لب زمزمه کرد:
«جونگوک… تهیونگ… زود باشید.»
دوربین روی صفحه شمارش معکوس زوم میکند.
۵۹… ۵۸… ۵۷…
پرده سیاه.
**پایان قسمت چهارم**
- ۳.۹k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط