من میخوامت دختر عمو پارت
من میخوامت دختر عمو پارت ۳
ویو فردا صبح
جیا:بیدار شدم کار لازم رو کردم ولباس پوشیدم(لباس اسلاید بعد) که یقه لباسم خیلی باز و تو چشم بود سینه هام معلوم بود بگذریم رفتم پایین
جیا:صبح بخیر
همه:صبح بخیر جیا
بابا ته:تهیونگ منتظرته برو بیرون
جیا:باش عمو خدافظ
و رفتم دیدم به ماشین تکیه داده عینک دودیش رو در آورد و سر تا پا بهم نگاه کرد
ته:خوشگل کردی التبه خوشگل بودی خوشگل تر شدی
جیا: میریم یا با ماشین خودم بیام هان(چشم غره)
و رفتم در ماشین رو باز کردم که گفت
ته:چرا پشت نشستی بیا جلو بشین
جیا:باش
و رفتم عقب نشستم
داشتیم میرفتیم که گفتم
جیا:چقدر بی حوصله
ته:چی؟
جیا:من میخوام به این ضبط وصل بشم آهنگ بزارم
ته:اوکی
جیا:آهنگ مرا ببوس رو گذاشت
ته:چه سلیقه ای
جیا:داره همخونی میکنه و بغضش گرفت
ته:ببینم چرا صدات میلرزه؟
جیا:چیزی نیست این آهنگ رو تو یه فیلم غمگین درمورد عشق بود دیدم یادش اوفتادم بغضم گرفت
ته:برای چیز های کوچیک چشمات رو اذیت نکن
و رسیدیم به پاساژ
ویو پاساژ
جیا:تهیونگ
ته:جان دلم
جیا:خب چجوری بگم(خجالت)
ته:خجالت نکش بگو
جیا:خب اینجا که سوتین نداره مخصوص لباس عروس
ته: خب میریم میخریم این خجالت داشت؟
جیا: وا هر کسی بود خجالت می کشید
ته:اما من شوهرتم
جیا:بسه بسه عههه
و رفتن به پاساژ دیگه
جیا:سلام خانم
فروشنده:سلام چطور میتونم کمکتون
جیا:سوتین دارید؟
فروشنده:بله سایز تون؟
جیا:۸۰(چیه خب ۲۳ سالشه عادیه)
ته:چی؟(زیر لب و تعجب)
جیا:خب ممنون خدا حافظ
و خرید هارو کردن و تمام
ته:بریم صبحانه بخوریم؟
جیا:سرش رو به نشونه آره تکوم داد
ته:بزن بریم کمر باریک
ویو جیا
وقتی رفتیم کافه چندتا پسر کنار در کافه بودن و نگام میکردن یکی شون دهن باز کرد
پسره: خوشگل خانم چه کمر باریکی (لبخند)
ته:چی داری میگی حرومزاده
تهیونگ داشت میرفت بزنمش که گرفتمش چون نمیخوام مثل اون سال بشه که تولدم بود تا می خرد پسره رو زد
جیا:تهیونگ ولش کن
ته:یعنی چی به زنم چشم داره حرومی(عصبی)
جیا:مگه با تو نیستم بس کن میخوای مثل اون سال بشه باز(عصبی)
ته:دیگه حق پوشیدن لباس های باز رو نداری فهمیدی
جیا:اینش به تو ربطی نداره
ته:کاری نکن همینجا زمین و زمان رو یکی کنمااا
جیا:اوففف بریم خونه دیگه
و رفتیم خونه
ویو خونه
مامان بزرگ:خوش آمدین
جیا:ممنون
ته:ممنون
مامان ته:عروس خوشگلم خوش امدی
جیا:مرسی من میرم تو اتاقم
ویو جیا
رفتم تو اتاقم که در با شتاب باز شد که تهیونگ رو دیدن که عصبیه
جیا:این اتاق احیانا در نداره آقای کیم؟
اما جواب نداد و نزدیکم میشد و کمرم رو گرفت و به خودش چسبوند و فقط چند میلی متر فاصله داشتیم
ته:وقتی بهت میگم لباس باز نپوش یعنی نباید بپوشی
جیا:جنابعالی کی هستی؟
ته:من شوهرتم بفهم
جیا:اینم بگو که فقط روی کاغذه
ته:هولش داد به سمت دیوار و دستاشو کنار سر جیا گذاشت
جیا:چیکار میکنیییی
ته: لباش رو میزاره رو لبای جیا
جیا:همکاری نمیکنه و دستاش رو به سینه تهیونگ مشت میزنه
ته: وحشتناک گاز میگرفت
جیا:امممم(ناله خفه)
ته:جدا شد از جیا و کمرش رو بیشتر به خودش چسبوند
جیا:بس کن تهیونگ بس کنننن
ته:من میخوامت اینو بفهم مال منی مالی که تو داشتنش حرصیم
جیا:برو بیرون
ته: به گردن جیا یه بوسه زد و رفت
ویو تهیونگ
ادامه دارد.......
ویو فردا صبح
جیا:بیدار شدم کار لازم رو کردم ولباس پوشیدم(لباس اسلاید بعد) که یقه لباسم خیلی باز و تو چشم بود سینه هام معلوم بود بگذریم رفتم پایین
جیا:صبح بخیر
همه:صبح بخیر جیا
بابا ته:تهیونگ منتظرته برو بیرون
جیا:باش عمو خدافظ
و رفتم دیدم به ماشین تکیه داده عینک دودیش رو در آورد و سر تا پا بهم نگاه کرد
ته:خوشگل کردی التبه خوشگل بودی خوشگل تر شدی
جیا: میریم یا با ماشین خودم بیام هان(چشم غره)
و رفتم در ماشین رو باز کردم که گفت
ته:چرا پشت نشستی بیا جلو بشین
جیا:باش
و رفتم عقب نشستم
داشتیم میرفتیم که گفتم
جیا:چقدر بی حوصله
ته:چی؟
جیا:من میخوام به این ضبط وصل بشم آهنگ بزارم
ته:اوکی
جیا:آهنگ مرا ببوس رو گذاشت
ته:چه سلیقه ای
جیا:داره همخونی میکنه و بغضش گرفت
ته:ببینم چرا صدات میلرزه؟
جیا:چیزی نیست این آهنگ رو تو یه فیلم غمگین درمورد عشق بود دیدم یادش اوفتادم بغضم گرفت
ته:برای چیز های کوچیک چشمات رو اذیت نکن
و رسیدیم به پاساژ
ویو پاساژ
جیا:تهیونگ
ته:جان دلم
جیا:خب چجوری بگم(خجالت)
ته:خجالت نکش بگو
جیا:خب اینجا که سوتین نداره مخصوص لباس عروس
ته: خب میریم میخریم این خجالت داشت؟
جیا: وا هر کسی بود خجالت می کشید
ته:اما من شوهرتم
جیا:بسه بسه عههه
و رفتن به پاساژ دیگه
جیا:سلام خانم
فروشنده:سلام چطور میتونم کمکتون
جیا:سوتین دارید؟
فروشنده:بله سایز تون؟
جیا:۸۰(چیه خب ۲۳ سالشه عادیه)
ته:چی؟(زیر لب و تعجب)
جیا:خب ممنون خدا حافظ
و خرید هارو کردن و تمام
ته:بریم صبحانه بخوریم؟
جیا:سرش رو به نشونه آره تکوم داد
ته:بزن بریم کمر باریک
ویو جیا
وقتی رفتیم کافه چندتا پسر کنار در کافه بودن و نگام میکردن یکی شون دهن باز کرد
پسره: خوشگل خانم چه کمر باریکی (لبخند)
ته:چی داری میگی حرومزاده
تهیونگ داشت میرفت بزنمش که گرفتمش چون نمیخوام مثل اون سال بشه که تولدم بود تا می خرد پسره رو زد
جیا:تهیونگ ولش کن
ته:یعنی چی به زنم چشم داره حرومی(عصبی)
جیا:مگه با تو نیستم بس کن میخوای مثل اون سال بشه باز(عصبی)
ته:دیگه حق پوشیدن لباس های باز رو نداری فهمیدی
جیا:اینش به تو ربطی نداره
ته:کاری نکن همینجا زمین و زمان رو یکی کنمااا
جیا:اوففف بریم خونه دیگه
و رفتیم خونه
ویو خونه
مامان بزرگ:خوش آمدین
جیا:ممنون
ته:ممنون
مامان ته:عروس خوشگلم خوش امدی
جیا:مرسی من میرم تو اتاقم
ویو جیا
رفتم تو اتاقم که در با شتاب باز شد که تهیونگ رو دیدن که عصبیه
جیا:این اتاق احیانا در نداره آقای کیم؟
اما جواب نداد و نزدیکم میشد و کمرم رو گرفت و به خودش چسبوند و فقط چند میلی متر فاصله داشتیم
ته:وقتی بهت میگم لباس باز نپوش یعنی نباید بپوشی
جیا:جنابعالی کی هستی؟
ته:من شوهرتم بفهم
جیا:اینم بگو که فقط روی کاغذه
ته:هولش داد به سمت دیوار و دستاشو کنار سر جیا گذاشت
جیا:چیکار میکنیییی
ته: لباش رو میزاره رو لبای جیا
جیا:همکاری نمیکنه و دستاش رو به سینه تهیونگ مشت میزنه
ته: وحشتناک گاز میگرفت
جیا:امممم(ناله خفه)
ته:جدا شد از جیا و کمرش رو بیشتر به خودش چسبوند
جیا:بس کن تهیونگ بس کنننن
ته:من میخوامت اینو بفهم مال منی مالی که تو داشتنش حرصیم
جیا:برو بیرون
ته: به گردن جیا یه بوسه زد و رفت
ویو تهیونگ
ادامه دارد.......
- ۵۷۵
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط