{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

"سرنوشت "
فصل ۲
p,22
.
.
.
ته : سوکجین ی پسر داره ... اسمش یونگیه ... لقبشم شوگاست ...
ما به بهونه ی این که همسایه های جدیدشونیم میریم دیدنشون ...
و از اونجایی که سوکجین تازه برگشته خونه میخاد خیلی عادی همه چیو نشون بده یعنی همسایه ها فکر میکنن سوکجین از کانادا برگشته .
..به هر حال ... نزدیک پسرش میشیم ... اطلاعاتی که لازم داریم کلی اثناد و مدارکه که بگه سوکجین از سئون دزدی و کلاهبرداری کرده رو برداریم ...
و بعد بدیمشون به بندر سئونکل ...چون از پلیس کاری برنمیاد ... دوباره ازاد میشه ....افراد سئون توی بندر میتونن سوکجینو بگیرن و ... و .. دیگه هر گاری دلشون میخاد بکنن حتی اگه دلشون میخاد بکنشنش ... اینجوریه که مرگش به گردن ما نمیوفته و دیگه پلیسی به ما شک نمیکنه ...
.
ا/ت : بهترین استراژی قرنه ...
.
کوک: خب ...؟ چجوری نزدیک یونگی یا همون شوگا بشیم ؟؟
.
ته : ما ا/ت رو داریم ..
.
پیتر : یعنی چی ..؟ یعنی میخای ا/ت رو بفرستی پیش اون نر ...؟.. نه نه امکان نداره ...
.
ته : اره ... من و گروهمون میریم توی خونش و ا/ت ... مخشو میزنه ...... به بهونه ی آشنایی بیشتر میرن رستوران ...
بعدش ا/ت ی جوری از زیر زبونش میکشه بیرون که راز خونوادگی شما چیه و اینا .
. پیتر و جونگ کوک هم باید از خونا مراقب ا/ت باشن ... هم دوربین و هم صدا ...‌ همشو از توی لب تاپ میتونین ببینین ...
و منو هیون و فلیکس هم از نزدیک حواسمون بهش هست ....
.
کوک : دست از پا خطا کنه دست و پاشو میشوکونم ..
.
چشمامو ی دور چرخوندم و به سمت نینی که روی مبل بود رفتم ...
.
ا/ت : تقشه ی خوبیه .. پسندیدمش ...
.
ته لبخند پرنگی زد و گفت ...
.
ته : خوشحال شدمم
.
بعد از کپی حرف زدن با بچه ها با نینی به سمت اتاقم رفتم ...
.
نینی رو روی تخت گذاشتم و محض احتیات در اناقو قفل کردم ... ی تاپ و شلوار پوشیدم و در اتاقو باز کردم ..‌ خودمو روی تخت انداختم .... نینی با گوگولی ترین فیس ممکن داشت نگاهم میکرد ....انگشتم و بالا بردم تا بتونه توی دستاش بگیره ...
.
اروم داشت باهاش بازی میکرد ...
.
دلم میخاست جای این نینی بودم ...
.
بیخبر اط دنیای بیرون ... دنیایی رنگی و اروم و پرشور ...
.
دنیایی با پدر و مادر ...‌
.
هوم... شاید اگه پدر و مادرم اینجا بودن الان تو این وضع نبودم ...
.
نمیدونم جی درسته و چی غلط ....
.
و همین باعث میشه بیشتر گیج بشم...
.
.
جیلیلیلی حتما ی دو یا ۳ پارت دیکه هم امروز میزلرم ...
.
دیدگاه ها (۲۳)

"سرنوشت "فصل ۲p,23...ساعت ۸ شب ‌.....ی هودی روی تاپم پوشیدم ...

"سرنوشت "فصل ۲ p,24...رفتم به سمت کمد رخت خواب ها رفتم .. ۴ ...

"سرنوشت "فصل ۲ P,21...روی مبل نشستم و اردم باند دستم رو باز ...

"سرنوشت "فصل ۲ P,20...الان وجب به وجب خونه اسلحه جا ساز شده ...

"سرنوشت "فصل ۲ P,8...ا/ت : حیحی .... شما ها لباس نمیخاین ؟؟....

"سرونشت "فصل ۲ p,27...( اول از همه ببخشید من این چند روز پیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط