{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#در_آغوش_شیطان

#در_آغوش_شیطان


🩸 خلاصه


در جهانی که مرز میان انسان‌ها و موجودات ماورایی سال‌هاست شکسته شده، عمارتی تاریک در دل جنگل وجود دارد؛ عمارتی که هیچ انسانی جرئت نزدیک شدن به آن را ندارد.

درون این عمارت، خانواده‌ای زندگی می‌کنند که هیچ‌کدام انسان معمولی نیستند.

جیمین، کودکی که در آتش‌سوزی خانواده‌اش را از دست داد و توسط یک زوج مرموز نجات پیدا کرد، سال‌ها بعد به یک خون‌آشام تبدیل شد.

یونگی، نوزادی که توسط خانواده‌ی واقعی‌اش فروخته شد و در میان خون‌آشام‌ها بزرگ شد؛ مردی سرد که تنها یادگار گذشته‌اش، خاطره‌ی یک برادر گمشده است.

تهونگ، اربابی که قرن‌ها پیش عشقش را از دست داد و پس از مرگ، با پیمانی تاریک دوباره به زندگی بازگشت.

جیهوپ، پسری که تمام عمر با واژه‌ی «نفرین» زندگی کرد و در نهایت با تاریکی معامله‌ای کرد که زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد.

لیلیت، ملکه‌ی مارها؛ دختری که جنگل او را انتخاب کرد و قدرتی فراتر از انسان‌ها به او بخشید.

می کیونگ و کیم ته‌وون، پدر و مادر مرموز این خانواده؛ موجوداتی قدیمی که راز پیدایش این عمارت و گذشته‌ی فرزندانشان را در سینه پنهان کرده‌اند.

و جونگکوک؛ فرزند خونی این خانواده، سردترین و مرموزترین عضو عمارت که هیچ‌کس نمی‌داند واقعاً چه چیزی در ذهنش می‌گذرد.

در سوی دیگر، روزالین، روح جنگل، تنها موجودی است که هنوز به نور تعلق دارد.
اما شبی، اتفاقی در عمارت رخ می‌دهد که همه‌چیز را تغییر می‌دهد...

نفرینی که قرن‌ها خاموش بوده، دوباره بیدار می‌شود.
نفرینی که گذشته‌ی تمام آن‌ها را به هم گره زده؛
و شاید سرنوشتشان را هم به یکدیگر پیوند داده باشد..

در این میان، عشق، خون، جاودانگی و تاریکی در هم می‌آمیزند...
و هیچ‌کس نمی‌داند در پایان،
چه کسی نجات پیدا می‌کند و چه کسی برای همیشه در آغوش شیطان می‌ماند. 🖤



امیدوارم خوشتون بیاد 💋
دیدگاه ها (۶)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ²کیم ته‌وون، پدر عمارت، ...

این تیلر رمان #در_آغوش_شیطان و خودم درست کردم خوشگلم لطفا نظ...

#بادیگارد_سرد_منپارت ²⁷(اخر)ویو لارا ____‌نفس‌ها آرام شد..سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط