در خانه ی کوچک قلبم مردی بود

در خانه ی کوچک قلبم مردی بود

در خانه ی کوچک قلبم مردی بود
که تکه تکه ی وجودش برای من بود
دست هایش برای آرام کردنم
گوش هایش برای شنیدن دردهایم
و دلش برای خنده هایم میلرزید
رفت و غمی دیگر به دردهایم اضافه کرد
او هنوز در جان من جای دارد
جای خورشید را خودِ خدا هم نخواهد گرفت
عشق ابدی من ،دوستت دارم
تپش های قلبم توشه ی راهت خواهد بود
قول بده بی من خوب زندگی کنی
❤️🖇❤️
دیدگاه ها (۰)

پارت 2

Hiاومدم با یه تکپارتیبا کمی کمک از هوش مصنوعی امیدوارم خوشتو...

......پارت هفتم......

راز خون. این پارت ۱۳ نیست . ادامه ی ۱۲ عه

Wooden doll 🍂 با آخرین تراش ، براده ای کوچک بر پارکت های رنگ...

👑 پارت نهم | جشن نامزدیشب جشن فرا رسید.قصر از همیشه باشکوه‌ت...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وپنجم 𓆪 🖤🥀همه برای چند ثانیه ساکت ماند...

•~رمان پشت شیشه‌های مات~•Part ۲💜:فرکانسِ امنبوی قورمه‌سبزیِ ...

نقاش غزل تا ب چشمان تو پرداخت دیوان شد.ملکه خوب ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط