{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

dady hate part : 1

_آنجلا_
توی کلاب کار کردن برای یه دختری مثل من خیلی سخته منی که هنوز باکره ام و هیچ علاقه برای تن دادن به پسرا ندارم
به خاطر مشکلات مالی مجبور شدم تا دنسر کلاب بشم...هر وقت پارتی میشه میبینم که چطور زوج ها باهم دیگه از پارتی لذت ميبرن...اما من.....
بخاطر بیماری مادرم مجبورم اینجا کار کنم تا هم خرج دوا درمون مادرم و هم خرج دانشگاه هم رو در بیارم مادرم هنوز نمیدونه چه شغلی دارم
شغل من...دنسر به كلاب...
شرط من برای کار کردن تو این کلاب این بود که به هیچ وجه شغل دومی بنام سرویس دادن به مردا برام نباشه...و اونا هم قبول کردند... هه
با مقدار خیلی کم کار میکنم اما به اندازه ای که هم خرج مادرم و هم شهریه دانشگاه رو در بیارم کافیه...
ᚐ  ᚐᚐ      ⚘️      ᚐᚐ  ᚐ
_جيمين_
رئیس شرکت بزرگ سئول بودن کار راحتی نیست اینکه باید هر روز با شرکت‌های مختلف قرار بزاری و طوری رفتار کنی که انگار از معامله با اونها لذت میبری
عادت همیشگیم بود که بعد کار کردن شب و مست کنم اما هیچ هرزه ای بهم لذت نمیداد...جوری که وقتی اونا 6 راند ار*ض*ا میشدن ولی من هنوز به ار*گ*ا*س*م نمی‌رسدم
از هیچ کدوم از ه*ر*ز*ه های بار خوشم نمیومد همشون با همه هستن
به خاطر همین هم توی س**ک**س خشن رو دوست دارم جوری که از درد و ناله به توبه کردن و غلط کردن بیوفتن
خوب یه جورایی حقشونم حس من توی سکس همیشه خشن بودم همیشه....
_ امروز چند تا دختر واسم ردیف کن حوصله اون بار و آدم‌های نکبتشو ندارم مفهوم شد؟؟ (با داد)
٪ بله قربان
_ خوبه حالام گمشو از جلو چشمام
اینم یکی از عادت رفتارهای من بود که هیچ وقت اعصاب نداشتم و همیشه هم با خشونت صحبت میکردم
بعضی وقت‌ها هم به خاطر این خشونت من بعضی از معامله ها فسخ میشد
در همین حد که یه به سلامت بدرقه شون میشد..
ᚐ  ᚐᚐ      ⚘️      ᚐᚐ  ᚐ
_آنجلا_
چند نفر ریختن تو بار و داشتن با رئیس بار صحبت میکردن بعدش اون چن تا مرد با چند تا دختر داشتن میرفتن که یکیشون برگشت و به من اشاره کرد و به رئیس‌مون گفت که
٪ این دختره هم میخوایم
^ اوه نه اون شرطش اینه که به کسی تن نده پس نمیشه
٪ چه بد پول هنگفتی نسبتون میشد
^ اوه متاسفم ولی...
٪ مهم نیس بریم..
بریم که رئیس از دیر کردن خوشش نمیاد
بعد هم با اون دخترا از بار رفتن بیرون
من فقط تعجب کرده بودم اما چندان مهم نبود چون چند باری میشد که اینجور مسائل پیش میموند پس فقط یه تشکر از رئیس‌مون کافیه
+ ممنونم از اینکه نذاشتین منو ببرن
^ از دفعات بعد که اومدن برو یجایی دیگه مشغول شو اینا عوضی تر از این حرفان به زورم که شده میبرنتت
+ اوه...بله متاسفم
و بعدش رفتم
امروز بعد از کارم باید به بیمارستان هم سر میزدم تا از حال مادرم جويا بشم...
توی راه بودم و داشتم میرفتم که چند تا مرد از ماشین پیاده شدند و به سمتم اومدند
ترسیده عقب عقب میرفتم
اما اونا زيادتر و بی رحم تر از این حرفا بودن همینجور عقب عقب میرفتم که یکیشون از پشت گرفتنمو و بعدش....

های لاولیا اینم از فیک جدید baby hate امیدوارم که خوشتون اومده باشه با نظراتتون شارژم کنید دیگه.....
و اینکه این فیک اسمات هست و اهم اهم یکمی هم توش عاشقانه هم هست
خلاصه اینکه ممنون تا اینجا خوندید و امیدوارم که لذت برده باشید
حمایت فراموش نشه
لطفا روح نباشید
دیدگاه ها (۲۱)

Daddy hate part : 2

Dady hate part : 3

Daddy hate

Oblivion part : last (9)

Sunflower part : 1

part 2

دو پارتی _ گذشته فان _ funny past

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط