زندگی من یه مردگی عجیب رو شروع کرده و تو فکر میکردی میتو

زندگی من یه مردگی عجیب رو شروع کرده، و تو فکر میکردی میتو

زندگی من یه مردگی عجیب رو شروع کرده، و تو فکر میکردی میتونی این مردگی رو شکست بدی... من اون شب فهمیدم دستای تو لازمه ی زندگی منن، اما یا اون دستها برای پوشوندن غم من زیادی کوچیکن یا غم من بزرگتر از قلب پاک توئه!...


کیم تهیونگ 29 فوریه 1991

#Desiree
دیدگاه ها (۰)

✲ رستگاری همیشه به معنای جبران گذشته نیست...✍️ : گاهی فقط به...

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

ددی خون آشام من

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)سونگمین/ا.تبرای آخرین بار به جعبه...

My lovely neighbor part : 74

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط