عادت کرده بودم به اینکه نگاهم کنی به اینکه لمسم کنی ب

عادت کرده بودم... به اینکه نگاهم کنی به اینکه لمسم کنی، ب

عادت کرده بودم... به اینکه نگاهم کنی به اینکه لمسم کنی، به اینکه حرف بزنی، عادت کرده بودم که بنویسی.. از چشمام، از دستام، از قلبم... انقدر عادت کرده بودن که یادم رفت حرف بزنم.. یادم رفت بنویسم... به جاش... یه کار دیگه کردم... اون زیبایی هارو... به رخ تمام آدمای مارسی کشیدم... چشمات ژنرال... چشمات و... اون زیبایی غیر قابل درکت رو اسمون قلبم نقاشی کردم.


جئون جونگکوک 30 دسامبر 1991

˖#Desiree
دیدگاه ها (۸)

پارت ۱۲

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

Enemys Embrsce [ part ۳۱ ]

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

چند پارتی (درخواستی)

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p33هنوز از دیدن فلیکس شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط