من میخوامت دختر عمو پارت
من میخوامت دختر عمو پارت ۴
ویو تهیونگ
رفتم از اتاق بیرون رفتم به اتاق خودم توی اتاقم یه راهرو داشت که کسی حق نداشت وارد آنجا بشه و اون اتاق پر از عکس های جیا و عطری که همیشه میزنه و گل موردعلاقش یعنی نیلوفر بنفش بود که توی یه تُنگ آب بود توی خانواده ما اگه کسی طلاق بگیره یا با کسی دعوا کنه و از کسی خوشش نیاد باید همینجا بمونه چون بابابزرگمون خیلی به کنارهم بودن اعتقاد داره بخاطر همین جیا یروز میخواست بره از این خونه اما بابابزرگ ازش خواهش کرد که نره و منم خواهش کردم خب عاشقشم دیگه و رفتم پایین آب بخورم که مامان بزرگ و مامان خودم و زنعمو یا همون مامان جیا داشتن حرف میزدن که منم رفتم بشنوم
مامان بزرگ:میگم جیا چرا این روزها اینقدر عصبیه
مامان جیا: دخترم پریوده بخاطر همینه
مامان بزرگ:معلومه دقیقا مثل پدرش عصبیه چه روز عادی چه پریودی.
پس بگو این روزها چقدر عصبیه پس پریوده
اما اصلا رعایت نمیکنه که لباسش که بازه اتاقش که پنجره هاش همه بازه هوا هم سرده در این حد یعنی من لجباز ندیده بودم که الان دیدم
مامان بزرگ:عه تهیونگ برو جیا رو بیدار کن بیاد ناهار بخوره
ته:چشم
رفتم در اتاقش رو باز کردم دیدم پخش زمینه و سَرِش غرق خونه قلبم اون لحظه درد گرفت و بغضم شکست برآید استایل بغلش کردم و رفتم پایین
مامان بزرگ:چیشده جیا جیا چش شده
ته: نمیدونم نمیدونم(داد)
مامان جیا:دخترم جیا چش شده
و همه رفتیم بیمارستان و عمو، بابابزرگ و بابا و کوک اومدن
ویو بیمارستان
ته:جیا رو بردن اتاق عمل حالم خرابه من پسری نبودم که گریه کنم اما الان
کوک:پسر بس کن چشمات کور شد از بس گریه کردی توکه اصلا گریه نمیکردی
ته:کوک عاشقم عاشق داره از دستم میره من چیکار کنم اصلا نمیدونم چی شد (گریه و خود زنی)
کوک:تهیونگ نکن اینکارو با خودت نکن (تهیونگ رو گرفت که خودشو نزنه)
ته:مگه نمیبینی نفسم به نفسش بنده الان من چجوری نفس بکشم وقتی اون اونجا تو اتاق داره درد میکشه(عربده ترررد،و دستاشو میزنه به دیوار)
کوک: دستات داره خون میاد ببین ماهم ناراحتیم
ته: چشم آهو ای من داره پر میکشههه(داره عربده میکشه)
دکتر:خانواده خانم کیم جیا
همه:بله
دکتر:ایشون ضربه مغزی شده اما خداروشکر که جمجمه شون سالمه وگرنه بیمار رو از دست میدادیم
ته:م.میشه من برم ببینمش؟(گریه)
دکتر:بله اما طولانی نه چون خسته میشه
ته:باشه ،و رفتیم تو مراقب های ویژه که روی تخت بی حال داشت منو نگاه میکرد
جیا:الان باخودت میگی کاش میمیرد تا باهاش ازدواج نکنم نه؟( صداش میلرزه)
ته:اگه میرفتی من هم میومدم چرا این فکرو راجب من میکنی ها؟(گریه)
جیا:کاش میمردم
ته:چرا مگه نمیبینی نفسم به نفست بنده الان من چجوری نفس بکشم وقتی تو اینجا رو تخت بیمارستان با سَر عمل شده افتاده ای؟(گریه و عربده)
جیا:تو چرا خودتو الکی و بی دلیل ناراحت میکنی
ته:دست جیا رو گرفت گذاشت رو قلبش
ته:ببین داره برای دیدن تو اینجور میتپه ببین چقدر عاشقته ببین(گریه)
جیا:تهیونگ رو بغل کرد
جیا:حالا کی مرخص میشم مثلا فردا عروسیه هاااا میخوام عروس شم
ته:خنده مستطیلی
جیا:دیدی خندیدی آهااااا نای نای نای نمک در نمکدان شوری ندارد منه جیا با کسی شوخی ندارم
ته:عههه شب عروسی منم بهت میگم باهات شوخی ندارم
جیا:حالا بزار شب عروسی بشه منم راه فرار دارم آقای کیم
ته:نه بابا خانم کیم
و دکتر واردشد
دکتر:میتونید مرخص شین و میدونید چطور این اتفاق افتاد
جیا:سرم گیج رفت و بعد دیدم اینجام
دکتر:خب بلا به دور مرخصی دیگه
و مرخص شدم و رفتیم خونه
ویو خونه
ادامه دارد
ویو تهیونگ
رفتم از اتاق بیرون رفتم به اتاق خودم توی اتاقم یه راهرو داشت که کسی حق نداشت وارد آنجا بشه و اون اتاق پر از عکس های جیا و عطری که همیشه میزنه و گل موردعلاقش یعنی نیلوفر بنفش بود که توی یه تُنگ آب بود توی خانواده ما اگه کسی طلاق بگیره یا با کسی دعوا کنه و از کسی خوشش نیاد باید همینجا بمونه چون بابابزرگمون خیلی به کنارهم بودن اعتقاد داره بخاطر همین جیا یروز میخواست بره از این خونه اما بابابزرگ ازش خواهش کرد که نره و منم خواهش کردم خب عاشقشم دیگه و رفتم پایین آب بخورم که مامان بزرگ و مامان خودم و زنعمو یا همون مامان جیا داشتن حرف میزدن که منم رفتم بشنوم
مامان بزرگ:میگم جیا چرا این روزها اینقدر عصبیه
مامان جیا: دخترم پریوده بخاطر همینه
مامان بزرگ:معلومه دقیقا مثل پدرش عصبیه چه روز عادی چه پریودی.
پس بگو این روزها چقدر عصبیه پس پریوده
اما اصلا رعایت نمیکنه که لباسش که بازه اتاقش که پنجره هاش همه بازه هوا هم سرده در این حد یعنی من لجباز ندیده بودم که الان دیدم
مامان بزرگ:عه تهیونگ برو جیا رو بیدار کن بیاد ناهار بخوره
ته:چشم
رفتم در اتاقش رو باز کردم دیدم پخش زمینه و سَرِش غرق خونه قلبم اون لحظه درد گرفت و بغضم شکست برآید استایل بغلش کردم و رفتم پایین
مامان بزرگ:چیشده جیا جیا چش شده
ته: نمیدونم نمیدونم(داد)
مامان جیا:دخترم جیا چش شده
و همه رفتیم بیمارستان و عمو، بابابزرگ و بابا و کوک اومدن
ویو بیمارستان
ته:جیا رو بردن اتاق عمل حالم خرابه من پسری نبودم که گریه کنم اما الان
کوک:پسر بس کن چشمات کور شد از بس گریه کردی توکه اصلا گریه نمیکردی
ته:کوک عاشقم عاشق داره از دستم میره من چیکار کنم اصلا نمیدونم چی شد (گریه و خود زنی)
کوک:تهیونگ نکن اینکارو با خودت نکن (تهیونگ رو گرفت که خودشو نزنه)
ته:مگه نمیبینی نفسم به نفسش بنده الان من چجوری نفس بکشم وقتی اون اونجا تو اتاق داره درد میکشه(عربده ترررد،و دستاشو میزنه به دیوار)
کوک: دستات داره خون میاد ببین ماهم ناراحتیم
ته: چشم آهو ای من داره پر میکشههه(داره عربده میکشه)
دکتر:خانواده خانم کیم جیا
همه:بله
دکتر:ایشون ضربه مغزی شده اما خداروشکر که جمجمه شون سالمه وگرنه بیمار رو از دست میدادیم
ته:م.میشه من برم ببینمش؟(گریه)
دکتر:بله اما طولانی نه چون خسته میشه
ته:باشه ،و رفتیم تو مراقب های ویژه که روی تخت بی حال داشت منو نگاه میکرد
جیا:الان باخودت میگی کاش میمیرد تا باهاش ازدواج نکنم نه؟( صداش میلرزه)
ته:اگه میرفتی من هم میومدم چرا این فکرو راجب من میکنی ها؟(گریه)
جیا:کاش میمردم
ته:چرا مگه نمیبینی نفسم به نفست بنده الان من چجوری نفس بکشم وقتی تو اینجا رو تخت بیمارستان با سَر عمل شده افتاده ای؟(گریه و عربده)
جیا:تو چرا خودتو الکی و بی دلیل ناراحت میکنی
ته:دست جیا رو گرفت گذاشت رو قلبش
ته:ببین داره برای دیدن تو اینجور میتپه ببین چقدر عاشقته ببین(گریه)
جیا:تهیونگ رو بغل کرد
جیا:حالا کی مرخص میشم مثلا فردا عروسیه هاااا میخوام عروس شم
ته:خنده مستطیلی
جیا:دیدی خندیدی آهااااا نای نای نای نمک در نمکدان شوری ندارد منه جیا با کسی شوخی ندارم
ته:عههه شب عروسی منم بهت میگم باهات شوخی ندارم
جیا:حالا بزار شب عروسی بشه منم راه فرار دارم آقای کیم
ته:نه بابا خانم کیم
و دکتر واردشد
دکتر:میتونید مرخص شین و میدونید چطور این اتفاق افتاد
جیا:سرم گیج رفت و بعد دیدم اینجام
دکتر:خب بلا به دور مرخصی دیگه
و مرخص شدم و رفتیم خونه
ویو خونه
ادامه دارد
- ۱۲۹
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط